<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138</id><updated>2011-09-26T12:39:16.684-07:00</updated><title type='text'>گـنگش</title><subtitle type='html'>genes@hotmail.se</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>119</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-80710987287434573</id><published>2011-09-26T12:35:00.000-07:00</published><updated>2011-09-26T12:39:16.689-07:00</updated><title type='text'>محکومیت یک زندانی اهل ترکمنستان به ۲۱ سال حبس قطعی</title><content type='html'>&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;font style="color: rgb(255, 0, 0);" size="5"&gt;محکومیت یک زندانی اهل ترکمنستان به ۲۱ سال حبس قطعی&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;font style="color: rgb(255, 0, 0);" size="5"&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size="4"&gt;کلمه: چاری محمد مرادف، زندانی اهل ترکمنستان، به ۲۱ زندان قطعی محکوم شده است. یکی از اتهامات اصلی این زندانی خارجی تهیه‌ی چند فیلم و عکس از تظاهرات اعتراضی مردم پس از انتخابات ریاست جمهوری بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حالی او و دیگر زندانیان خارجی بی‌سر‌وصدا در زندان اوین نگهداری و محاکمه می شوند که این مراحل برای آنان روند قانونی را طی نمی کند. دولت ایران و اغلب رسانه ها در میان زندانی های اتباع خارجی تنها به زندانی های آمریکایی توجه می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو آمریکایی که در ایران بازداشت بودند، چند روز پیش و در حالی که به اتهام جاسوسی متهم بودند و به ۸ سال زندان محکوم شده بودند، برای همیشه از زندان آزاد شدند. وضعیت آنها بارها مورد توجه رسانه های غربی و داخلی ایران قرار گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براساس خبرهای رسیده به کلمه، چاری محمد مرادف، تبعه ترکمنستان از جمله افرادی است که در جریان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ بازداشت شده است و تاکنون در زندان اوین محبوس است اما رسانه ها هرگز نامی از او نبرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از اتهامات اصلی این زندانی تهیه‌ی عکس و فیلم از یکی از تجمع های اعتراضی مردم بوده است. او یک روز به همراه نامزدش در یکی از خیابانهای تهران با صحنه تظاهرات مردم مواجه می شود و از درون اتوبوس مانند بسیاری از مردم اقدام به برداشتن فیلم و عکس می کند. نیروهای اطلاعاتی پس از بازداشت او همین چند عکس و فیلم را بهانه قرار دادند تا به اتهام جاسوسی و تبلیغ علیه نطام جمهوری اسلامی، او را به ده سال حبس محکوم کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد مرادف همچنین به اتهام همکاری با یک بازرگان تبعه ترکمنستان که تنها چند روز مترجم او بوده، به ده سال زندان دیگر محکوم می شود که در نهایت مجموع محکومیت حبس او به ۲۱ سال می رسد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او بیش از ۲۶ ماه است که بدون حتی یک روز مرخصی در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می برد و اقدامات وی برای اعاده دادرسی و تلاش های سفارت ترکمنستان برای خلاصی او به نتیجه ای نرسیده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرادف متولد سال ۱۳۵۵ و فارغ التحصیل رشته علوم سیاسی از دانشگاه تهران است که از راه مترجمی در ایران کسب در آمد می کرده است. او هنگام بازداشت دانشجوی کارشناسی ارشد رشته دیپلماسی و سازمان های بین المللی در دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه بود. وی تحصیلات خود را با بورسیه وزارت علوم ترکمنستان و وزارت علوم ایران گذرانده و در زمان بازداشت در حال نوشتن پایان نامه اش بوده است.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-80710987287434573?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/31626/' title='محکومیت یک زندانی اهل ترکمنستان به ۲۱ سال حبس قطعی'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/80710987287434573/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/80710987287434573'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/80710987287434573'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-6758571663524160580</id><published>2011-09-26T05:09:00.000-07:00</published><updated>2011-09-26T05:17:09.060-07:00</updated><title type='text'>عروسی سنتی ترکمن</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size="5"&gt;عروسی سنتی ترکمن&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size="5"&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;عروسی سنتی ترکمنها ویژگی ها و جذابیتهای بسیاری دارد. عروسی در میان ترکمنها به مدت 3 یا 4 روز به طول می انجامد. عروسی ترکمن ها چندین مرحله دارد که عبارتند از: قودا بولماق، پذیرایی، مصائب(مصاحب)، عروس کشی، اوجه، اللش درمه و قایتارمق&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-6758571663524160580?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.iranianuk.com/article.php?id=68072' title='عروسی سنتی ترکمن'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/6758571663524160580/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/6758571663524160580'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/6758571663524160580'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-1566390716069384190</id><published>2011-09-13T16:48:00.000-07:00</published><updated>2011-09-13T17:02:04.881-07:00</updated><title type='text'>ترکمنستان هم جزیره مصنوعی احداث می‌کند</title><content type='html'>&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color="#000099" size="5"&gt;ترکمنستان هم جزیره مصنوعی احداث می‌کند&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; width: 320px; height: 214px; text-align: center; display: block; cursor: pointer;" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5651997089293995314" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/-hsHJwQrzWD0/Tm_taDrpDTI/AAAAAAAAAIg/L-XUMvHyXh8/s320/awaza.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;iran-emrooz.net | Tue, 13.09.2011, 12:06&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرگزاری میراث فرهنگی: یک شرکت هلندی ساخت یک جزیره مصنوعی در سواحل دریای مازندران را برای ترکمنستان طراحی کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گزارش روزنامه های ترکمنستان در پی تصمیم مقامات کشور ترکمنستان برای احداث مجموعه توریستی موسوم به لاس وگاس دریای کاسپین، یک شرکت هلندی «وان اورد» ضمن ارائه طرح احداث یک جزیره مصنوعی درسواحل دریای مازندران به مقامات ترکمنستان اعلام آمادگی کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« یوهانس هفکنشید» یکی از مدیران شرکت هلندی وان اورد در مصاحبه با یک روزنامه ترکمنستان اعلام کرد:«شرکت «وان اورد» پروژه احداث یک جزیره مصنوعی در سواحل دریای مازندران را که محل استقرار اقامتگاه های توریستی موسوم به آواز است ، به مقامات ترکمنستان ارائه کرده است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی افزود:«این جزیره به نحوی طراحی شده که نشان ملی کشور ترکمنستان به گونه ای برجسته بر آن ترسیم شود. درعین حال فضا و امکانات برای احداث ساختمان های مورد نیاز درآینده نیز درنظر گرفته شده است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هفکنشید با اشاره به تخصص و پیشینه کشور هلند در احداث جزیره های مصنوعی یادآور شد که همزمان با افزایش جمعیت جهان بسیاری از کشور نیازمند به فضا و زمین بیشتر برای تامین نیازهایی چون مسکن، تجارت، تولید وتجارت و نیز تفریح و شادی هستند. در چنین شرایطی ما بسیار خرسندیم که شرکت تابعه ما به عنوان شرکتی شاخص در ایجاد تحولات بزرگ که هم اکنون در صنعت ساختمان ترکمنستان جاری است، مشارکت دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنا به همین گزارش کشور ترکمنستان اعلام کرده است که با توجه به قصد احداث و توسعه برخی زیرساخت های نوین دراین کشور، با موجی از طرح ها و مناقصه های بین المللی برای ساخت و تامین تسهیلات و نیز طراحی ساختارهای متعدد در صنعت توریسم، ورزش، سلامت، تفریح و سرگرمی و دیگر اهداف مورد مواجه شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این درحالی است که در آغاز اعلام عمومی این طرح در سال 2009 سرمایه گذاری های خارجی محدود به چند کمپانی ترک و کمپانی های سرمایه گذاری روسیه بود که کار ساخت چند هتل دیگر در این مجموعه را نیز بر عهده داشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طرح احداث جزیره مصنوعی تنها بخش کوچکی از یک پروژه بزرگ است که از سال 2009 با اختصاص 5 میلیارد دلار از سوی کشور ترکمنستان برای احداث محوطه ای توریستی آغاز شده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دراین طرح که به طرح آواز یا طرح لاس و گاس ترکمنستان شهرت دارد،قرار است حدود 10 تا 15 منطقه تفریحی و هتل داری در سطح استانداردهای جهانی ساخته شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنین احداث پارک های آبی، باشگاه های ورزشی و قایق سواری، رستوران ها، مکان هایی برای چادر زدن، پارک های تفریحی، و مراکز خرید ، احداث یک رودخانه مصنوعی نیز که به طول 7 کیلومتر از میان این منطقه گذر می کند، از دیگر بخش های این برنامه گسترده توریستی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این طرح امکانات لازم برای تامین زیرساخت هایی چون فرودگاه، بزرگراه، نیروگاه برق توربین گازی، امکانات شیرین سازی آب، تصفیه خانه، و نیز سیستم آبرسانی دیده شده است. بندرگاه نیز مدرن سازی و مسیر های آبی آن به قایق ها و کشتی های تفریحی مجهز خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درصورت اجرای طرح احداث کازینوها و دیگر مجموعه های تفریحی، قرار است نمونه ای از شهر لاس وگاس در ترکمنستان ایجاد شود. به منظور ایجاد فضا برای فاز پایانی طرح «آوازا» قرار است شهر قدیم ترکمن باشی نیز به نقطه ای دیگر منتقل می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منابع تامین مالی این پروژه بزرگ منابع هنگفت گاز در کشور ترکمنستان است که چهارمین ذخایر گاز جهان را داراست. با توجه به این منابع عظیم گاز ترکمنستان کشور پردرآمد و ثروتمندی محسوب می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیشتر ذخایر نفتی این کشور در غرب آن و از جمله در بستر دریای مازندران متمرکز شده‌است. ذخایر گاز طبیعی تقریباً در سراسر خاک این کشور پراکنده‌است که بخشی از آن را نیز به ایران صادر می کند.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-1566390716069384190?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/31255/' title='ترکمنستان هم جزیره مصنوعی احداث می‌کند'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/1566390716069384190/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=1566390716069384190&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/1566390716069384190'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/1566390716069384190'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2011/09/blog-post.html' title='ترکمنستان هم جزیره مصنوعی احداث می‌کند'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-hsHJwQrzWD0/Tm_taDrpDTI/AAAAAAAAAIg/L-XUMvHyXh8/s72-c/awaza.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-580415341441816494</id><published>2010-06-26T13:30:00.000-07:00</published><updated>2010-06-26T13:50:06.927-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/TCZm2uVQzLI/AAAAAAAAAIE/uynBkf1Ilpw/s1600/namnl%C3%B6s.bmp"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 240px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/TCZm2uVQzLI/AAAAAAAAAIE/uynBkf1Ilpw/s320/namnl%C3%B6s.bmp" border="0" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5487186286333709490" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;p class="MsoNormal" align="center" style="text-align:center"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  color: rgb(0, 0, 204); font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:x-large;"&gt;نزاع قومی در قیرقیزستان، هشداری&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" align="center" style="text-align:center"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  color: rgb(0, 0, 204); font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:x-large;"&gt; برای مسئله اتنیکی در ایران&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="center" style="text-align:center"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  color: rgb(0, 0, 204); font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;     در پی نزاع گسترده و بی سابقه میان قیرقیزها و ازبکها در منطقه اوش و جلال اباد قیرقیزستان نزدیک به دویست نفر جان باختند و هزاران نفر که اکثر انها را ازبکهای این جمهوری تشکیل میداد مجبور به ترک خانه کاشانه خویش شدند. فاجعه ای که می تواند درس عبرتی برای سردمداران ایران و آنهایی که بیش از پیش آب به آسیای شوونیسم فارس در ایران می ریزند باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;  و اما چه عواملی موجب بروز تنازع قومی در قیرقیزستان شد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;   جواب این سئوال هر چه باشد می تواند زنگ هشداری برای کشورهایی که در آن تنوع قومی وجود دارد و سیاست مرکزیت مطلق را تشدید می کنند، از آن جمله ایران باشد. عوامل اصلی فاجعه قیرقیزستان را بطور خلاصه چنین بیان کرد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="font-family:&amp;quot;;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;۱&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;. سیاست عامدانه استالینی در مخدوش کردن سرحدات جمهوری های آسیا میانه. طوری که در همین جمهوری قیرقیزستان مرز بین ازبکستان و قیرقیزستان طوری کشیده که همانند مارپیچ از میان روستاهای قیرقیز و ازبک نشین میگذرد، گاهی انسان نمی داند که در خاک چه کشوری حرکت می کند. این مسئله نه تنها در این دو جمهوری بلکه بین ترکمنستان و قزاقستان و بین ترکمنستان و ازبکستان نیز وجود دارد. بعنوان مثال منطقه مانگغیشلاق ترکمنستان را به خاک قزاقستان الحاق کردند...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="font-family:&amp;quot;;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;۲&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;. سیاست زورگویانه روسیه پس از فروپاشی اتحاد شوروی و اینکه نمی خواهد به آسانی از منابع طبیعی و ثروتهای ملی این جمهوری ها دست بکشد و مثل اژدها بر گنج این جمهوری ها چمباتمه زده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="font-family:&amp;quot;;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;۳&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;. قیرقیزستان با در اختیار گذاشتن پایگاه نظامی "ماناس" به آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم در افغانستان سبب تشدید رقابت بین روسیه و آمریکا در آسیای میانه شد. طوری که هر دو قدرت بزرگ جهانی با وعده و وعید سعی در حفظ پایگاه خویش در این جمهوری شده و می خواهند که سران این کشور بعنوان دوست و متحد در کنارشان باشد. در این میان عوامل ک گ ب روسیه گاهی با تحریک مخالفین رژیم قیرقیزستان شورش هایی را در این منطقه بوجود می آورد که آخرین نمونه آن همین نزاع قومی بود. اگر اینطور نبود سران تأزه به قدرت رسیده قیرقیزستان از آن جمله رئیس جمهور موقت خانم روزا اوتام بایووا به فوریت از روسیه تقاضای مداخله و یا ارسال نیروهای نظامی نمی شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;   البته دلائل دیگری نیز وجود دارد از آن جمله در اختیار گرفتن بازار و تجارت مناطق اوش و جلال آباد توسط ازبکها، موجب برانگیخته شدن خشونت قیرقیزها می شد و این خشم همانند آتش زیر خاکستری بود که یک روزی شعله ور میشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;    اینگونه تنازع قومی را ما بیشتر در قاره آفریقا می دیدیم و فکر نمی کردیم که روزی این تضادها به مرزهای ما نیز برسد. با توجه به وجود تنوع قومی گسترده در ایران اینگونه تنازع و کانفلکت ها می تواند زنگ خطری برای زعمای قوم باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;    بیاد بیاوریم. وجود سیستم مرکزیت مطلق و نادیده گرفتن حقوق ملل مختلف در یوگسلاوی فدراتیو باعث سقوط  آن گشته و سبب بوجود آمدن کشورهای مستقلی نظیر کروواسی، بوسنیا هرزه گوین و کوسوا گشت. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;    در ایران نیز همین واقعه می تواند بوجود آید چرا؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;-  نه تنها مقامات رسمی، حتی گروههای و احزاب سیاسی مخالف رژیم هنوز هم اصرار دارند که "ایران" عنوان ملت است نه واحد جغرافیائی. آنها بجای برسمیت شناختن ملل مختلف در ایران و بکار بردن عنوان و نام رسمی آنها با شدت تمام بر طبل "ملت ایران" میزنند و این چیزی جز انکار حقیقت وجود ملل مختلف در چهارچوب جغرافیائی بنام ایران نیست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;- تا کی می توان سیاست قلدرمنشانه رضاشاهی تحت عنوان "یکجا نشینی عشایر"، "تخته قاپو کردن" و در یک جمله قشون کشی علیه ملل مختلف ایران را ادامه داد. برنامه سیاسی گروههایی که ادعای مخالفت با رژیم ج. اسلامی را دارند حتی عقب مانده تر از دوران انقلاب مشروطه است. چرا که مشروطه خواهان سیستم ایالتی و ولایتی را قبول کرده و اجازه داده بودند که هر ملتی- صرف نظر از تعداد جمعیت شان نماینده ای در مجلس شورایملی داشته باشند، ماده ای که بعدا توسط رضاخان قلدر از قانون اساسی کشور حذف گردید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;- در نتیجه تأثیر سیاست جهانی و تحت نفوذ قرار گرفتن شاهان قاجار در راستای سیاست روس و انگلیس مرزهای کشور بگونه ای تنظیم گردید که نیمی از اهالی یک ملت در داخل ایران و نیمی از آن در کشور همسایه قرار گرفت. نمونه ترکمنها، آذریها، کردها، عربها، بلوچها مثال بارزی هستند. پیشگامان و مبارزین این ملل همیشه آرزو دارند که دو پارچه شده سرزمین شان با هم متحد شوند، تمامی افراد این ملتها می خواهند در یک واحد جغرافیایی واحد در کنار هم زندگی کنند که این حق طبیعی آنهاست. ولی حاکمان ایران در طول بیش از یکصد سال اخیر هر نوع مبارزه عادلانه این ملل را به بهانه دخالت عوامل خارجی سرکوب کرده و می کنند. بعنوان مثال در هجوم عوامل ج. اسلامی به مردم بی دفاع گنبدقابوس در فروردین &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="font-family:&amp;quot;;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;۱۳۵۸&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;، مطبوعات مرکزی بیشرمانه دروغ پشت سر دروغ تحویل ایرانیان میدادند که شوروی و ترکمنستان شوروی به ترکمنها اسلحه میرساند چیزی که به خواب سران کرملین نمی آید که از ملت تورکمن دفاع کنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;- هر چه فشار سران حکومت مرکزی برای درهم کوبیدن بنیانهای ملی ملل ساکن ایران شدت یابد و به میراثهای فرهنگی و تاریخی آنان توهین و تحقیر شود همان اندازه خشم و نفرت بین ملل مختلف ایران از آنجمله ملل غیر فارس با فارسها زیاد میشود. روشنفکران ملت فارس باید این مسئله مهم را درک کنند و از بازیچه و آلت دست قرار گرفتن سران حکومتی پرهیز کنند و دمکراسی، آزادی بیان و رعایت حقوق بشر را همان اندازه که برای خود می خواهند برای ملل غیر فارس نیز خواستار شوند، نه تنها در حرف بلکه در عمل و از صمیم قلب.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;- عوامل و سران جمهوری اسلامی با انداختن کینه و نفاق در بین ملل ساکن ایران، تقسیم ناعادلانه استانها و دادن امتیاز خاص به شیعیانی که در مناطق سنی نشین ساکن اند، فضای دشمنی را تشدید می کند که بی شک فردا طوفان درو خواهد کرد. این نوع سیاست جنایتکارانه ج. اسلامی را در مناطق تورکمن نشین، آذربایجان، سیستان و بلوچستان و اعراب جنوب شاهدیم. بعنوان مثال در سرزمین تورکمن با دادن امتیاز بیشتر به زابلی های مهاجر شیعه مذهب و قرار دادن آنها در رأس اهرمهای قدرت در منطقه باعث تشدید خشم و اختلاف بین تورکمنها و زابلی میشود. از طرف دیگر رژیم با مسلح کردن کردهای خراسان سبب جولان بیشتر آنها در مناطقی از سرزمین تورکمن نظیر ماراواتپه را بوجود آورده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt; زابلی ها و کردهای این منطقه نباید بازیچه و آلت دست سیاستهای خانمان برانداز رژیم شوند چرا که در فردای رهایی ایران از دست این رژیم ممکن است طوفانی از خشم برپا شود که خشک و تر را با هم بسوزاند. خشمی که در آن چه بسا افراد بی گناه، زن و کودک، پیر و جوان قربانی آن شوند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;   روی سخن با روشنفکران زابلی و کرد است که نگذارند آتش انتقام برافروخته گردد که نتیجه ای جز ایجاد تنازعات &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;قومی و ملی در بر نخواهد داشت.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align: left;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#993300;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt; آقمئرات گورگنلی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align: left;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#993300;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;تیرماه &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="font-family:&amp;quot;;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#993300;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;۱۳۸۹&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"  style="line-height: 115%;  font-family:'Times New Roman', serif;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#993300;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;   &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-580415341441816494?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/580415341441816494/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=580415341441816494&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/580415341441816494'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/580415341441816494'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/06/blog-post.html' title=''/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/TCZm2uVQzLI/AAAAAAAAAIE/uynBkf1Ilpw/s72-c/namnl%C3%B6s.bmp' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-7987593588638376944</id><published>2010-06-17T00:52:00.000-07:00</published><updated>2010-06-17T00:56:52.102-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/TBnUaefKAFI/AAAAAAAAAH8/Lxb6eHb-GGY/s1600/ok_8423392.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; DISPLAY: block; HEIGHT: 223px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5483647572625719378" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/TBnUaefKAFI/AAAAAAAAAH8/Lxb6eHb-GGY/s320/ok_8423392.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;كاريكاتور منتشر شده نيك آهنگ كوثر در خبرگزاري فارس&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;Az Sayt: UK Iranian&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-7987593588638376944?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/7987593588638376944/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=7987593588638376944&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/7987593588638376944'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/7987593588638376944'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/06/az-sayt-uk-iranian.html' title=''/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/TBnUaefKAFI/AAAAAAAAAH8/Lxb6eHb-GGY/s72-c/ok_8423392.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-8435089416305471068</id><published>2010-05-12T23:36:00.000-07:00</published><updated>2010-06-17T00:55:56.230-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S-uftd1NPnI/AAAAAAAAAH0/77QzEI29yGs/s1600/img_t_11777.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; DISPLAY: block; HEIGHT: 84px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5470641775822323314" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S-uftd1NPnI/AAAAAAAAAH0/77QzEI29yGs/s320/img_t_11777.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;  &lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;پنجشنبه اعتصاب عمومی در کردستان&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;span style="font-size:78%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;سراسر ایران در کنار مردم کردستان&lt;br /&gt;اعلام حمایت های تازه از اعتصاب روز پنجشنبه&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;• سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)؛ سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران، هیات اجراییه سازمان کارگران انقلابی ایران، دانشجویان سوسیالیست سراسر کشور به همراه دو گروه دانشجویی چپ؛ عصر چهارشنبه از اعتصاب عمومی حمایت کردند. پیش از آن احزاب عمده ی کردستان، حزب دموکرات کردستان ایران، جریان های مختلف کومه له، حزب دموکرات کردستان همراه با دانشجویان کرد دانشگاه های مختلف کشور و بسیاری از گروه های محلی کرد اعلام شرکت در این اعتصاب عمومی نموده بودند ...&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;اخبار روز: &lt;a href="http://www.akhbar-rooz.com/"&gt;http://www.akhbar-rooz.com/&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#990000;"&gt;&lt;br /&gt;چهارشنبه ۲۲ ارديبهشت ۱٣٨۹ - ۱۲ می ۲۰۱۰&lt;/span&gt; &lt;strong&gt;اخبار روز: موج حمایت از اعتصاب عمومی در کردستان رو به گسترش است. سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) و سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران، هیات اجراییه سازمان کارگران انقلابی ایران، دانشجویان سوسیالیست سراسر کشور به همراه دو گروه دانشجویی چپ دیگر، عصر روز چهارشنبه حمایت خود را از اعتصاب عمومی در کردستان اعلام کردند. این اعتصاب قرار است روز پنجشبنه صورت گیرد. پیش از این جریانات مختلف وابسته به کومه له، حزب دموکرات کردستان، دانشجویان کرد دانشگاه های مختلف کشور، دانشجویان چپ و سوسیالیست سنندج، جمعی از فعالین اجتماعی و کارگری شهر کامیاران، اتحادیه ی بین المللی در حمایت از کارگران ایران، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران، گروهی از فعالین سیاسی و اجتماعی کرد، کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی و جمعیت جوانان کردستان ایران و کانون زندانیان سیاسی ایران در تبعید، از فراخوان اعتصاب عمومی روز پنجشبنه حمایت کرده بودند.&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;فراخوان حزب دمکرات کردستان ایران&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هموطنان مبارز!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مردم آزادیخواه کردستان!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;رژیم ضدخلقی جمهوری اسلامی ایران همچنان به کشتار آزادیخواهان ادامه می‏دهد و آخرین قربانیان این کشتار تاکنون پنج جوان آزادیخواه بوده‏‏اند که در سحرگاه روز یکشنبه، ۱۹ اردیبهشت‏ماه در زندان "اوین" تهران اعدام شدند. فرزاد کمانگر، شیرین علم هولی، فرهاد وکیلی و علی حیدریان چهار جوان کرد مبارز بودند که گناهشان تنها کردبودن و تأکیدشان بر مطالبه‏ی حقوق مشروع ملت محرومشان بود.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;آنها چهار تن از هزاران مبارز میهنمان بودند که قلبشان لبریز از عشق رهایی ملتشان از دست دیو جهل و نادانی بود و اکنون نیز شماری دیگر از هموطنان آزادیخواهمان در زندانهای شرم‏آگین رژیم، تحت شکنجه‏های مزدورانش منتظرند که چه وقت قلب مالامال از امیدشان با گلوله‏ی جلادان آزادی از طپش باز ایستد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بدون تردید تا وقتی که مردم تنها با افسوس و فغان شاهد کشته شدن فرزندان شجاع و دلیر خویش باشند و مخالفت خویش را به صورت عملی در مقابل این همه ظلم و ستم نشان ندهند، در آینده‏ نیز روزانه شاهد این رویدادهای تلخ خواهیم بود، زیرا رژیم به هیچ حق‏طلب ایرانی و به‏ویژه حق‏طلبان کرد رحم نمیکند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;به همین سبب درخواست می‏نماییم، روز پنجشنبه، ۲۳ اردیبهشت، مطابق با سیزدهم‏ ماه مه ‏ی، به منظور ابراز نارضایتی و مخالفت نسبت به اعدام این جوانان آزادیخواه و متوقف نمودن اعدام سایر آزادیخواهان کرد، بصورت همبسته و متحد اقدام به اعتصاب عمومی نمایند. در این روز، دانش ‏آموزان، دانشجویان و معلمان به مدارس نروند، کارمندان در محل کار حضور پیدا نکنند، بازاریان، بازار و مغازه‏ها را تعطیل و کارگران بر سر کارهایشان آماده نشوند. لازم است در این روز مردم از خانه‏ های خود بیرون نیامده و خیابان و کوچه‏های شهر و شهرکها را از جمعیت خالی کنند. بدین شیوه به رژیم و خانواده‏های این جمع از شهدای اخیرمان اعلام نماییم که شهیدان و فرزندان شجاع و آزادیخواه داخل زندانها، فرزندان عزیز همه‏ی ملت کرد هستند، از سوی دیگر با این سکوت، نفرت و انزجار خویش را علیه جمهوری اسلامی نشان بدهند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بدین امید که هموطنان مبارزمان با این اعتصاب که مبارزه‏ای مدنی و مترقیانه است، روز پنجشنبه ۲٣/۲/۱٣٨۹ را به عنوان روز تاریخی و پرافتخار دیگری از روزهای مبارزه با جور و استبداد رژیم جمهوری اسلامی به ثبت برسانند و از این طریق صدای اعتراض خویش را به گوش حاکمان رژیم، ملتهای تحت ستم ایران و همه‏ی جهانیان برسانند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;پیروزباد مبارزات آزادیخواهانه ی همه مردم ایران&lt;br /&gt;حزب دمکرات کردستان ایران&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران&lt;br /&gt;سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;)&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;پشتیبانی از اعتصاب عمومی در کردستان!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایرانیان آزادیخواه!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;روز پنجشنبه ٢٣ اردیبهشت روز اعتصاب عمومی در کردستان است. اعتصاب عمومی اقدامی است در اعتراض به اعدام فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان؛ برآمدی است انسانی در نشان دادن همدردی با خانواده این جانباختگان تا که بدانند همه با آنانند؛ فراخوانی است شایسته در اعتراض به رژیم اسلامی که بداند هر جنایت را با یکپارچه تر شدن اراده ملی مردم و اعتراض سراسری جامعه پاسخ خواهد گرفت؛ و تدبیری سنجیده برای ابراز همبستگی ملی در کردستان و اعلام هم سرنوشتی امر رهایی کردستان از ستم ملی و برقراری آزادی و دمکراسی در ایران.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ما امضاء کنندگان مشارکت خود در اعتراض و اعتصاب عمومی روز پنجشنبه در کردستان را اعلام می داریم و با نگاهی امیدوارانه باور داریم که این فراخوان با اقبال وسیع مردم کردستان مواجه خواهد شد. روز پنجشنبه در سراسر کردستان، اساتید و آموزگاران شریف، دانشجویان و دانش آموزان شرافتمند کرد به حرمت این پنج جانباخته از حضور در سر کلاس درس امتناع خواهند کرد، کارگران، کارکنان موسسات دولتی و خصوصی انساندوست در تاثر از این جنایت حکومتی اجازه نخواهند داد که کارها جریان عادی به خود بگیرند، بازاریان و کسبه متعهد به رعایت حقوق بشر به احترام این پنج فرزند به خون خفته خلق کرد از خرید و فروش باز خواهند ایستاد، و همگان دست در دست هم کردستان را درسکوت اعتراض به کرد کشی و ایرانی کشی و انسان کشی خواهد نشاند. این سکوت ملی، رسا ترین فریاد اعتراض ملی علیه حکومت زور و تبعیض است.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آزادیخواهان ایران!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در هر کجا که هستیم از این حرکت پشتیبانی کنیم. کردهای مقیم تهران و دیگر شهرهای خارج ازمنطقه کردستان را که به شکل مقتضی به همراهی با این اعتصاب عمومی برخواهند خواست همیار و همراه باشیم. در خارج از کشور و به طرق ممکن در اعتراضی موازی با این اعتراض ملی کرد، به این روز همبستگی ملی جنبه فرا ملی بدهیم. در این روز همدردی خود با مردم آزادیخواه و مبارز کردستان را که در عزای فرزندانش نشسته است به نمایش بگذاریم.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;و کمترین کار هر ایرانی آزادیخواه در این روز این می‌تواند باشد که با خبردهی حضوری، و یا از طریق تلفن، فاکس، اس.ام.اس، ایمیل و نیز استفاده از شبکه های اینترنتی و رسانه های عمومی و خصوصی به گوش هر ایرانی برسانند که روز پنجشنبه ٢٣ اردیبهشت ماه روز همدردی با خانواده جانباختگان کرد، روز اعتراض به اعدام این پنج مقتول به دست جمهوری اسلامی و روز همبستگی ملی است. به این روز بپیوندیم. با این روز باشیم. در این روز، آینده همبسته‌ای از ایران فردا را به تماشا بگذاریم . ایرانی، رها از حاکمیت فقه بر آن؛ ایرانی، بری از تبعیض؛ و ایرانی آزاد و آزادی در ایران.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;هیات اجرائیه راه کارگر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;فراخوان برای اعتصاب عمومی در روز پنج شنبه در کردستان!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از همه مردم آزاده ایران می خواهیم که علیه اعدام ها بهر شکل ممکن و موثر اعتراض کنند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ما از فراخوان دانشجویان ایران برای تجمعات اعتراضی علیه اعدام در روزهای چهارشنبه و پنج شنبه حمایت می کنیم!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعدام جنایتکارانه فرزاد کمانگر،علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان در سحرگاه یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ که چهار تن آنها از فعالین خلق کرد می باشند و خطری که سایر فعالین کرد محکوم به اعدام را تهدید می کند ضرورت اقدامی موثر و یکپارچه را در اعتراض به اعدام ها و برای جلوگیری از اعدام سایر محکومین به اعدام، درکردستان و سراسر ایران را، می طلبد. ما به سهم خود و همراه با سازمان ها و احزاب کردستان ایران مردم کردستان را فرا می خوانیم که در اعتراض به اعدام های جنایتکارانه ای که قصد آن مرعوب ساختن خیزش ضداستبدادی مردم ایران در یکسال گذشته است ، در روز پنج شنبه ۲٣ اردیبهشت از طریق اعتصاب عمومی و سایر ابتکارات اعتراضی، مخالفت یک پارچه وکوبنده خود را با مجازات ضدبشری اعدام نشان دهند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;علاوه بر کردستان، که دادگاه های فرمایشی رژیم برای هجده نفر از فعالین حکم اعدام صادر کرده اند در بلوچستان نیز لااقل برای ۱۲ نفر از فعالین بلوچ حکم اعدام صادرشده است.در گذشته نه چندان دور چند گروه از جوانان خوزستان دردادگاه های فرمایشی فقها به اعدام محکوم شده و حکم اعدام درباره آنها به موقع اجراء در آمد. در ۲٣ تیر ماه ٨٨ سیزده تن از جوانان بلوچ در زندان مرکزی زاهدان به دار آویخته شدند، احسان فتاحیان به اتهام ارتباط با کومه له زحمتکشان کردستان محمدرضا زمانی و آرش رحمانی پور به جرم عضویت در انجمن پادشاهی و فصیح یاسمنی و خدایار رحمت زهی شهنواز نیز توسط دژخمیان جمهوری اسلامی به دار آویخته شدند. دستگاه مرگ رژیم جمهوری اسلامی هم اکنون در حال پرونده سازی برای اعدام تعدادی از فعالین کشورمان هستند که در جریان جنبش ضداستبدادی اخیر دستگیر شده اند. این درحالی است که بهائیان، یهودیان و فرقه های گوناگون مسیحی در ایران صرفا" به خاطر اعتقادات خود بارها و بارها ترور واعدام شده اند و هم اکنون نیز تحت پیگرد، دستگیری، شکنجه و در تهدید مرگ قرار دارند. اعدام های فله ای افغان های مقیم ایران که حدود سه هزار نفر از آنها در خطر اعدام قرار دارند و نیز اعدام های پیاپی کسانی که تحت عنوان قاچاقچی و... به دار آویخته می شوند، صفحات دیگر پرونده سیاه آدمکشی رژیم جمهوری اسلامی ایران است.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ما، همه مردم آزایخواه ایران را به اعتراض علیه اعدام ها وبرای نجات جان خواهران و برادرانمان در سراسر ایران فرا می خوانیم. نباید اجازه داد که رژیم ضدبشری جمهوری اسلامی با استفاده از تمایزات ملی، مذهبی، عقیدتی و فرهنگی ،ما را نسبت به مجازات ضدبشری اعدام بی تفاوت سازد. این وظیفه یکایک ما آزایخواهان ایران است که به ویژه در تهران و همه مناطق فارس نشین با همه توش و توان خود علیه اعدام ها به اعتراض برخواسته و مشتی محکم بر پوزه استبداد بکوبیم.روز پنج شنبه فرصتی مناسب برای متجلی ساختن اعتراضات همبسته آزادی خواهان سراسر ایران است.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;حمایت مادران شهدا و زندانیان سیاسی از فراخوان مادران اعدام شدگان روز یکشنبه برای تجمع اعتراضی، نمونه ای از این نوع همبستگی در پیکار مشترک علیه استبداد است.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ما همچنین از فراخوان دانشجویان دانشگاه های تهران برای تجمعات اعتراضی در روز چهارشنبه و پنج شنبه قویا" حمایت کرده و این ابتکارجنبش دانشجوئی را نیز، نمونه ای برجسته ای از مبارزه همبسته مردم ایران علیه اعدام و استبداد و خنثی ساختن ترفندهای رژیم استبدادی، می دانیم.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;باید با همه قوا فریاد بر آوریم که مجازات اعدام مجازاتی ضدبشری است و باید فورا" و بدون قید و شرط علیه هر شهروند کشورمان به هر دلیل و بهانه، متوقف شود.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;بیانیه مشترک ٣ سازمان و گروه دانشجویی و جوانان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;حمایت از اعتصاب عمومی در کردستان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم آزادی خواه و ستم دیده ایران!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;کارگران و زحمتکشان!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دانشجویان و معلمان!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اکنون زمان مقابله متحد با ماشین سرکوب سرمایه داری اسلامی است که فاشیستی ترین اقدامات ممکن را در دستور کار روزانه خود قرار داده است! هر روز اعدام، شکنجه، زندان، تبعید...هر روز کشتار مخالفین...هر روز جنایتی علیه بشریت...&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;حکومت فاشیستی حامی سرمایه با تمام جناح و دسته های خود در طول ٣۰ سال سرکوب و خفقان، نشان داده است که از انجام هیچ جنایتی ابا ندارد، و برای تضمین منافع، بقاء و تداوم سلطه مطلق خود، حتی یک قدم نیز عقب نمی نشیند؛ سرکوب گری افسارگسیخته حکومت در ماه های اخیر در قبال جنبش توده ای ضد دیکتاتوری مردم در خیابان ها به خوبی نشان گر این واقعیت است که این حکومت از ریختن خون های بسیار هراسی در دل و باکی از تکرار دهه سیاه و خونین ۶۰ و نسل کشی مخالفان خود ندارد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;امروز جنایت سازمان یافته اعدام در تپه های اوین و گرفتن جان مبارزان راه برابری و آزادی انسان ها، فرزاد کمانگر، شیرین علم هولی، فرهاد وکیلی، مهدی اسلامیان و علی حیدریان، دیروز احسان فتاحیان و بی شماران دیگر، و فردا صفی طویل از دیگر مبارزان و آزادی خواهان که در چنگال دژخیمان اسیرند، در شب گرفتارند و به صبحی سپید باور دارند...&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;تنها با مبارزه متحد و صف های به هم پیوسته مبارزات طبقه کارگر و زحمتکشان، زنان، دانشجویان، معلمان و همه نیروهای مبارز و پیشرو می توان علیه کشتار و جنایات مکرّری از این دست، و سرکوب گری سازمان یافته و لجام گسیخته سرمایه داریِ تا بن دندان مسلح ایستاد. اگر حلقه های زنجیره مبارزات به هم متصل نگردد و تار و پود نیروها و جنبش های اعتراضی مختلف به رهبری طبقه کارگر در هم تنیده نشود، هرگز نمی توان به این توحّش سرمایه دارانه پایان داد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ما، به عنوان بخشی از جوانان و دانشجویانی که خود را در مبارزات آزادی خواهانه و عدالت جویانه مردم علیه فقر، خفقان، بی حقوقی مطلق و ... سهیم می دانیم، حمایت خود را از اعتصاب عمومی مردم کردستان در تاریخ ۲٣ اردیبهشت اعلام می کنیم و بر آنیم که به هیچ وجه نباید به اعتصاب و اعتراض در یک محدوده جغرافیایی مشخص اکتفا نمود و باید آن را به اعتراض و اعتصابی فراگیر تبدیل نمود؛ چرا که جنایت سازمان یافته اعدام، به ویژه اعدام زندانیان سیاسی فجیع ترین اقدامی است که می توان علیه بشریت مرتکب شد و مساله ای است که هیچ محدودیت جغرافیایی، قومیتی، جنسیتی را بر نمی تابد و ابدا نباید به هیچ جریان سیاسی خاصی محدود باشد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ما با صدای بلند اعلام می داریم که از هرگونه فراخوان به اعتراض و اعتصاب عمومی در اعلام انزجار و نفرت نسبت به جنایت اخیر حکومت، در اعدام عزیزترین هم رزمان مان حمایت می کنیم. ما خود را با رنج و درد بازماندگانان آنان زنجیرشده می دانیم، ما با هر مبارزه ای علیه جنایت سازمان یافته اعدام ابراز هم بستگی می کنیم و همه کارگران را به اعتراض علیه اعدام هم طبقه ای هایشان فرا می خوانیم. ما همه دانشجویان و جوانان را به اعتراض علیه این جنایات به اشکال و طرق ممکن در دانشگاه های سراسر ایران فرا می خوانیم. ما معلمان را به عنوان زخم خورده جنایت اخیر، به تعطیلی کلاس ها و دست زدن به یک اعتصاب عمومی گسترده وظیفه مند می دانیم و به سهم خود، به این اعتصاب پیوسته و از آن پشتیبانی می نماییم.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;color:#000000;"&gt;دانشجویان سوسیالیست دانشگاه های ایران&lt;br /&gt;اتحاد دانشجویان ضد فاشیست ایران&lt;br /&gt;گروه گفتمان چپ&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;فراخوان کمیته مرکزی کومه له&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;متحد و یکپارچه به دفاع از فرزندان خود به پا خیزیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم آزادیخواه و مبارزکردستان!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;کارگران، جوانان، زنان و مردان آزادیخواه!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;پنجشنبه ۲٣ اردیبهشت برابر با ۱٣ ماه مه میلادی، روز اعتراض به اعدام ۵ تن از فعالان سیاسی است، که در روز یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ناجوانمردانه از جانب حکومت اوباشان به قتل رسیدند. این روز روز اعتراض به رژیم کشتار و جنایت جمهوری اسلامی است که کردستان را عرصه تاخت و تاز وحشیانه خود قرار داده است و با مردم این سرزمین به مثابه اسرای جنگی رفتار می کند که هرگاه بخواهد برای زهر چشم گرفتن و پراکندن تخم رعب و وحشت در میان آزادیخواهان ایران و بخصوص برای به سکوت کشاندن فریاد اعتراض مردم کرد، به بهانه های واهی عده ای را در برابر جوغه اعدام قرار می دهد یا بر سر چوبه دار می کند. پنجشنبه ۲٣ اردیبهشت را به روز گرامیداشت عزیزانی تبدیل کنیم که با خون خود بذر وحدت و یکپارچگی را در میان مردم ستمدیده پاشیده اند. این روز را به روز همبستگی و همدردی با خانواده این شهدا، به روز اعتراض به بی حقوقی مردم کرد تبدیل کنیم.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;آنان که اکنون در تهران بر اریکه قدرت تکیه زده اند، با اعدام ۵ نفر انسان بیگناه نفرت و انزجار عمومی مردم کردستان و ایران را برای خود به ارمغان آورده اند. این نخستین بار نیست که حاکمان بر ایران بناحق خون فرزندان مردم کرد را وثیقه ادامه حیات و بقا حکومت خود می کنند، اما شاید نخستین بار باشد که جنایت رژیم در کردستان در چنین ابعادی خشم و انزجار وسیع مردم را در همه ایران علیه دارودسته حاکم برانگیخته باشد. اگر رژیم جمهوری اسلامی قصد دارد با اعدام فرزندان ما از دیگران زهر چشم بگیرد ما باید به همه نشان دهیم که یگانه راه نجات از کابوس سیاه استبداد دینی حاکم بر ایران مبارزه و ایستادگی در مقابل آن است.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم آزادیخواه ایران!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;کردستان همیشه سنگر آزادیخواهی در ایران بوده است، این سرزمین در تمام طول این سه دهه مهد مبارزه علیه استبداد دینی و هواخواهی از دموکراسی بوده است. جای خود دارد که مردم کردستان و خانواده های داغدار این جانباختگان را در چنین روزهای سختی تنها نگذارید. جمهوری اسلامی همیشه ناقوس سرکوب وسیع و سرتاسری را در کردستان به صدا در آورده است. نباید به وی فرصت داد تا اینبار نیز موج دیگری از سرکوب و قتل عام را در ایران به راه بیاندازد. روز پنجشنبه در کنار مردم کردستان قرار بگیرید و علیه اعدام پنج تن از شهروندان ایران صدای اعتراض عمومی خود را همزمان با مردم کرد بلند کنید.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;حزب کومه له کردستان ایران در هماهنگی با اکثریت نهادها و قشرهای جامعه و احزاب سیاسی پنجشنبه ۲٣ اردیبهشت را به روز اعتراض عمومی اعلام کرده و از همه می خواهد فعالانه و بهر شکل ممکن از جمله تعصیلی مراکز کار، ادارات و بازار و مدارس و دانشگاه ها، روشن کردن شمع بر در خانه ها و بر سر کوچه ها و... در این اعتراض عمومی شرکت کنند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;کمیته مرکزی حزب کومه له کردستان ایران&lt;br /&gt;۲۱ اردیبهشت ۱٣٨۹ برابر با ۱۱ مه ۲۰۱۰&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;حزب دموکرات کردستان:&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;از فراخوان اعتصاب مردم کردستان در روز ۲٣ اردیبهشت ماه حمایت می کنیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم مبارز و فداکار کردستان!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;توده های داغدار و سوگوار!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;جنایتی که جمهوری اسلامی در سپیده دم روز ۱۹ اردیبهشت ماه علیه فرزندان مبارزتان مرتکب شد، برای یک بار دیگر بر همگان عیان ساخت که این رژیم در برابر مطالبات مشروع مردم کردستان و در برابر فعالین مدنی و سیاسی کرد زبان دیگری جز سرکوب، کشتار و اعدام بلد نیست. جمهوری اسلامی که از دیرباز در جریان سرکوب جنبش آزادیخواهانه کردستان از هیچ نوع وحشیگری، سرکوب و اعمال خشونتی فروگذاری نکرده است، هم اکنون نیز در اوج بی شرمی و ددمنشی به جان زندانیان سیاسی و مدنی کرد یعنی بهترین فرزندان این ملت افتاده و تنها به اتهام مطالبه ابتدایی ترین حقوق و آزادیها برای ملت و هموطنانشان جان آنان را می گیرد.&lt;br /&gt;اکنون وقت آن است که به حاکمان جمهوری اسلامی نشان داده شود که مردم کردستان نه تنها در برابر جنایات این رژیم و اعدام فرزندانشان ساکت نخواهند نشست بلکه به گونه ی قاطع و متحد به رهبران جنایت پیشه جمهوری اسلامی نشان میدهند داد که شهداء روز ۱۹ اردیبهشت ماه و تمامی فعالین سیاسی و مدنی محکوم به اعدام کرد فرزندان و پاره تن این مردم هستند چرا که آنان به سبب تلاش برای احقاق حقوق و مطالبات این مردم به چنین احکامی ناعالانه و غیر انسانی محکوم شده اند. بنابراین با اعدام هر کدام از این مبارزان، تنفر و انزجار مردم کرد از حاکمیت دو چندان خواهد گشت.&lt;br /&gt;اکنون که از سوی شمار زیادی از سازمانها و تشکل های سیاسی و مدنی کردستان فراخوان اعتصاب عمومی در روز پنج شنبه ۲٣ اردیبهشت ماه داده شده است، حزب دمکرات کردستان حمایت خود را از این فراخوان اعلام می کند و از کلیه اقشار مردم شهرها و مناطق مختلف کردستان می خواهد که در این روز با اتحاد کامل در اعتصاب عمومی شرکت نمایند. از مردم کردستان، دعوت بعمل میآوریم که جهت محکوم نمودن اعدام فعالین سیاسی و مدنی در خانه های خود بمانند و از رفتن به محل کار خودداری نمایند. معلمان و دانش آموزان و دانشجویان با نرفتن به سر کلاس های در، بازاریان با تعطیلی و بستن مغازه ها به رهبران جمهوری اسلامی نشان دهند که مردم کردستان از این رژیم متنفر و از خون به ناحق ریخته شده فرزندانشان نخواهند گذشت.&lt;br /&gt;درود بر روان پاک تازترین شهداء راه آزادی: فرزاد کمانگر، علی حیدریان، شیرین علم هولی، فرهاد وکیلی و مهدی اسلامیان.&lt;br /&gt;مستحکم تر باد وحدت مبارزاتی مردم کردستان در روز ۲٣ اردیبهشت ماه،&lt;br /&gt;حزب دمکرات کردستان - دفتر سیاسی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حمایت دانشجویان کرد از اعتصاب عمومی در کردستان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیانیه ی اعتراضی جمعی از دانشجویان و فارغ التحصیلان کرد دانشگاههای سراسر ایران در محکومیت اعدام فرزاد کمانگر و چهار تن دیگر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعدام و شکنجه در قرون وسطی روشی بود برای اثبات و حک قدرت پاپ و پادشاه در برابر مردم معترض و دگراندیشی که تن به استیلای حاکمیت خداییشان نمی دادند اما حاکمان هنگام اعدام و شکنجه از محکومان اعتراف به حقانیت حاکمان و طلب آمرزش می گرفتند. با گذشت زمان و در محور قرار گرفتن کرامت انسانی و حقوق بشر اعدام امری منسوخ و تقبیح شده است، ولی امروزه ناقوس مرگ کماکان نواخته می شود، بله اینجا ایران است سرزمینی که مردمانش به هم عشق می ورزند اما سایه شوم مرگ از جانب حاکمان بر سرشان سایه افکنده است، حاکمان سفاکی که در منطق، سیاست و دینشان روشی جز شکنجه و اعدام نمی شناسند.&lt;br /&gt;متاسفانه صبح روز یکشنبه ۱۹/۲/۱٣٨۹ در تاریکخانه اشباح حکومت اسلامی ایران خبر اعدام پنج تن از فعالان سیاسی همه را بهت زده کرد، این بار نیز مثل همیشه کردها قربانی سیاستهای ننگین حاکمیت اسلامی شدند. این رژیم ارتجاعی و مرتجع پرور در آستانه ۲۲ خرداد سالرروز خیزش سراسری مردم ایران، در اقدامی شنیع و غیرانسانی پنج تن ازفعالان سیاسی به نام های فرزاد کمانگر،شیرین علم هولی، فرهاد وکیلی، علی حیدری و مهدی اسلامی را به بهانه های واهی و اتهاماتی ساختگی به پای چوبه دار برد، حاکمان اسلامی مرتجعی که بر خلاف سلف قرون وسطایی شان موفق به گرفتن اعتراف، طلب آمرزش و حک قدرت بر تن محکومانشان نشدند و اینان چون مسیح در "جلجتا" به دار آویخته شدند و دم مسیحایی شان در کالبد ملت دمید. بی گمان ماهیت غیربشری حکومت اسلامی ایران برای مردم کردستان امری روشن و بدیهی بود. یقینا این پنج عزیز جانباخته با مرگ خود ماهیت ضد بشر و جنایتکارانه جمهوری اسلامی ایران را برای سراسر ایران نیز آشکارتر ساختند.&lt;br /&gt;ما جمعی از دانشجویان و فارغ التحصیلان کرد دانشگاههای سراسر ایران با چشمی گریان و گلویی بغض گرفته اما با اراده پولادین "فرزادوار" ضمن ابراز همدردی و تسلیت به خانواده پنج عزیز ازدست رفته / جاوید و خانواده بزرگ ایرانیان آزاده و دمکراسی خواه، عهد میبندیم که یادشان را گرامی و مشعل آزادی خواهیشان را همیشه پرفروغ نگه داریم.&lt;br /&gt;همچنین اعلام میداریم همراه با مردم سراسر ایران و خصوصا کردستان برای پاسداشت و ادای احترام به این عزیزان و در اعتراض به "حکومت اعدام اسلامی" در اعتصاب و عزای عمومی روز پنج شنبه ۲٣/۲/۱٣٨۹ شرکت مینمائیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانشگاههای: تهران/ بهشتی/ علامه طباطبایی/ تربیت معلم / شهید رجایی/ امیرکبیر/ خواجه نصیر/ شریف/ آزاد تهران مرکز/ آزاد واحد شمال/ شیراز/ دانشگاه ساری/ فردوسی مشهد/ دانشگاه اصفهان/ کرمان/ زاهدان/ بوعلی همدان/ زنجان/ قزوین/ سنندج/ تبریز/ ارومیه / کرماشان/ ایلام/ مهاباد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیانیه دانشجویان چپ و سوسیالیست شهر سنندج&lt;br /&gt;در فراخوان به اعتصاب عمومی در کردستان!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم ستم دیده و همیشه مبارز کردستان!&lt;br /&gt;بار دیگر ماشین جنایت و اعدام سرمایه داری اسلامی، دست پلید خویش را دراز کرد و تنی چند از زیبا ترین گل های این دشت خونین را چید. فرزندان شجاع و پاک باخته ای که در راه آرمان هایشان، در راه مبارزه با فقر، استثمار، خفقان، تیره روزی و بدبختی مردمان و در راه به وجود آوردن زندگی انسانی تر و بهتری برای همه جان خود را کف دست گرفتند و سر به تیغ جلّاد سپردند.&lt;br /&gt;فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان ۵ تن از بهترین فرزندان این مردم بودند؛ فرزاد کمانگر، معلمی آزاده بود که شاگردانش را درس آزادگی، شهامت، انسان دوستی و لبخند می آموخت.&lt;br /&gt;جرم او این بود و دژخیمان او را از همین رو بر سرِ دار کردند، غافل از این که تمام کودکان و دانش آموزان رنج دیده که نام فرزاد را شنیده باشند، خود هر کدام یک فرزاد کمانگر خواهند بود و راه آموزگار خود را در پیش خواهند گرفت و کردستان و سراسر ایرانِ خفقان زده، آبستن فرزندانی است که هرگز آموزگاران و پرچمداران راه آزادی و برابری انسان ها را از یاد نخواهند برد و مادران داغدیده کردستان که امروز باز در سوگ ۵ فرزند عزیز دیگر خود نشسته اند، قصه و ترانه مبارزات اینان را برای کودکان فردا خواهند سرود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم ستم دیده و همیشه مبارزکردستان!&lt;br /&gt;این اولین بار نیست که دست حکومت سرمایه داری اسلامی، به خون فرزندان ما آلوده شده است. چندی قبل احسان فتاحیان، سپس فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان و فردا نوبت به دیگر زندانیان سیاسی گروگان گرفته شده در زندان ها و سیاه چاله های مخوف این حکومت خواهد رسید که حکم اعدام در دست، امید به آینده ای روشن و آزادی دارند و قلبشان برای مردم محروم و زحمتکش می تپد. آزادی خواهان بسیاری نه فقط در کردستان که در زندان های سراسر ایران در چنگال دژخیمان اسیرند و از این رو، اعتراض و اعتصاب وسیع آحاد جامعه، کارگران، زنان، دانشجویان و معلمان، همه از کودک و جوان و پیر و اقشار مختلف مردم، نه فقط نشان دهنده خشم همه ما علیه این جنایت و دیگر کشتارهای این حکومت در طی سی سال خواهد بود بلکه هم چنین، عامل موثری برای جلوگیری از پیش روی این رژیم در اقدام به اعدام های لجام گسیخته، تکرار نسل کشی و کشتار وسیعی است که به دلیل ترس از موقعیت متزلزل خود اندیشه آن را در سر دارد و می کوشد با ایجاد ارعاب، تهدید، بسته کردن فضا و قتل عام مخالفین خود، موج اعتراضات و مبارزات آزادی خواهانه مردم در سراسر ایران را خاموش نماید و هرگونه فریادی را در گلو خفه نماید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانشجویان، معلمان، زنان و مردم انقلابی کردستان!&lt;br /&gt;از این رو ما دانشجویان چپ و سوسیالیست سنندج همه مردم آزاده و مبارز کردستان را برای اعتصاب عمومی و یکپارچه فرا می خوانیم تا در روز پنجشنبه ۲٣ اردیبهشت متحدانه تر از همیشه علیه اعدام فرزاد کمانگر و ۴ زندانی سیاسی دیگر اعتراض و پاسخی قاطعانه به این رژیم دیکتاتور سرمایه داری و جنایتکار اسلامی دهیم. باید بدانیم تنها صفوف متحدانه توده های مردم علیه کلیه دم و دستگاه این حکومت جرم و جنایت، قدرت به شکست کشاندن سیل اعدام ها و انسان کشی ها را خواهد داشت. برای این مهم لازم است در روز پنجشنبه ۲٣ اردیبهشت شهرهای کردستان را به تعطیلی بکشانیم و نشان دهیم که این حکومت نمی تواند در غیاب و دور از چشم همگان عزیزان و هم طبقه ای هایمان را سلاخی و به جوخه مرگ بکشاند. لازم است صفوف و نیروی عظیم خود را بیش از هر زمانی محکم تر سازیم و سهم خود را در قبال لزوم اتحاد همه نیروهای هم طبقه ای و پیشرو علیه اعدام، سرکوب، زندان، شکنجه و ارعاب ادا نماییم.&lt;br /&gt;از همه زحمتکشان و کارگران، معلمان، زنان، دانشجویان و همه انسان های آزادی خواه در کردستان می خواهیم که ساکت ننشینند، علیه اعدام ها به مبارزه برخیزند، به این حرکت اعتراضی بپیوندند تا هم بستگی خود را با خانواده های جان باختگان نشان داده و نفرت، خشم و فریاد حق طلبانه مان را بهتر و بلند تر به گوش همه مردم ایران، جهان و گوش های کرِ حکومت فاشیستی اسلامی سرمایه که افسارگسیخته مبارزان را آماج کشتار و جنایت قر ار داده برسانیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر طریق ممکن از این اعتصاب عمومی پشتیبانی کنیم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنده باد صفوف متحد مردم علیه دیکتاتوری و جنایات سرمایه داری اسلامی!&lt;br /&gt;زنده باد راه جان باختگان رسیدن به آزادی و برابری انسان ها!&lt;br /&gt;زنده باد سوسیالیسم!&lt;br /&gt;دانشجویان چپ و سوسیالیست سنندج&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فراخوان جمعی از فعالین اجتماعی و کارگری شهر کامیاران در ارتباط با اعتصاب عمومی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم زحمتکش، کارگران، زنان و جوانان شریف و آزادیخواه کامیاران؛&lt;br /&gt;روز پنجشنبه ۲٣ اردیبهشت همه با هم به اعتصاب عمومی بپیوندیم و از این پس نگذاریم که طناب جلادان اسلامی گردن جگر گوشه‌هایمان را بفشارد.!!!&lt;br /&gt;سپیده دم روز یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ماه ۱٣٨۹، ماشین سرکوب و اعدام، جان پنج تن دیگر از همنوعان ما را گرفت. زندان اوین، این قتلگاه مخوف رژیم جنایتکار اسلامی ایران، برگ ننگین دیگری را به تاریخ سیاه و مملو از جنایت های خود افزود.&lt;br /&gt;اعدام فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم هولی، مهدی اسلامیان موج وسیعی از اعتراض، انزجار و خشم مردم را در سراسر جهان بر افروخت. شهرهای کردستان همچون کامیاران، سنندج و سقز بلافاصله به جوش آمد و رژیم با مانور نظامی و گسترده حکومت نظامی اعلام نشده به طرزی هراسان کوشید از انفجار خشم مردم مبارز جلوگیری به عمل آورد.&lt;br /&gt;سالهاست که تحت خفقان شدید حاکمیت این رژیم، انسانها به خاطر داشتن عقاید و آرمانهای خود سرکوب، زندان و شکنجه ، اعدام و کشته میشوند. رژیمی که موجودیت خود را به وسیله ماشین عریض و طویل دولت و نیروهای سرکوب خود نگه داشته است، امروز و در شرایطی که موجی وسیع از خشم و انزجار وسعت جامعه ایران را فرا گرفته و مردم مبارز و آزادیخواه ایران از هر طریقی برای به زیر کشیدن آن از تلاش باز نمی ایستند، این رژیم خونخوار با توسل به اعدام و سرکوب بی وقفه خود سعی در تشدید فضای رعب و وحشت در میان مردم ایران و کردستان است تا شاید بتواند اندکی به عمر نگنین خود بیفزاید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم شریف و مبارز کامیاران؛&lt;br /&gt;اینک وقت آن رسیده است که یکپارچه و متحد به اعدام و جنایتهای این رژیم پاسخی قاطعانه داد. پاسخ فوری و عاجلی که اکنون لازم است به میدان آوردن نیروی عظیم و گسترده ای از توده های مردم به جان آمده از این حاکمیت سیاه است. موثر ترین راهی که بتواند این رژیم جنایتکار را به عقب راند همبستگی وسیع توده های مردم زحمتکش است. از این رو ما به سهم خود از همه مردم کامیاران میخواهیم با حرکتی متحدانه و یکپارچه در روز پنجشنبه ۲٣ اردیبهشت به اعتصاب عمومی در کردستان بپویندیم. در این روز مغازه و بازارها همه بسته شوند. معلمان و دانش آموزان از رفتن به کلاسهای درس خودداری نمایند، کارگران در این روز به سر کار نروند و دست از کار بکشند، کارمندان اداره ها، همه و همه دست در دستان همدیگر و با صفوفی در هم تنیده این روز را به روز مقاومت و مبارزه علیه جنایتهای رژیم اسلامی تبدیل نماییم. ما در این فرخوان از همه ساکنین زحمتکش روستاهای کامیاران میخواهیم که در روز پنجشنبه ۲٣ اردیبشهت از سفر به شهر خود داری نموده و در ادامه تاریخ مبارزاتی پرافتخارشان، این روز را هم به برگ زرینی از مبارزه و مقاومت خود علیه بی حقوقیهای که این رژیم به بار آورده، تبدیل نمائید و با همبستگی قاطعانه خود این جنایات را محکوم کنید.&lt;br /&gt;فرزاد کمانگر این معلم عزیزمان، این ستاره پرشوق بر آسمان ذهن لطیف بچه هایمان که به خاطر دفاع از عقاید و آرمانش به جوخه اعدام سپرده شد، اینک نباید بگذاریم که طناب جلادان اسلامی گردن جگر گوشه‌هایمان را بفشارد.&lt;br /&gt;ما مردم باید بدانیم که تا زمانی که در برای این جنایتها ساکت بنشینیم آرامش را از زندگی ما خواهند ربود. اکنون وقتش رسیده است که باید این ما باشیم تا خواب کشتار عزیزانمان را از چشمان این جانیان انسان برباییم. و نگذاریم هم طبقه ایها، فرزندان و عزیزان ما را به قیمت ادامه کشتار انسانها و ادامه حیات خود، اعدام کنند. ما مردم کامیاران نباید بگذاریم رژیم با فشار بر خانواده این زندانیان اعدام شده، از اعتراض به این وحشیگیری منع نمایند. این ما هستیم که باید به هر طریق ممکن با همدردی با خانواده های این عزیزان پشتیبان همیشگی‌شان باشیم. فرزاد کمانگر این آموزگار جسور و دلسوز بچه های ما چراغ راه آینده ما برای مبارزه علیه هر نوع جنایت انسان کشی خواهد بود. بگذار حاکمیت نگنین رژیم فریاد رسای شما مردم آزادیخواه کامیاران را هر چه قاطعتر در این اعتصاب عمومی بشنود. دفاع از فرزاد کمانگر و زندانی سیاسی اعدام شده دفاع از آزادی و حق حیات انسان هاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم زحمتکش و آزادیخواه کامیاران؛&lt;br /&gt;به هر شکل و شیوه ای که ممکن است از اعتصاب عمومی مردم کردستان در روز پنجشنبه ۲٣ اردیبهشت ماه در اعتراض به اعدام "فرزاد کمانگر" و دیگر زندانیان سیاسی پشتیبانی کنید. و در این روز شهر کامیاران را به تعطیلی کامل بکشانیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمعی از فعالین اجتماعی و کارگری شهرستان کامیاران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اتحاد بین المللی&lt;br /&gt;حمایت از اعتصاب عمومی ۲۳ اردیبهشت ماه در کردستان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرکوب و گروگان گیری از فعالین جنبش های کارگری، زنان، دانشجویی و حقوق انسانی بخشی تفکیک ناپذیر از حیات رژیم جمهوری اسلامی بوده است. تعداد زیادی از فعالین این جنبش های اعتراضی به جرم دفاع از ابتدایی ترین حقوق برسمیت شناخته شده انسانی در سطح بین المللی با اتهاماتی از جمله "اقدام علیه امنیت ملی" و "تبلیغ علیه نظام" سالهاست که در شرایط قرون وسطایی و غیرانسانی در زندان بسر میبرند. در روزهای اخیر بویژه در حول و حوش اول ماه مه بر حجم این سرکوبها و گروگان گیریها افزوده شده است. بسیاری از فعالین از بیم جان به زندگی نیمه مخفی روی آورده اند. اما رژیم به این حد از تعرض نیز بسنده نکرده است. کشتار گروگانها را آغاز کرده است. ۱۹ اردیبهشت پنج نفر از این زندانیان سیاسی، فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان اعدام شدند.&lt;br /&gt;اگر جمهوری اسلامی با تعرضی وسیع و اجتماعی در داخل و خارج از کشور روبرو نشود سرنوشت این پنج فعال سیاسی جان باخته سرنوشت تعداد بیشتری از شریفترین انسانهای جامعه خواهد بود. باید صف مقابله با جمهوری اسلامی را با تمام توان خویش تقویت کنیم.&lt;br /&gt;اتحاد بین المللی بار دیگر اعتراض و انزجار شدید خود علیه زندان و اعدام و بطور مشخص اعدام معلم زندانی فرزاد کمانگر و چهار زندانی سیاسی فوق را اعلام میکند. ما به سهم خود در تقویت حرکتهای اعتراضی توسط نیروهای مترقی در این ارتباط خواهیم کوشید. با توجه به فراخوان کمیته مرکزی کومله، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران، به اعتصاب عمومی روز پنج شنبه ٢٣ اردیبهشت در کردستان، ما حمایت خود را از این اعتراض و اعتصاب عمومی اعلام می نماییم. ما با تمام توان خود از حق اعتراض و اعتصاب همه کارگران و مردم ستمدیده در کردستان دفاع خواهیم کرد و از هم طبقه ای های خود و همه مردم آزادیخواه و برابری طلب در اقصی نقاط ایران و جهان درخواست میکنیم که به هر طریق که میتوانند به تقویت این اعتراض و اعتصاب عمومی یاری رسانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-8435089416305471068?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/8435089416305471068/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=8435089416305471068&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/8435089416305471068'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/8435089416305471068'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/05/blog-post.html' title=''/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S-uftd1NPnI/AAAAAAAAAH0/77QzEI29yGs/s72-c/img_t_11777.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-3310128350852797246</id><published>2010-04-01T15:36:00.000-07:00</published><updated>2010-04-01T16:37:24.313-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S7Ut2396ejI/AAAAAAAAAHs/yVbi5VBqMr0/s1600/kurd.JPG"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 214px; height: 320px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S7Ut2396ejI/AAAAAAAAAHs/yVbi5VBqMr0/s320/kurd.JPG" border="0" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5455316944389044786" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S7Uga7u-Y1I/AAAAAAAAAHk/4sl8pymLWdI/s1600/img_11121.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 286px; DISPLAY: block; HEIGHT: 320px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5455302170712630098" border="0" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S7Uga7u-Y1I/AAAAAAAAAHk/4sl8pymLWdI/s320/img_11121.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;به‌ ‌ یاد رفیق و خواهر مبارزم گلریز قبادی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:medium;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#FFFFFF;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:medium;"&gt;گلرخ قبادی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گلریز سال ۱٣٣۰ در یک خانواده‌ متوسط شهر سنندج چشم به جهان گشود. از همان اوایل نوجوانی علاقمندی خود را به‌ مطالعه‌ نشان داد. کم کم توجه‌اش به‌مسائل اجتماعی و سیاسی جلب شد و نسبت به‌ نابرابری های جامعه‌ حساسیت نشان می داد. این امر در نوشته‌ هایی بصورت قطعات ادبی بخوبی نمایان می شد.&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#FFFFFF;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-weight: normal;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:x-small;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در سالهای ۱٣۴٨ - ۱٣۴۷همراه‌ با خانواده‌ به‌ کرمانشاه‌ منتقل شده‌ و به‌ادامه‌ تحصیل پرداخت. در آنجا با گروهی از مبارزین که‌ در میان آنها افرادی نویسنده‌ و شاعر هم دیده‌ میشدآشنا شد.‌ در جلساتی مخفی با هم فقط به‌ بحث و مطالعه‌ می پرداختند. اما بزودی متوجه‌ شد که‌ این نظرات و شیوه‌ کار با روحیه‌ مبارزاتی او هم خوانی ندارد زیرا او به‌ فعالیت عملی و ارتباط با توده‌ های مردم عقیده‌ داشت.&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#FFFFFF;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-weight: normal;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:x-small;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بعد از‌ اتمام دوره‌ دانشسرای راهنمایی تربیت دبیری به‌ سنندج باز گشت و در مدارس راهنمایی این شهر به‌ تدریس پرداخت. با بر قراری رابطه‌ نزدیک با دانش آموزان و خانواده‌هایشان به‌ محرومیت ها و نابرابری های اجتماعی بیشتر ‌پی برد. به‌ منظور ارتباط نزدیک با دانش آموزان محروم و تهیدست و کمک به‌ آنها در یکی از محلات فقیرنشین اتاقی اجاره‌ کرده‌ و در میان مردم زندگی می کرد. این تصمیم انقلابی در دورانی که‌ گلریز زندگی می کرد و با وجود فرهنگ مردسالارانه‌ در جامعه‌ کردستان کاری بس دشوار و سنت شکنانه‌ بود، ولی‌ او با مقاومت و مبارزه‌ شجاعانه‌ خود، چه‌ در خانواده‌ و چه‌ در عرصه‌ جامعه‌ این سدها را شکست.&lt;span class="Apple-style-span" style="font-weight: normal;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#FFFFFF;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:x-small;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;خانه‌ ساده‌ و بی آلایش او محلی برای گرد آمدن خانواده‌ها و فرزندانشان شد. از این طریق نیازهای آنها را درک می کرد و به‌ شیوه‌ های گوناگون مادی و معنوی به‌ آنها کمک می کرد. دلسوزی واحساس مسئولیت نسبت به‌ مردم و بچه‌ ها و تلاش شبانه‌ روزی برای کمک به‌ دانش آموزان فقیر و محروم سبب شد او به‌ چهره‌ای محبوب و قابل اعتماد در میان مردم تبدیل شود. هر چه‌ بیشتر‌ با زندگی مردم آشنا می شد و نابرابری های جامعه‌ را از نزدیک لمس می کرد با عزمی راسخ برای دست یافتن به‌ جامعه‌ای بدور از ظلم و بی عدالتی مبارزه‌ می کرد.&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#FFFFFF;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-weight: normal;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:x-small;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;گلریز زنی مستقل و آزاده‌ بود و با اعتماد به‌ نفس عمل می کرد. او با اراده‌ای مصمم موانع رسیدن به‌ اهداف و آرزوهایش که‌ چیزی جز آزادی و سعادت انسانها نبود را از سر راه‌ بر می داشت.&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#FFFFFF;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-weight: normal;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:x-small;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;درحدود سالهای ۱٣۵۰ با محفلی از رفقای کومله‌ آشنا و در همین رابطه‌ و در ارتباط منظم با این محفل با ایدئولوژی مارکسیسم لنینیسم آشنایی بیشتری پیدا کرد. از آن پس فعالیت خود را بر اساس مشی توده‌ای برای رشد آگاهی کارگران و زحمتکشان در ارتباط نزدیک با آنها ادامه‌ داد. در همین رابطه‌ با خانواده‌ های کارگری بیشتری آشنا شده‌ و برای بوجود آوردن رابطه‌ای نزدیکتر با آنها و مخصوصا" زنان، تصمیم گرفت عرصه‌ فعالیت خود را به روستاها منتقل کند. در این رابطه‌ در روستاهای آسمان دره‌ وکریان (از توابع سنندج) و کانی میران (مریوان) و چندین روستای دیگر به‌ شغل معلمی ادامه‌ داد. در جریان کار و زندگی برای رشد آگاهی خود و مردم تلاش می کرد. او روزها را در مدرسه‌ با بچه‌ ها برای امر یادگیری آنها نهایت تلاش را به‌ خرج می داد و شب ها را با خانواده‌های آن ها میگذراند. در کارها و مشکلات مردم مخصوصا" زنان شرکت می کرد. در شادی و غمشان شریک بود. مردم این مناطق خاطرات و دلسوزی ها و احساس مسئولیت های گلریز را نسبت بخود از یاد نبرده‌اند.&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#FFFFFF;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-weight: normal;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:x-small;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در حدود سالهای ۱٣۵۵_۵۶ بود ‌که‌ عده‌ای از رفقای این محفل (کومه‌له‌) تصمیم گرفتند شیوه‌ مبارزه‌ را تغییر داده و در رابطه‌ مستقیم با کارگران و زحمتکشان قرار گیرند. در پی این تصمیم گلریز به‌ تهران سفر کرد و در کارخانه‌ قرقره‌ زیبا به‌ کارگری پرداخت. زندگی با کارگران و مبارزه‌ در عرصه‌ای دیگر برای او پراز تجربیات گرانبها بود.&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#FFFFFF;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-weight: normal;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:x-small;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;با شروع تظاهرات ها و اعتراضات مردم، گلریز به‌ کردستان برگشت و در این عرصه‌ شروع به‌ فعالیت کرد. در پخش اعلامیه‌ ها و شبنامه‌ها در شرایط پلیسی و حکومت نظامی این دوران فعالانه‌ شرکت کرد. علاوه‌ بر شرکت در‌ تظاهراتها، تحصن ها، تبلیغ و ترویج، در خواندن و پخش اعلامیه‌ های کومله‌ در تحصن ها و تظاهرات ها کوشش‌ می کرد. در جریان نوروز خونین سنندج بطور خستگی ناپذیر در عرصه‌ های گوناگون مانند بیمارستان ها و کمک رسانی به‌ مردم فعالانه‌ تلاش کرد. همزمان سعی کرد با دوستان و رفقای بیشتری از مبارزین شهر آشنا شود و با تشکل های گوناگون ارتباط برقرار کند. در این رابطه‌ با تعدادی دیگر از زنان مبارز تصمیم به‌ تشکیل شورای زنان گرفتند. با تلاش و کوشش فراوان این فعالین، نخستین گام های این شورا برداشته‌ شد، که‌ گلریز همراه‌ با دو‌ نفر دیگر از رفقای شورا به‌ نام های فریده‌ زکریایی و فایزه‌ قطبی تصمیم گرفتند به‌ کمک مردم جنگ زده‌ ترکمن صحرا بشتابند. بدین ترتیب آنها به‌ گروه‌ بزرگتری از مبارزین که‌ در میان آنها چند نفر دکتر و پرستار حضور داشتند، پیوستند. عصرروز نهم‌ فروردین ۱٣۵٨ این گروه‌ امدادگر به‌ طرف ترکمن صحرا حرکت کرده‌ و در مسیر راه‌ قبل از رسیدن به‌ مقصد دراثر تصادف ماشین او همراه‌ با هشت نفر دیگر از رفقای این گروه‌‌ جان باختند.&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#FFFFFF;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-weight: normal;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:x-small;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مرگ نا به‌ هنگام این عزیزان شهر سنندج را در یک ماتم عمومی فرو برد و خانواده‌ها ومادران و پدرانشان را برای همیشه‌ داغدار کرد.&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#FFFFFF;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-weight: normal;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:x-small;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#000099;"&gt;این عزیزان عبارت بودند ازفریده‌ زکریائی، جمیل زکریائی، فایزه‌ قطبی، گلریز قبادی، اسماعیل علی پناه، رئوف &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#000099;"&gt;کمانگر، دکتر اسعد ورزیری، جمیل سجادی، دکتر فتح الله‌ لطف الله‌نژادیان&lt;/span&gt;.&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#FFFFFF;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-weight: normal;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:x-small;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; ‌&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یادشان گرامی با د و نامشان جاودان.&lt;span class="Apple-style-span"  style="color:#FFFFFF;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-weight: normal;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-size:x-small;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style="font-weight: normal;  font-size:16px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;gole@home.se&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-3310128350852797246?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/3310128350852797246/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=3310128350852797246&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/3310128350852797246'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/3310128350852797246'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/04/blog-post.html' title=''/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S7Ut2396ejI/AAAAAAAAAHs/yVbi5VBqMr0/s72-c/kurd.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-8295166751391594544</id><published>2010-03-27T06:25:00.000-07:00</published><updated>2010-03-27T06:31:51.754-07:00</updated><title type='text'>Baray khandan be inja klick bekonid.</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S64Ib8-KV4I/AAAAAAAAAHc/mnm8Wcn9YqA/s1600/img4bacd5ab464db.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 214px; DISPLAY: block; HEIGHT: 320px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5453305475108591490" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S64Ib8-KV4I/AAAAAAAAAHc/mnm8Wcn9YqA/s320/img4bacd5ab464db.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;استاد نازجان نیازی، پدر فرش&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;ترکمن ایران دار فانی را وداع گفت&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;استاد نياز محمد نيازي، فرزند اراز محمد در سال 11/1/1303 در گميشان متولد شد و از سال 1355 در گنبد ساكن شد و 50 سال از عمر با بركت خود را به‌اتفاق همسر و فرزندان خود، در رشته هنري فرش صرف نمود و طي اين سال‌ها، ضمن احياء حدود 800 نوع از نقوش فرش‌هاي تاريخي و گذشته تركمن، با آثار گرانبهاي خود در بيش از 50 نمايشگاه داخلي و بين المللي شركت كرده است و به‌پاس قدرداني از اين همه خدمات وي چندي پيش انجمن شعر و ادب تركمني ميراث گنبد، در همايش باشكوه خود، از سه شخصيت‌ بر جسته تركمن، قدراني نمود، كه يكي از آنان استاد نيازي بود.&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-8295166751391594544?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.turkmenstudents.com/modules/news/article.php?storyid=11851' title='Baray khandan be inja klick bekonid.'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/8295166751391594544/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=8295166751391594544&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/8295166751391594544'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/8295166751391594544'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/03/baray-khandan-be-inja-klick-bekonid.html' title='Baray khandan be inja klick bekonid.'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S64Ib8-KV4I/AAAAAAAAAHc/mnm8Wcn9YqA/s72-c/img4bacd5ab464db.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-8792529296479477686</id><published>2010-03-24T07:56:00.000-07:00</published><updated>2010-03-24T07:57:20.056-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S6ooHa6Nz2I/AAAAAAAAAHU/gZdrMIJHX4w/s1600/koudak.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 240px; DISPLAY: block; HEIGHT: 320px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5452214406833098594" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S6ooHa6Nz2I/AAAAAAAAAHU/gZdrMIJHX4w/s320/koudak.jpg" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;Az: Sayt  Roshangari&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-8792529296479477686?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/8792529296479477686/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=8792529296479477686&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/8792529296479477686'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/8792529296479477686'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/03/az-sayt-roshangari.html' title=''/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S6ooHa6Nz2I/AAAAAAAAAHU/gZdrMIJHX4w/s72-c/koudak.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-2787620795693184684</id><published>2010-03-19T12:51:00.000-07:00</published><updated>2010-03-19T12:55:39.471-07:00</updated><title type='text'>Be inja klick bekonid.</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S6PWI-Py-0I/AAAAAAAAAHM/iMrnKtK-7Q8/s1600-h/F400E815-5CE2-41B2-ABAC-D2580E9922CB_w527_s.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; DISPLAY: block; HEIGHT: 240px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5450435423684983618" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S6PWI-Py-0I/AAAAAAAAAHM/iMrnKtK-7Q8/s320/F400E815-5CE2-41B2-ABAC-D2580E9922CB_w527_s.jpg" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff6600;"&gt;&lt;strong&gt;عفو بین‌الملل: چند کشور اتحادیه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000000;"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff6600;"&gt;&lt;strong&gt;اروپا آلات شکنجه می‌فروشند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بنا بر گزارش تازه‌ای که این سازمان مدافع حقوق بشر به همراه بنیاد تحقیقاتی امگا تهیه کرده است، چند شرکت در دو کشور جمهوری چک و آلمان در زمره فروشندگان این آلات قرار دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عفو بین‌الملل می‌گوید این آلات و وسایل شکنجه ساخت اروپا به دست‌کم ۹ کشوری فروخته می‌شود که استفاده از چنین وسایلی برای شکنجه در آنها به اثبات رسیده است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-2787620795693184684?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.radiofarda.com/content/f2_Amnesty_International_EU_countries_export_torture_instruments/1988279.html' title='Be inja klick bekonid.'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/2787620795693184684/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=2787620795693184684&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/2787620795693184684'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/2787620795693184684'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/03/be-inja-klick-bekonid_7465.html' title='Be inja klick bekonid.'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S6PWI-Py-0I/AAAAAAAAAHM/iMrnKtK-7Q8/s72-c/F400E815-5CE2-41B2-ABAC-D2580E9922CB_w527_s.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-3722369341993693336</id><published>2010-03-19T08:44:00.000-07:00</published><updated>2010-03-19T08:50:18.105-07:00</updated><title type='text'>Be inja klick bekonid.</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S6Ob5TW9HFI/AAAAAAAAAHE/GXZWCYelooA/s1600-h/nouruz-1389-7sahm-jonbeshesabz-7a098.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; DISPLAY: block; HEIGHT: 320px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5450371382799834194" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S6Ob5TW9HFI/AAAAAAAAAHE/GXZWCYelooA/s320/nouruz-1389-7sahm-jonbeshesabz-7a098.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-3722369341993693336?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.iranfemschool.biz/spip.php?article4494' title='Be inja klick bekonid.'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/3722369341993693336/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=3722369341993693336&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/3722369341993693336'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/3722369341993693336'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/03/be-inja-klick-bekonid_19.html' title='Be inja klick bekonid.'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S6Ob5TW9HFI/AAAAAAAAAHE/GXZWCYelooA/s72-c/nouruz-1389-7sahm-jonbeshesabz-7a098.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-5914936043968887713</id><published>2010-03-14T00:02:00.000-08:00</published><updated>2010-03-14T00:06:40.683-08:00</updated><title type='text'>Be inja klick bekonid.</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S5yY-Aoc7pI/AAAAAAAAAG0/79txEOgWsFs/s1600-h/mohyi200901.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5448397840300437138" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 242px; CURSOR: hand; HEIGHT: 280px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S5yY-Aoc7pI/AAAAAAAAAG0/79txEOgWsFs/s320/mohyi200901.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;  &lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S5yY3t2aFHI/AAAAAAAAAGs/FPDE_ZeN4ns/s1600-h/Tur.bmp"&gt;&lt;/a&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000099;"&gt;&lt;strong&gt;ترکیه: آناتولی پیروز خواهد شد یا استانبول؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;شاید بتوان ابعاد این جنگ فرهنگی را به تمامی در این سخنان آونی دوگان، عضو بلندپایه‌ی حزب عدالت و توسعه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;اردوغان در مجلس ترکیه بازیافت که پس از بازداشت اخیر نظامیان، با ژستی پیروزمندانه در برابر دوربین روزنامه نگاران گفت: &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;«ده‌ها سال ما را تحت نظر گرفتند، برایمان شنود گذاشتند و پرونده تشکیل دادند، نام هر کس را که همسرش روسری سر می‌کرد و خود عقاید محافظه‌کارانه داشت، به عنوان فرد مشکوک ثبت کردند. حالا ما در قدرت هستیم. حالا نوبت ماست که به حساب آنان رسیدگی کنیم».&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-5914936043968887713?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/21454/' title='Be inja klick bekonid.'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/5914936043968887713/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=5914936043968887713&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/5914936043968887713'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/5914936043968887713'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/03/be-inja-klick-bekonid_14.html' title='Be inja klick bekonid.'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S5yY-Aoc7pI/AAAAAAAAAG0/79txEOgWsFs/s72-c/mohyi200901.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-8062739163053731903</id><published>2010-03-13T21:23:00.000-08:00</published><updated>2010-03-13T21:27:18.989-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S5xzjo7NA-I/AAAAAAAAAGk/FGQzF72D1eA/s1600-h/6850959.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5448356705329808354" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 182px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S5xzjo7NA-I/AAAAAAAAAGk/FGQzF72D1eA/s320/6850959.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000099;"&gt;&lt;strong&gt;در انگلستان يك كارگر با يك ساعت دستمزدش&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;&lt;strong&gt;ميتوانديك كيلو گوشت بخرد و در ايران با دستمزد يكروزه اش!&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;در حاليكه حداقل حقوق در ايران براي سال آينده سيصد و سه هزار تومان تعين شده است اين رقم در انگلستان يك ميليون و هشتصد هزار تومان است. بنابراين يك كارگر انگليسي با يك ساعت از دستمزدش ميتواند يك كيلو گوشت گوساله و يا يك مرغ سه كيلويي تهيه كند، در حالي كه كارگر ايراني براي خريد يك كيلو گوشت و يا يك عدد مرغ بايد درآمد يك روزش را بپردازد. براي خريد يك كيسه برنج 10 كيلويي، كارگر انگليسي بايد 3 ساعت از حقوقش را بپردازد، در صورتي كه كارگر ايراني بايد حقوق دو روزش را براي خريد يك كيسه برنج پرداخت كند. (منبع بي بي سي فارسي&lt;/strong&gt;)&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-8062739163053731903?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/8062739163053731903/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=8062739163053731903&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/8062739163053731903'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/8062739163053731903'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/03/blog-post_13.html' title=''/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S5xzjo7NA-I/AAAAAAAAAGk/FGQzF72D1eA/s72-c/6850959.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-7771039993392883925</id><published>2010-03-08T21:11:00.000-08:00</published><updated>2010-03-08T21:17:16.824-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S5XY0mKL30I/AAAAAAAAAGU/bA4l4JIjekQ/s1600-h/untitled.bmp"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5446497722482548546" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 285px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S5XY0mKL30I/AAAAAAAAAGU/bA4l4JIjekQ/s320/untitled.bmp" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;span style="color:#000099;"&gt;&lt;strong&gt;شعری از&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;غاده السمان&lt;br /&gt;شاعری توانا از سوریه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اگر به خانه‌ی من آمدی&lt;br /&gt;برایم مداد بیاور مداد سیاه&lt;br /&gt;می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم&lt;br /&gt;تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم&lt;br /&gt;یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها&lt;br /&gt;نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم&lt;br /&gt;شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد&lt;br /&gt;و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;نخ و سوزن هم بده، برای زبانم&lt;br /&gt;می‌خواهم ... بدوزمش به سق&lt;br /&gt;... اینگونه فریادم بی صداتر است!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;قیچی یادت نرود،&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;پودر رختشویی هم لازم دارم&lt;br /&gt;برای شستشوی مغزی!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند&lt;br /&gt;تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود !&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،&lt;br /&gt;برچسب فاحشه می‌زنندم&lt;br /&gt;بغضم را در گلو خفه کنم!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم&lt;br /&gt;برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;به یاد بیاورم که کیستم!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند&lt;br /&gt;برایم بخر ... تا در غذا بریزم&lt;br /&gt;ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سر آخر اگر پولی برایت ماند&lt;br /&gt;برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بیاویزم به گردنم .... و رویش با حروف درشت بنویسم:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;من یک انسانم&lt;br /&gt;من هنوز یک انسانم&lt;br /&gt;من هر روز یک انسانم!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-7771039993392883925?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/7771039993392883925/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=7771039993392883925&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/7771039993392883925'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/7771039993392883925'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/03/1-1.html' title=''/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S5XY0mKL30I/AAAAAAAAAGU/bA4l4JIjekQ/s72-c/untitled.bmp' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-2658557406853659484</id><published>2010-03-08T20:00:00.000-08:00</published><updated>2010-03-08T23:38:56.853-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S5X6Y2lt7uI/AAAAAAAAAGc/nKK8_DgyD_k/s1600-h/1"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5446534629252001506" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 60px; CURSOR: hand; HEIGHT: 69px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S5X6Y2lt7uI/AAAAAAAAAGc/nKK8_DgyD_k/s320/1" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;a class="bigbluelink" href="http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=27809"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;برده داران&lt;/span&gt; &lt;/a&gt; امروز در بورس ها مستقرند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;a class="bigbluelink" href="http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=27809"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;گفتگو با ژن سیگلر عضو انجمن مشاوران حقوق بشر&lt;br /&gt;مترجم: آیدین مرندی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#00cccc;"&gt;• ژان سیگلر جامعه شناس و سیاستمدار سویسی یکی از منتقدین سرشناس جهانی سازی است. او دهها سال است علیه گرسنگی و فقر که مسئول آن شرایط سرمایه داری است مبارزه میکند. وی سالهای درازی نماینده حزب سوسیالیست ها در شورای ملی بود. بین سالهای ۲۰۰۰ و ۲۰۰۸ گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد برای حق غذا بود. سال ۲۰۰۸ به عضویت انجمن مشاوران حقوق بشر انتخاب شد ...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;اخبار روز: &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;a class="link" href="http://www.akhbar-rooz.com/"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;www.akhbar-rooz.com &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;يکشنبه ۱۶ اسفند ۱٣٨٨ - &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;۷ مارس &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;۲۰۱۰ &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;آقای سیگلر، عنوان کتاب جدید شما "نفرت از غرب" است. منظورتان کدام نفرت است؟ ژان سیگلر: باید اعتراف کنم، عنوان کتابم "نفرت از غرب" میتواند شوک آور باشد. موضوع کتابم درباره‍ی دو نوع نفرت است. در نیمکره جنوبی که دست کم ۴،۵ میلیارد از ۶،۷ میلیارد انسان زندگی میکنند، نفرت دو چهره کاملأ متفاوت دارد. یک نوع نفرت بیمارگونه وجود دارد. این همان القاعده و تروریسم است، همان جنایت سازماندهی شده است. و یک نوع نفرت عقلانی وجود دارد، این همان اراده معطوف به عصیان علیه نظم جهانی درنده خوی مستقر شده در سیاره توسط غربیهاست. مثلأ در بولیوی سه سالی است که برای اولین بار بعد از ۵۰۰ سال یک نفر سرخپوست بعنوان رییس جمهور منتخب شده است. یک جنبش هویتی باور نکردنی براه افتاده است، جنبش مقاومت دموکراتیک، که از طرف پنج خلق بزرگ سرخپوست فلات آندن انجام می گیرد. اوه مورالس(Evo Morales) توانسته است در نتیجه‍ی این جنبش مقاومت بر ۲۰۰ کنسرن خارجی اعمال قدرت کند، شرایط کاملأ جدیدی را دیکته کند. و ناگهان این دولت بسیار فقیر بولیوی صاحب پول میشود تا ملت اش را از بدبختی و گرسنگی برهاند. این نفرت عقلانی است. منشاء این نفرت از کجاست؟ عصر استعمار به گذشته‍ی دور تعلق دارد ...ژان سیگلر: از سه منبع سرچشمه میگیرد. اولین منبع آن آگاهی تحقیر شده است. این مورد مانند هولوکاست است، معلوم نیست چرا آگاهی تحقیر شده، چنین جنایت وحشتناکی، دو، سه نسل نیاز دارد، تا به آگاهی مبدل شود. مشابه این را اکنون ملتهای جنوب تجربه میکنند. دو جراحت وحشتناکی که در حافظه حضور دارند مربوط به زمان برده داری و قتل عام های استعمار است، و تازه الان، نسلها بعد از این قتل عام ها، حافظه تحقیر شده، مبدل به آگاهی سیاسی میشود. میخواهم برایتان حکایت جالبی را تعریف کنم تا این را بهتر تجسم کنید. در دسامبر ۲۰۰۷ رییس جمهور فرانسه سرکوزی (Sarkozi) برای اولین بار به شهر الجزایر می آید تا درباره‍ی قراردادهای نفتی مذاکره کند. هیئت فرانسوی نیز کنار میز مذاکره در قصر رییس جمهور الجزایر می نشیند. پیش از شروع مذاکرات، رییس جمهور الجزایر بلند میشود و می گوید: "ابتدا میخواهم به خاطر سَتیف(Sétif) عذرخواهی کنید." ستیف قتل عام وحشتناکی است که لژیون خارجی در حق افراد غیر نظامی الجزایری در هشتم ماه می سال ۱۹۴۵ مرتکب شد و بیش از ۴۲۰۰۰ نفر کشته و زخمی به جای گذاشت. سرکوزی کاملأ آشفته و پریشان خاطر پاسخ میدهد: "من بخاطر حسرت روزگاران گذشته (نوستالژی) به اینجا نیامده ام." بوتفلیکا (Bouteflika) پاسخ میدهد: "حافظه بر معامله مقدمتر است" بعد از آن مذاکره قطع شد. آخرین دیدار رسمی که قرار بود بوتفلیکا در پاریس انجام دهد، در ماه ژوئیه گذشته بود. این دیدار نیز صورت نگرفت، زیرا معذرت خواهی برای سَتیف هنوز عملی نشده است.دومین منبع نفرت عقلانی ـ دورویی و تزویر دائمی غربی، زمانی است که موضوع بر سر دموکراسی، حقوق بشر و حکومت قانون باشد. من معاون انجمن مشاوره‍ی شورای حقوق بشر در سازمان ملل متحد میباشم. من در هر جلسه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد این کذب و ریاکاری غربی را شخصأ تجربه میکنم. پرزیدنت اوباما نیز به شکنجه ادامه میدهد. در باقرام شکنجه هم چنان ادامه دارد. درحالیکه دو جنگ را پیش میبرد، جایزه‍ی صلح میگیرد. ملتهای جنوب دیگر حاضر به تحمل این تزویر و دورویی غربی نیستند. برای این مورد هم مایلم برای شما مثالی بزنم. در کتابم نیجریه نقش بزرگی را بازی میکند، نیجریه پر جمعیت ترین کشور آفریقا و یکی از صادرکننده گان بزرگ نفتی است. از سال ۱۹۶۶ نیچریه توسط دیکتاتورهای متعددی تحت عنوان دموکراسی اداره میشود، و کشور از جانب کنسرن های نفتی غارت میشود. معذالک مردم از گرسنگی، آلودگی آب و بی سوادی رنج میبرند. در آوریل ۲۰۰۷ بار دیگر به اصطلاح انتخابات برگزار شد. اتحادیه اروپا تحت ریاست خانم مِرکِل (Merkel) بود. خانم مِرکِل دستور نظارت بر انتخابات را صادر کرد. اتحادیه اروپا قادر است این کار را بنحو احسن انجام دهد. پروسه انتخابات نظارت شد و نتیجه آن مطلقأ نابود کننده بود. انتخابات کاملأ تقلبی بود. حتی سیاستمداران اپوزیسیون تیرباران شدند. رییس جمهور جدید نیجریه آمارو (Amaru) هیچگونه مشروعیت سیاسی ندارد. دو ماه بعد در شهر هایلیگن دام (Heiligendamm) سران کشورهای G٨ دور هم جمع شدند. خانم مِرکل، آمارو را بعنوان میهمان عالیقدر از آفریقا دعوت میکند، همان متقلب انتخابات را. خانم مِرکِل اسیر قوم گرایی اروپایی (Ethnozentrismus) است. او مردی را که دو ماه قبل بعنوان متقلب انتخابات رسوا کرده، بعنوان میهمان عالیقدر به سران کشورهای G٨ به هایلیگن دام دعوت میکند و عمق زخم و اهانتی را که به ملت نیجریه روا می دارد نمی بیند. این نابینایی غربی ها برای جنوب غیر قال تحمل است . دلایل این رفتار شیزوفرن غربی ها چیست؟ژان سیگلر: غرب که با ۱۲,٨ درصد جمعیت جهان یک اقلیت است بیش از ۵۰۰ سال است که بر سیاره ما اعمال قدرت میکند. اواخر قرن ۱۵، زمانی که زمین گرد شد، بعد از چهارمین سفر کریستوف کلمب، قتل عام آمریکای لاتین ، سپس ٣۵۰ سال برده فروشی، بعد از آن به مدت ۱۵۰ سال قتل عام دوره‍ی استعمار و اشغال اراضی و امروز استبداد از طرف سرمایه مالی جهانی. سال گذشته پانصد تا از بزرگترین کنسرن های خصوصی جهان بنا به آمار بانک جهانی رویهم رفته به بیش از ۵۲ درصد تولید ملی جهان تسلط داشتند. این سرمایه مالی در دست چندین نفر الیگارش غربی چنان قدرتی دارد، که نظیرش را پیش از این در تاریخ بشریت هرگز هیچ شاهی، قیصری یا پاپی دراختیار نداشت. ملتهای جنوب به این دیکتاتوری مالی بعنوان آخرین مرحله استثمار و استراتژی سرکوب توسط غربی ها نگاه می کنند. برده داران امروز در بورس ها مستقر شده اند، قیمت مواد اولیه را توسط سفته بازی (Spekulation) تعیین میکنند و امروز ـ گر چه از دید عموم پنهان است ـ مسئول گرسنگی صدها هزار نفر هستند. هر پنج ثانیه یک کودک زیر ۱۰ سال از گرسنگی تلف میشود. امسال در آوریل برای اولین بار تعداد انسانهایی که دائمأ از سوء تغذیه رنج می برند از مرز یک میلیارد هم گذشت. آن هم در سیاره ایی که ثروت سرشاری دارد. امروز مسئله جبر و سرنوشت دیگر معنا ندارد ، همین الان که ما صحبت می کنیم، بچه ای که از گرسنگی می میرد، به قتل می رسد. این نظم جهانی که غرب به این سیاره تحمیل میکند، تئوری مخصوص خودش را ایجاب میکند. غرب به جامع بودن ارزشهای قومی خود باور دارد. من الان از جلسه عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک میآیم. هر سفیر غربی هر قدر هم که باهوش، زیرک و متمدن باشد، وقتی سخنرانی میکند، به نام بشریت، به نام ارزشهای جهانی سخن می گوید و تعلیماتش را به ملتهای آمریکای لاتین، آسیا و آفریقا عرضه میکند. این تقریبأ دارای ماهیت یکسان (konsubstanziell) با گفتمان غربی دارد، و این ناشی از کوری مطلق است، زیرا ستم مادی که توسط غرب اعمال میشود، گفتمان مشروع خودش را تولید میکند. و امروز این دیگر اصلا تحمل نمی شود. آیا تاریخ دنیا رفته رفته از طرف جنوب دیکته خواهد شد؟ آیا این حرف بسیار تخیلی و رویایی نیست؟ ژان سیگلر: البته امروز دنیای اروپایی ـ آتلانتیک، از زمانیکه چندین الیگارشهای فاسد حواشی چین و هندوستان را در معاملات استثماری اش ادغام کرده، قیمت مواد اولیه را دیکته و جنوب را هنوز هم شدیدأ غارت و چپاول میکند. جمهوری دموکراتیک کنگو که در آن روزانه هزاران نفر از گرسنگی می میرند از نظر جغرافیایی سرزمین شگفت آوری است. ثروتهای باورنکردنی در آنجا ریخته. غارت اما همچنان ادامه دارد، برای اینکه کنسرن ها موفق شده اند، در بسیاری از کشورها حاکمان فاسدی را بر مسند قدرت بنشانند که قراردادهای جعلی را، این قراردادهای استثماری را، امضاء کنند. تاریخ واقعی، تاریخ بسیج نیرو و مقاومت، آنجا که زندگی بوجود می آید و همبستگی به نیروی سیاسی مبدل میشود، همه اینها امروز در جنوب اتفاق می افتد. آنچه که امروز در فلات آندن بسیج می شود، آنچه که در ونزولا یا اکوادور بوجود می آید، اساسأ چیز جدیدی است. حتی در آفریقا هم این نیروها در حال شکل گیری هستند. مارکس میگفت، انقلابی باید قادر باشد، رشد گیاه را بشنود. و این گیاه همه جا در پیرامون جهان دیکتاتوری مالی غربی رشد میکند. شما در کتابتان در مورد بولیوی و تغییراتی که از زمان روی کار آمدن اوه مورالس بوجود آمده، می گویید. آیا این تحولات در آمریکای جنوبی واقعأ بدیلی در مقابل ـ همانطور که شما از آن یاد میکنید ـ " سرمایه داری وحشی" است؟ خیلی ها تحولاتی را که بطور مثال در بولیوی صورت میگیرد استبدادی می نامند ... ژان سیگلر: آدم میتواند همه نوع پیشداوری های سیاسی را داشته باشد. میتواند چپ باشد، راست باشد. ما در جوامعی آزاد در اروپای غربی زندگی می کنیم. ولی نادیده گرفتن و محکومیت متکبرانه جنبشهای انقلابی در کشورهای پیرامونی ناشایست و ننگ است. تاریخ خلاق، تاریخی که همبستگی و همیاری اجتماعی می آفریند، در آندن، در میان ۱۲۰۰۰ قبایل سرخپوست که بولیوی را تشکیل میدهند، به وقوع می پیوندد. در بخشهای زیادی از آمریکای جنوبی تاریخ آفریده میشود، و ما بایستی از آنها یاد بگیریم. اما دراروپا نیز چیزهایی دارد اتفاق می افتد. من دیگر به دولت ملی اروپایی اعتقاد ندارم که تعیین حق حاکمیت اش را از تولید کالای سرمایه داری میگیرد. اتحادیه اروپا چیزی جز یک هئیت اداری برای کنسرن ها نیست. در آن دیگر هیچگونه ارزش و بلندپروازی وجود ندارد. ولی جامعه مدنی، این برادری شگفت آور وجود دارد. مایلم به هایلیگن دام در تابستان ۲۰۰۷ برگردم. من در طرف دیگر سیم خاردار بودم. در آنجا ۱۴۰۰۰۰ هزار نفر از ۴۱ ملت و از تمام جهان بینی های سیاسی حضور داشتند. کشیشان، تروتسکی ها، پیر و جوان. تمام اینها آنجا بودند و بحث می کردند. همه اینها را یک امر اخلاقی بدانجا کشانده بود، نه امری سیاسی یا ایدئولوژی حزبی. ایمانول کانت میگفت: "هر عمل غیر انسانی که در حق کسی صورت می گیرد، انسانیت را در من از بین می برد." این امر اخلاقی موتور حرکت جامعه مدنی نوین است که دیگر نمی خواهد دنیایی را، که در آن هر پنج ثانیه یک کودک از گرسنگی می میرد، تحمل کند. این جامعه مدنی در آلمان بسیار قوی است، از کمک به گرسنگان جهان (Welthungerhilfe) گرفته تا گرین پیس (Geenpeace) و آتاک (Attac). قیام وجدان خواهد آمد. آلمان زنده ترین دموکراسی در اروپا است. در یک نظام دموکراسی ضعف و ناتوانایی وجود ندارد. حقوق اساسی وجود دارند، و اینها را احتیاج داریم تا حکومتها یمان را وادار کنیم، از عرضه قیمت پایین محصولات کشاورزی اتحادیه اروپا در آفریقا چشم پوشی کند، بندگی بدهی کشورهای جهان سوم را بشکنند، به جای اینکه مرتبأ خواستار منافع طلبکاران بانک آلمان و بانکهای بزرگ دیگر باشد. من کاملأ مطمئن هستم که این قیام وجدان در بین ما بزودی به وقوع می پیوندد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;a href="mailto:marandiaidin@googlemail.com"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;marandiaidin@googlemail.com&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-2658557406853659484?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/2658557406853659484/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=2658557406853659484&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/2658557406853659484'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/2658557406853659484'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/03/blog-post_08.html' title=''/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S5X6Y2lt7uI/AAAAAAAAAGc/nKK8_DgyD_k/s72-c/1' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-4069599991147204094</id><published>2010-03-03T08:35:00.000-08:00</published><updated>2010-03-03T08:42:43.796-08:00</updated><title type='text'>Be inja klick bekonid.</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S46P-hAY7xI/AAAAAAAAAGM/4ymZjRnc3jU/s1600-h/ab.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 208px; DISPLAY: block; HEIGHT: 320px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5444447303712173842" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S46P-hAY7xI/AAAAAAAAAGM/4ymZjRnc3jU/s320/ab.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#990000;"&gt;زندگی با طعم گل و لای در گلستان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;چند روستا همچنان در معرض سیل&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-4069599991147204094?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.turkmenstudents.com/modules/news/article.php?storyid=11768' title='Be inja klick bekonid.'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/4069599991147204094/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=4069599991147204094&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/4069599991147204094'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/4069599991147204094'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/03/be-inja-klick-bekonid.html' title='Be inja klick bekonid.'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S46P-hAY7xI/AAAAAAAAAGM/4ymZjRnc3jU/s72-c/ab.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-7910267059810899585</id><published>2010-03-03T03:31:00.000-08:00</published><updated>2010-03-03T03:40:30.548-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#33cc00;"&gt;حکم اعدام یکی از اعضای شورای مرکزی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;انجمن اسلامی دانشگاه دامغان تایید شد&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 250px; DISPLAY: block; HEIGHT: 268px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5444370257356138994" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S45J509qKfI/AAAAAAAAAGE/qcnEfXykHZo/s320/amin_valyan_2_1.jpg" /&gt; &lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;حکم اعدام محمدامین ولیان عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه دامغان تأیید شد. خبرنگار ندای سبز آزادی مطلع شده است که در پرونده این دانشجوی ۲۰ ساله محکوم به اعدام به سخنان آیت‌الله مکارم شیرازی در خصوص محارب بودن حرمت‌شکنان روز عاشورا استناد شده است و این سخنان به عنوان یک فتوای شرعی تلقی گشته و بر اساس آن حکم اعدام صادر گشته است و در دادگاه تجدید نظر تایید شده و هر لحظه امکان اجرای آن وجود دارد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;روز گذشته دادستانی انقلاب طی اطلاعیه‌ای تأیید حکم اعدام این جوان ۲۰ ساله در دادگاه تجدید نظر را اعلام کرد. محمدامین ولیان، عضو فعال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه دامغان و ستاد انتخاباتی دانشجویی میرحسین موسوی در این شهر، برآمده از خانواده‌ای مذهبی و انقلابی است، همواره مواضعی در چارچوب قانون اتخاذ کرده است و هیچ‌گونه وابستگی فکری و تشکیلاتی به گروه‌های معاند نظام جمهوری اسلامی و تشکل‌های غیرقانونی ندارد و تنها با اتهام در دست داشتن سنگ در روز عاشورا بازداشت شده است.&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولیان فردی مذهبی، متدین و با مواضع اصلاح‌طلبانه است و صدور حکم اعدام برای او با استناد به یک عکس موجی از بهت و حیرت و نگرانی را در میان خانواده مذهبی و دوستان و آشنایان این دانشجوی خوش‌خلق و نجیب ایجاد کرده است.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;ندای سبز آزادی در دهمین طرح هم‌صدایی از کلیه همراهان جنبش سبز و ایرانیان عدالت‌طلب دعوت می‌کند برای جلوگیری از اجرای حکم اعدام محمدامین ولیان و تسریع در آزادی او در حد توان خود بکوشند و از طرق ممکن قانونی و مسالمت‌آمیز احتمال اجرای این حکم را کاهش دهند. از میان اقدامات متعددی که امکان اجرای آن وجود دارد به طور خاص موارد زیر در اولویت است:&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱- عکس پروفایل خود در سایت فیس‌بوک و دیگر شبکه‌های اجتماعی مجازی را موقتاً به عکس محمدامین ولیان که در ابتدای این متن آمده است تغییر دهید.&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;۲- اگر صاحب رسانه یا وبلاگ هستید در پوشش خبری این فراخوان ما را یاری کنید و در اعتراض به اجرای حکم اعدام او بنویسید.&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳- اگر به آیت الله مکارم شیرازی و بیت ایشان دسترسی دارید وی را در جریان این فاجعه انسانی-اسلامیدر شرف وقوع قرار دهید و از ایشان و دیگر مراجع عظام تقلید بخواهید تا با اعلام موضع قاطع و به موقع از ریخته شدن خون جوانی بی‌گناه و متدین جلوگیری کنند تا آبروی مرجعیت شیعه افزون شود و خون این جوان نجیب به گردن ایشان و دستگاه قضایی نیافتد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;۴- اگر به هر یک از مقامات عالی قضایی و مسئولان عالی‌رتبه جمهوری اسلامی دسترسی دارید،‌ صدای دادخواهی خانواده ولیان و اعتراض به حق سبزها به اعدام این جوان بی‌گناه را به گوش آن‌ها برسانید و از آن‌ها بخواهید بکوشند این حکم ناعادلانه تغییر کند و محمدامین ولیان زودتر آزاد شود.&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مظلومیت ولیان و عذاب وجدان دانشجوی بسیجی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;گفتنی است چند روز پیش از بازداشت محمدامین ولیان شبنامه‌ای مبنی بر شركت او در تظاهرات اعتراض‌آمیز روز عاشورا در تهران توسط طیفی از دانشجویان افراطی وابسته به بسیج دانشجویی در دانشگاه پخش شد كه طی آن خواهان برخورد جدی نیروهای امنیتی و مسئولین دانشگاه با وی شده بودند. پس از انتشار این شبنامه محمدامین ولیان بازداشت و به تهران منتقل شد و در دادگاه متهمان روز عاشورا به محاربه و افساد فی‌الارض متهم گشت.&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جالب اینجاست که مظلومیت او چنان آشکار بوده‌است که پس از محکومیت او به اعدام همان دانشجوی بسیجی که مطالب شبنامه را تنظیم و او را معرفی کرده دچار عذاب وجدان شده و برای درخواست لغو حکم اعدام او اقدام به گردآوری امضا از دانشجویان دانشگاه خود کرده است. ریاست دادگاه نمایشی محمدامین ولیان را قاضی صلواتی برعهده داشت و او را به محاربه، افساد في‌الارض، اجتماع و تبانی جهت انجام جرائم علیه امنیت كشور، فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و توهین به مقامات ارشد نظام متهم کرد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;بنا به گزارش خبرگزاری ایسنا محمدامین ولیان در جلسه دادگاه خود گفت: «من وقتی در زندان بودم در تلویزیون دیدم كه سران بزرگ اصلاحات در این دادگاه ایستاده‌اند.» مطلبی که حاکی از تحت فشار قرار دادن وی و دادن اخبار دروغ و کذب توسط بازجویان به او است. گفتنی است در این دادگاه امین ولیان هیچ یک از اتهامات را نپذیرفت و حتی نماینده دادستان در پاسخ به ولیان و وکیل تسخیری وی که اتهام محاربه و افساد فی‌الارض را رد کردند، به طور غیرمستقیم از ایراد این اتهام به این فعال دانشجویی دانشگاه دامغان عقب‌نشینی کرد و گفت: «در باب محاربه اختلاف نظر زیادی وجود دارد كه این موضوع جای بررسی دارد و تصمیم با ریاست دادگاه است».&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنین گفتنی است در این دادگاه در مورد بیانیه‌های انجمن اسلامی دانشگاه دامغان و دفتر تحکیم وحدت و همچنین برگزاری مناظره انتخاباتی بین مصطفی تاج‌زاده و اسماعیل گرامی مقدم به وی اتهاماتی وارد شد. ولیان در جریان دادگاه فقط پذیرفت که در تظاهرات برای دفاع از خود و به دلیل عصبانی ناشی از اقدامات وحشیانه نیروهای نظامی و لباس شخصی در سه مرحله سنگ پرتاب کرده است، اما این سنگ‌ها به کسی آسیب نزده است و از دادگاه خواست که بررسی کنند که چرا احساسات و نارضایتی او به این شکل بروز کرده است.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;او همچنین اعلام کرد که در راهپیمایی‌ها شعار "مرگ بر دیکتاتور" سر داده است. محمدامین ولیان از روز بازداشتش تاکنون هیچ‌گونه ملاقاتی با خانواده و امکان انتخاب وکیل تعیینی و ملاقات با وی نداشته است و مستقیما از سلول انفرادی در بازداشتگاه‌های نامعلوم اطلاعات سپاه به دادگاه منتقل شده است. چندی پیش ارون رودز - سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران - در مورد محاکمه ولیان گفت: «قوه قضائیه با یک چنین محکومیت کاملا بی‌ربطی، زندگی و حیات سرشار از امید و آینده این جوان دانشجو را بی‌ارزش کرده است». ارون تاکید کرد: «حتی مهم‌تر از آن این است که این محاکمه معیارهای نظام قضایی در ایران را به خواری کشاند.&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کدام محاربه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;نظام قضایی در ایران باید مثل هر نظام قضایی دیگری از زندگی و حیات انسان‌ها حفاظت کند نه این‌که آن را به حراج بگذارد». عبدالفتاح سلطانی، وکیل برجسته حقوق بشر در تهران درباره شرایط اصلی ورود اتهام محاربه به یک فرد به کمپین بین‌المللی حقوق بشر گفت که شرط محاربه این است که فرد متهم باید حتما درگیر فعالیت مسلحانه باشد و کار مسلحانه انجام داده باشد. آقای سلطانی چنین توضیح داد که "در همه کتب فقهی این مطلب تصریح شده است. در مواد 86 و 89 قانون مجازات اسلامی ایران هم چند شرط برای آن گذاشته شده است از جمله این شروط تصریح شده آن است که گروهی تشکیل شده باشد که کار آن مبارزه مسلحانه باشد - یعنی خط مشی آن مسلحانه باشد- و در نهایت اگر کسی عضو این گروه مسلح یا هوادار آن باشد و اگر اقدام موثری در راستای اهداف آن گروه مسلح کند، به او محاربه می‌گویند. یعنی خودش حتما اقدام مسلحانه باید کرده باشد یا باید هوادار و یا عضو یک گروه مسلح باشد و در جهت آن گروه مسلح، حتما اقدامات موثری انجام داده باشد.&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر این شروط محقق نشود، محاربه معنا ندارد." آقای سلطانی در باره این‌که آیا پرتاب سنگ در خیابان می‌تواند اتهام و حکم محاربه را به خود بگیرد، گفت: "قطعا نه. اگر فرد دستگیر شده هوادار و یا عضو یک گروه مسلح باشد یا در راستای آن گروه مسلح این کارها را بکند، می‌توانند در قالب محارب با او برخورد کنند. اگر یک فرد عادی باشد که به هر دلیل از جمله این‌که عصبانی شده یا تندروی کرده باشد و در حد این‌که شیشه شکانده باشد و یا تخریب کرده باشد و کسی را زخمی کرده باشد، می‌توان با او برخورد قانونی کرد، اما عمل او حکم محاربه ندارد". کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران از رئیس قوه قضائیه درخواست کرده بود که در این مورد مداخله و ولیان را آزاد کند. همچنین این کمپین توصیه کرده بود که فورا گروهی مرکب از متخصصین مستقل حقوقی این پرونده را مورد بررسی قرار دهند؛ اما متاسفانه با تایید حکم اعدام وی به نظر می‌رسد که این درخواست‌ها اجرا نشده است.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;ندای سبز آزادی امیدوار است با همراهی همراهان جنبش سبز با دهمین طرح هم‌صدایی سبز و اقدامات مسالمت‌آمیز و قانونی سبزها در اعتراض به صدور این حکم و شنیده شدن این درخواست‌ها توسط مقامات عالی قضایی این حکم غیرعادلانه، غیراسلامی و غیرقانونی تغییر کند و جان این جوان اخلاقی و پایبند به قانون حفظ شود. در صورت تحقق چنین هدف انسان‌دوستانه،‌ اخلاقی و خداپسندانه‌ای، یکایک ایرانیانی که ما را در اجرای این طرح همراهی کرده‌اند در نجات جان محمدامین ولیان که هر لحظه امکان اجرای حکم اعدامش وجود دارد شریک‌ خواهند بود.&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;ندای سبز آزادی&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-7910267059810899585?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/7910267059810899585/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=7910267059810899585&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/7910267059810899585'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/7910267059810899585'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/03/blog-post_03.html' title=''/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S45J509qKfI/AAAAAAAAAGE/qcnEfXykHZo/s72-c/amin_valyan_2_1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-5583389862635898465</id><published>2010-03-01T15:32:00.000-08:00</published><updated>2010-03-01T15:35:06.010-08:00</updated><title type='text'>برای دیدن فیلم به اینجا کلیک بکنید</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;دوتار&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-5583389862635898465?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.youtube.com/watch?v=OpQQZv7kL4M&amp;feature=PlayList&amp;p=08312A9C78E19D82&amp;playnext=1&amp;playnext_from=PL&amp;index=29' title='برای دیدن فیلم به اینجا کلیک بکنید'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/5583389862635898465/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=5583389862635898465&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/5583389862635898465'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/5583389862635898465'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/03/blog-post_01.html' title='برای دیدن فیلم به اینجا کلیک بکنید'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-381298625041970338</id><published>2010-03-01T12:18:00.000-08:00</published><updated>2010-03-02T01:57:48.616-08:00</updated><title type='text'>برای دیدن فیلم به اینجا کلیک بکنید</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;جهت دیدن فیلم مراسم سی - مین سالگرد شهدای&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;.&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; DISPLAY: block; HEIGHT: 54px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5443801324261972978" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S4xEdkBvm_I/AAAAAAAAAF8/uOQ1WStmzrs/s320/shitler+2.jpg" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;ملت تورکمن &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;و سی ویکمین سالگرد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 270px; DISPLAY: block; HEIGHT: 320px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5443778052429072978" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S4wvS9saSlI/AAAAAAAAAE0/6FMI4msSjy0/s320/Shehitler1.jpg" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;کانون فرهنگی - سیاسی در یوتوب که شامل 25 بخش&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;می باشد دوستان میتوانند به لینک بالا وارد شوند.&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000099;"&gt;یوته بوری 13 فورال &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000099;"&gt;2010&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-381298625041970338?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.youtube.com/watch?v=Vfsn8_j6loQ&amp;feature=related' title='برای دیدن فیلم به اینجا کلیک بکنید'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/381298625041970338/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=381298625041970338&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/381298625041970338'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/381298625041970338'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/03/blog-post.html' title='برای دیدن فیلم به اینجا کلیک بکنید'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S4xEdkBvm_I/AAAAAAAAAF8/uOQ1WStmzrs/s72-c/shitler+2.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-371010874133479176</id><published>2010-02-27T09:58:00.000-08:00</published><updated>2010-02-28T02:27:19.022-08:00</updated><title type='text'>برای خواندن مطلب به اینجا کلیک بکنید</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000099;"&gt;&lt;strong&gt;تنوع زبان های مادری در ايران و وحدت ملی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;&lt;a href="http://www.radiofarda.com/author/1045.html"&gt;&lt;strong&gt;فرج سرکوهی (منتقد و روزنامه نگار)&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#993300;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بر اساس آمار رسمی مجموعه غيرفارسی زبان های ايرانی از منظر شمار بر فارسی زبانان بيشی دارند.محروم کردن اکثريت مردم يک کشور از حقوق فرهنگی خود،محروم کردن زبان های غير فارسی از حقوق مساوی با زبان رسمی به بهانه حفظ يکپارچگی و وحدت ملی،که با ناچار با نابرابری شهروندان و تبعيض بين آنان همراه است،می تواند واکنش های افراطی و منفی را در هر دو سو برانگيزد.تبعيض زبانی و فرهنگی بين شهروندان يک کشور وحدت ملی را کاهش داده و اعتراض بدان از حوزه زبان و فرهنگ به حوزه سياست عبور و در فضائی مناسب به انفجار بحران های سياسی بزرگ کمک می کند.گرايش های تجزيه طلبانه ای را که گه گاه و به شکل های گوناگون در تاريخ ايران رخ نموده و رخ می نمايند نيز می توان در برخی از ابعاد آن بر مبنای اعتراض به تبعيض زبانی بررسی کرد هر چند در اين عرصه عوامل تاريخی، سياسی و .. ديگری نيز درکاراند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-371010874133479176?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.radiofarda.com/content/f3_ethnicgroups_mothertongue_Iran/1969442.html' title='برای خواندن مطلب به اینجا کلیک بکنید'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/371010874133479176/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=371010874133479176&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/371010874133479176'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/371010874133479176'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/02/be-inja-klick-bekonid_27.html' title='برای خواندن مطلب به اینجا کلیک بکنید'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-400591258748068170</id><published>2010-02-27T07:20:00.000-08:00</published><updated>2010-02-28T02:27:54.788-08:00</updated><title type='text'>برای خوانئن مطلب به اینجا کلیک بکنید</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S4k4karjcVI/AAAAAAAAAEk/1YG3G-1VsAE/s1600-h/6AF4D83E-5515-420B-AE4C-9AC10D42684A_w527_s.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; DISPLAY: block; HEIGHT: 240px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5442943822942400850" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S4k4karjcVI/AAAAAAAAAEk/1YG3G-1VsAE/s320/6AF4D83E-5515-420B-AE4C-9AC10D42684A_w527_s.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/02/100227_l39_ir88_mousavi_4shanbehsoori.shtml"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;میرحسین موسوی: دل خوش نکنند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;که همه چیز تمام شده است&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کاندیدای اصلاح طلب انتخابات ریاست جمهوری در مصاحبه امروز خود تاکید کرد: "صحنه خیابان ها و آنچه در آن گذشته را باید یکی از راه هایی بشماریم که جنبش سبز تلاش کرده است اهداف و نیات خود را به گوش همه ملت و جهانیان برساند، ولی استفاده از خیابان ها، تنها راه نبوده است".&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-400591258748068170?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/02/100227_l39_ir88_mousavi_4shanbehsoori.shtml' title='برای خوانئن مطلب به اینجا کلیک بکنید'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/400591258748068170/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=400591258748068170&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/400591258748068170'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/400591258748068170'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/02/be-inja-klick-bekonid.html' title='برای خوانئن مطلب به اینجا کلیک بکنید'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S4k4karjcVI/AAAAAAAAAEk/1YG3G-1VsAE/s72-c/6AF4D83E-5515-420B-AE4C-9AC10D42684A_w527_s.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-803381555674370440</id><published>2010-02-15T17:06:00.000-08:00</published><updated>2010-02-15T17:07:53.149-08:00</updated><title type='text'>بنی صدرچه کسانی عامل قتل 4 تورکمن هستند</title><content type='html'>&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-803381555674370440?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.youtube.com/watch?v=iEgLFLWEHgk&amp;feature=related' title='بنی صدرچه کسانی عامل قتل 4 تورکمن هستند'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/803381555674370440/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=803381555674370440&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/803381555674370440'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/803381555674370440'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/02/4.html' title='بنی صدرچه کسانی عامل قتل 4 تورکمن هستند'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-5033005915936794240</id><published>2010-02-15T15:26:00.000-08:00</published><updated>2010-02-15T15:37:42.022-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;پیام کمیته کانون فرهنگی – سیاسی خلق تورکمن ایران در اروپا به :&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;روشنفکران و مبارزین تورکمن در داخل و&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;خارج کشور و به نیروهای سیاسی ایران !&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;بیست و ششم بهمن ماه سال 1357، نقطه عطفی است در تاریخ جنبش ملی – دمکراتیک ملت تورکمن در ایران. در این روز بود که انقلابیون و روشنفکران تورکمن به نیابت از طر فملت خود، برای نخستین بار در تاریخ مبارزاتی ملت خویش در نیمه دوم قرن بیستم، سازمان سیاسی و ملی کانون فرهنگی – سیاسی را بنیان گذاشتند!&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;کانون در آندوره در واحدی با همبودهای انسانی متفاوت با روبنای سیاسی خودکامگی به قدمت تاریخ و در یک کشور جهان سومی و با فرهنگی دینی و اسطوره ای بجا مانده از منارشی سلطنتی سرنگون شده، پایه گذاری میگردد. جامعه ایکه هنوز در آغاز مدرنیسمی بدون مدرنیته و دولتی بصورت برآیند این عقب ماندگی و خودکامگی برای تنها یک ملت و علیه هستی و هویت ملی دیگر ملتهای تشکیل دهنده این واحد جغرافیائی با تصوری از یک ایران یکپارچه و ناب، با همانی آن با فلات باستانی ایران و بر بنیاد یک نژاد، یک زبان، یک فرهنگ، یک دین و مذهب و با جعل یک تاریخ برای همه، حکومت رانده وبر اسارتگاه دیگر ملتها در آن زندانبانی میکرد!&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;زمامداران جدید برآمده از بطن انقلاب، بعنوان فرآورده های طبیعی چنین جامعه غرق در فرهنگ دینی- اسطوره ای و با فرایندی ناتمام و نافرجام در تشکیل دولت- ملت در سرآغاز قرن بیستم در اینکشور، سلطنت غیر موروثی پادشاهی کرده بودند. آنها بدون هرگونه تغییری در سیستم اجتماعی- اقتصادی و در ساختار قدرت تمرکزگرای خودکامگی، بعنوان زندانبانان جدید برای اسارتگاه تاریخی ملتهای متفاوت با تنها ملت حاکم، سیاست ایجاد امپراطوری شیعه با تغییر ایدئولوژی شوونیسم ریشه دار در این کشور از پان ایرانیسم به الگوی اسلامی" امت واحده" را در سرلوحه حکومت خود قرار داده بودند!&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;روشنفکران و انقلابیون تورکمن با درک ضرورت مقابله با این هیولای شوونیستی قرون وسطایی جدید و تحقق مستقلانه خواست های ملی تورکمن که نه در تفکر و نه در ظرفیت و ماهیت صاحبان جدید قدرت جائی داشته است و بازپس گیری اراضی غصب شده ملت خود از طرف غاصبان وابسته به رژیم سلطنتی رأساً کانون فرهنگی- سیاسی را مقارن با انقلاب بهمن ماه تأسیس کردند.&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;کانون، بعنوان سازمانی ملی، دمکراتیک، سکولار و طرفدار زحمتکش ترین اقشار در منطقه و مروج احیای فرهنگ، هنر و آداب و سنن ملی و طرفدار اجرای عدالت اجتماعی بطور مستقلانه از حاکمیتی که خواهان پابرجائی بی عدالتیهای اجتماعی و ملی بوده، از همان بدو بنیانگذاری خود مورد دشمنی و کینه ونفرت رژیم نوبنیاد اسلامی قرار گرفته و این رژیم کمر به نابودی این جریان، به هر بهای ممکن بست!کینه و نفرت حیوانی که اعضاء و هواداران کانون برای مقابله با آن مجبور شدند از همان ابتدا، در دفاع از شرافت و حاکمیت ملی ملت خود، دوبار سنگر به سنگر در جنگی نابرابربه مصاف اشغالگران حکومت جدید بروند. این کینه و انتقامجوئی، باعث به خاک و خون غلتیدن بهترین فرزندان ملت تورکمن با قلبی مالامال از آرمانهای نیک برای ملت خود تک تک انسانها و باعث آدم ربائی و ترور رهبران یک ملت از طرف این کینه جویان دینی گردید. سیاست یکدست سازی شوونیستی کسانیکه برای خود مشروعیتی آسمانی علیه بندگان زمینی خدایشان قائل بودند، با نابودی تمامی دستاوردهای یکساله حاکمیت یک ملت بر سرنوشت خود و با اعلام غیرقانونی بودن کانون و ستاد شوراها فروکش نکرده و آنها ما را به جوخه های اعدام سپردند و به شکنجه گاهها کشانیدند و بر دست وپای شایسته ترین فرزندان ملت تورکمن غل و زنجیر بسته و نخبگان و روشنفکران ملتی را به تبعیدگاه و به مهاجرتهای اجباری وادار ساختند تا ملتی را بسوی پرتگاه نابودی ملی بکشانند و مستعره فتح شده خود را براحتی مورد غارت و چپاول قرار بدهند و آنرا مبدل به زیستگاه توده ای بدون هویت، بدون زبان، بدون فرهنگ و بدون هرگونه حقوق ملی و مدنی به انسانی درجه دوم تبدیل بسازند!&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;اما، آنها عاجز از درک ظرفیت بزرگ فرهنگی- اجتماعی یکی از کهن ترین ملتهای آسیای میانه و فلات ایران بوده اند. ملتی که خود موجد تمدنهای باستانی بانی امپراطوریها و دولتهای بزرگی بوده و هیچگاه حتی در شرایط ظاهراً تسلیم و غلبه همه جانبه دشمن برآن نیز از تولید و پرورش عناصر اندیشمند، نخبگان و مبارزان خود باز نمانده و همیشه کسانی را در بطن خود پرورش داده استکه سلاح آنرا برای روز موعود صیقل میداده و تفکر و ایده های والای انسانی و ملی را در میان هر نسل از این ملت زنده نگه میداشته اند!&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;کانون نیز بعنوان تشکیلاتی جوشیده از دل توده ها و بعنوان مداومت تاریخی جریان مبارزاتی ملت ما در حیات معاصر آن، نه تنها زیر سهمگین ترین ضربات و با شهادت بسیاری از کادرها، اعضاء تا ترور رهبران خود، برخلاف تصور آدمکشان ملت کش اسلامی، در هم شکسته نشده بلکه علیرغم جوانی خود تمامی اشکال و مراحل مبارزاتی را تجربه کرده ودر پی هر ضربه توانست خود را بازسازی کرده و خاطره هر یک از فرزندان کبیر ملت خود را الهام بخش مراحل سختتر نیروهای آینده قرار بدهد!&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;کانون فرهنگی- سیاسی، نه تنها مظهر شهامت و صلابت در برابر دشمنان و نماد فداکاری و صداقت در برابر ملت خود بوده و نه فقط موجد نوآوریهای سیاسی و نظری و پایه گذار ایده استقلال در جنبش از هر تفکر و تشکیلات غیر و تدوین کننده اولین برنامه مدون برای پیشبرد هدفمند جنبش ملی و برای اتحاد آگاهانه هدفمند مبارزین تورکمن بوده است، بلکه راز مداومت آن در بیش از سه دهه علیرغم افت و خیزها، پیشرویها و عقب نشینی ها، در شهامت سیاسی و اخلاقی آن در پذیرش خطاها و نقد ضعفهای خود و در توان پندآموزی آن از شکستهای خود بوده است!&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;بهمین دلیل نیز کانون، توانسته است از میان آنهمه موانع، از ضدیت دشمنان آگاه و مجهز به تمامی امکانات مالی، دولتی و امنیتی و دوستان ناآگاه و از کوران نبردی سیاسی و تئوریک با گروههای سوسیال – شوونیستی سلطه گرا بر نخبگان ملی ملتهای تحت ستمف راه خود را بسوی مداومت و تلاش برای رسیدن ملت خود به حاکمیت ملی در سرزمین خود و داشتن سهمی شایسته در اداره کل کشور باز بکند! به یمن همین مداومت در مبارزه و اعتماد بنفس در پایه گذاری و پیگیری ایده استقلال در جنبش ملی – دمکراتیک تورکمن استکه کانون امروزه توانسته است به مظهر نماد حاکمیت ملی ملت تورکمن بر سرزمین و سرنوشت خویش، به پژواک این ملت علیه فرو رفتن در نیستی ملی و گنوسیسم فرهنگی وبه صداهای رسای تمامی به سکوت را داشته شدگان یک ملت مبدل گردد! حتی در شرایطی که کانون بدلایل مشکلات مالی و مسائل عدیده دیگر، مجبور به فروکش ساختن فعالیت برونی خود تا حد تنها اعلام مواضع خود در مورد رویدادهای مهم جامعه بسنده کرده بود و تمامی نیروی خود را متوجه بازسازی درونی خود میکرد، باز نخبگانی و روشنفکرانی متعهد به آرمانهای ملت خود، بصورت جمعی و فردی توقف موقتی فعالیت برونی و مبارزه برای پیشبرد ایده های اساسی رهائی ملت خود را که کانون تبلوری از آن بوده، برنتابیده و خود تلاش ورزیده اند این خلاء فعالیت عملی و علنی را برطرف بسازند. این امر، معنائی بجز ژرفا و تعمیق ایده های اساسی و مستقلانه جنبش ملی- دمکراتیک در روح و فکر و اندیشه روشنفکران و مبارزین تورکمن نداشته است. بهترین نمونه این امر، جمعی "حرکت ملی تورکمنستان ایران" استکه با اقدام شجاعانه و صادقانه خویش و بعنوان کسانیکه خود از بنیانگذاران و فعالان ایده استقلال تشکیلاتی و سیاسی کانون در سال 1365 بوده اند، با فعالیت عملی خود و با حضور در اکثر مجامع بین الملی و در تقویت و ایجاد همبستگی مبارزان ملت ما با نمایندگان سیاسی دیگر ملتهای تحت ستم در ایران، توانستند آرمان برقرای حاکمیت ملی ملت خود بر سرزمین و سرنوشت آنرا در دوران رکود فعالیت علنی کانون در خارج از کشور، زنده نگه بدارند. بجاست که در این روز بزرگ از این دوستان قدردانی بعمل بیاید. اما، کسانی نیز یافت شده اند که برخلاف این دوستان که نام حزب یا سازمانی درمقابله با کانون برای جمع خود انتخاب نکرده اند و حرکتی را برای پیشبرد ایده های اساسی و بنیانی کانون در جنبش تورکمنها بدون هیچ چشمداشتی در خارج از کشور را باعث گردیدند، سعی در ایجاد آلترناتیوی برای کانون تحت عناوین سازمانی بیگانه با آن در خارج از کشور کرده اند که در بی ریشه گی خود در میان ملت تورکمن در داخل کشور و در بیگانگی و ستیز با ایده های اساسی جنبش ملی تورکمنها و در تعقیب منافع شخصی خود، تنها برای سوء استفاده از نام بزرگ کانون برای وجهه آفرینی کاذب برای خویش در میان اپوزیسیون رژیم اسلامی، خشکیدند و تنها نامی را بر دوش کشیدند!&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;روشنفکران و مبارزین تورکمن در درون و برون تورکمنستان جنوبی!&lt;/strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;کانون فرهنگی- سیاسی نه تنها برای حق تعیین سرنوشت ملت تورکمن بنابه طبیعت ملی خویش در سرزمینی تحت حاکمیت خود مبارزه میکند، بلکه برای تغییر سنتی ساختار قدرت و اداره متمرکز و استبدادی کشور، از طریق برپائی حکومتی فدراتیو و دمکراتیک در ایران و شرکت مستقیم و برابر حقوق نمایندگان ملت خود بهمراه نمایندگان دیگر ملتهای تشکیل دهنده واحد جغرافیائی ایران تلاش می ورزد. کانون بعنوان وجدان آگاه جامعه آگاه و مظهر اراده خواست یک ملت، بعنوان سازمانی مستقل از هر آنچه که در خارج از منافع و فرهنگ ملی ملت خود قرار دارد و در پایبندی بنیادی به ایده استقلال سیاسی و تشکیلاتی و فکری خود، منافع ملی ملت خود را تنها قائم بالذات و خواست آن و نه قائم بدیگران و قائم و وابسته ازلی به دولت و ملت حاکم تعریف میکند. امروزه آگاهی ملی در کانون، در اصل خود آگاهی به تعلق به ملت و تاریخ آن استکه در فرهنگ ملی تورکمن، بعنوان اساس هویت ملی آن تجلی یافته است. تلاش و کوشش برای برشمردن عناصر اصلی هویت ملی براساس تاریخ فرهنگی و جاری ساختن روح آن در برنامه و سیاستگذاری های کلان به وظیفه اصلی و جزو ماهیت ذاتی کانون مبدل شده است!&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;با تمامی این، عنصر ذهن در جنبش تورکمنها با تحلیل واقعی از ظرفیت، امکانات و وضعیت خود و با توجه به پراکندگی ها بمثابه ضعف اساسی آن، بسختی میتواند ملت خود را از طوفان بزرگ سیاسی پیش رو که ناقوسها را برای یک رژیم اسلامی از هم اکنون بصدا در آورده است، عبور بدهد و اهداف تاریخی و انسانی یک ملت تحت ستم را که در راه آن ضربات هولناکی متحمل گشته است، تأمین نماید.&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;تنها وسیله کارآمد برای ایفای نقش تاریخی خود برای نخبگان تورکمن، ارتقای سازمانی عنصر ذهن از کانون و از گروههای کوچک و حتی فردی موجود، به یک حزب ملی و فراگیر و غلبه بر خلاء تاریخی عدم وجود یک حزب ملی در طول مبارزات ملی- دمکراتیک تورکمنها برای برپائی اقدامی ملی و واحد تأمین منافع ملی آن و ارتقاء حقوق سیاسی و اجتماعی انسان تورکمن از انسانی درجه دوم به حقوق و جایگاه انسان معاصر در جهان آستانه هزاره سوم میلادی است!&lt;/strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;مسلما مبارزین و روشنفکران تورکمن که قلبا خواهان مداومت، پویائی و پیروزی جنبش تورکمنها هستند، از یکسو به این اصل بدیهی معتقدند که هستی و و موفقیت یک جنبش در تغییر، دگردیسی و رفرم نهفته است و نه در تقدیس و تابوسازی. از سوی دیگر نا باید درک تاکنونی و رایج خود از امر وحدت، بمعنای استحاله فکری در یک تفکر و اندیشه و تمکین به هژمونی آن و تبعیت و سکوت فداکارانه و زاهدانه و کنار گذاشتن خواست ها و نظرات خود بخاطر امری مهمتر و عاجلتر یا حیاتی تر را باید تغییر بدهیم. بنظر کانون، اساس دمکراسی و وحدت در یک جامعه نه بر تبعیت اقلیت از اکثریت و نه ترس از فروپاشی اتحاد، بلکه بر تفاهم و رعایت حریم آزادی یکدیگر بنا شده است. زیرا، اتحاد بمعنای توافق و ائتلاف بر سر اهداف مشترک با حفظ اختلافات فکری و حتی شیوه و روش خود است. این درک از اتحاد، یعنی آزادی برای همه و محدویت برای کسانی استکه میخواهند آزادی دیگران را با تابو ساختن وحدت کلمه، سلب بکنند!&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;اکنون که در ایران بنیانی بهم ریخته و با پیشرفته ترین پاسخ به واپس مانده ترین پرسش در تاریخ معاصر خود، بصورت مقابله و مبارزه نسل اینترنت علیه نیروئی پرتاب شده از گور تاریخ به دنیای مدرن، پرداخته است، مبارزین تورکمن چه در داخل و چه در خارج از کشور باید اتحاد خود را بر اساس تفاهم و ائتلاف را با گرد آوردن در زیر یک سقف اینترنتی با حفظ هویت جمعی و فردی و نظری و سیاسی خود و با پیوستن به این نبرد مدرنیسم علیه واپس ماندگی، با تفاوت قائل شدن بین امری ملی با امری شخصی و گروهی، آغاز و تمرین نمایند!&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;کانون فرهنگی- سیاسی خلق تورکمن، در سی و یکمین سالگرد بنیانگذاری خود و در سی- امین سالگرد شهدای ملت تورکمن، برای تک- تک نحبگان و روشنفکران و مبارزین تورکمن و خانواده های آنها و بالااخص برای ملت تورکمن، آرزوی سلامتی و آزادی در سرزمین خود و رهائی از یوغ شوونیسم و تبعیض ملی کرده و امیدوار استکه یاد و خاطره شهدای همیشه جاوید ملت تورکمن، الهام بخش تمامی ما در روزهای سخت نبرد آینده باشد!&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;color:#660000;"&gt;کمیته کانون فرهنگی- سیاسی خلق تورکمن در اروپا!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:100%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;26 بهمن&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:100%;"&gt;1388&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-5033005915936794240?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/5033005915936794240/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=5033005915936794240&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/5033005915936794240'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/5033005915936794240'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/02/1357.html' title=''/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-2468721898958825545</id><published>2010-02-15T13:53:00.000-08:00</published><updated>2010-02-15T13:56:27.480-08:00</updated><title type='text'>یاد فدائیان خلق، رهبران خلق ترکمن توماج، مختوم، واحدی و جرجانی گرامی باد!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;تجربه مبارزات مردم ترکمن‏صحرا در سال‏های پس از انقلاب بهمن در امر تشکیل شوراها، تجربه‏ای گرانقدر در مبارزات مردم کشورمان است. مبارزات مردم ترکمن صحرا از مبارزات مردم ایران در راه استقرار دمکراسی، تامین رفاه و عدالت اجتماعی تفکیک‏ناپذیر است و جزو گنجینه مبارزات مردم ایران به حساب می‏آید که می‏توان از آن تجربه‏ها آموخت.&lt;/strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-2468721898958825545?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.kar-online.com/wp/?p=11353' title='یاد فدائیان خلق، رهبران خلق ترکمن توماج، مختوم، واحدی و جرجانی گرامی باد!'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/2468721898958825545/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=2468721898958825545&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/2468721898958825545'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/2468721898958825545'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/02/blog-post_9913.html' title='یاد فدائیان خلق، رهبران خلق ترکمن توماج، مختوم، واحدی و جرجانی گرامی باد!'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-6635711696302835799</id><published>2010-02-14T12:27:00.000-08:00</published><updated>2010-02-14T12:41:50.173-08:00</updated><title type='text'>"جنبش سبز" و"حرکت ملی"</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;"جنبش سبز" و"حرکت ملی&lt;/strong&gt;"&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-6635711696302835799?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=27276' title='&quot;جنبش سبز&quot; و&quot;حرکت ملی&quot;'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/6635711696302835799/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=6635711696302835799&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/6635711696302835799'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/6635711696302835799'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/02/blog-post_14.html' title='&quot;جنبش سبز&quot; و&quot;حرکت ملی&quot;'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-3034689182238429087</id><published>2010-02-14T10:33:00.000-08:00</published><updated>2010-02-14T11:00:57.836-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;بیاد سی امین&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;سالگرد شهادت چهار ستاره&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;بی غروب ترکمن و به بهانه سی و یکمین&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;سالگرد تشکیل کانون فرهنگی- سیاسی خلق ترکمن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;!&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;دوستان و رفقا!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سلامهای صمیمی ما را از ترکمنصحرای گسترده دامن پذیرا باشید. امروز در حالی مراسم بزرگداشت شهادت این چهار لاله ترکمن بدست دژخیمان جمهوری جهل و جور را گرامی میداریم که مهین عزیز ما ایران شرایط بسی سخت و بحرانی را از سر میگذاراند که بی تردید کمتر کسی از آن بی خبر است. آنچه در شرایط کنونی برای ما از اهمیت ویژه ای برخوردار است، موقعیت و شرایط عملا موجود در ترکمنصحرا می باشد، که این چهار شهید و صدها ستاره بی غروب ترکمن در طول این سی سال جان و جوانی خود را برای تحقق حداقل خواستهای دمکراتیک در کف اخلاص نهادند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;اینکه چه عوامل و زمینه هائی جنبش ملی – مردمی خلق ترکمن و تورکمنصحرا را به این نقطه دردناک رسانیده فعلا موضوع بحث ما نیست.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ما بعنوان بخشی از بازماندگان آن دوره که در مکتب توماج، مختوم، واحدی و جرجانی پرورش یافته و بنا به دهها دلیل و با درنظرداشست عواقب وخیم آن ماندگاری در وطن را به جلای آن ترجیح داده ایم، و در طول این مدت بقول آن فیلم مستند "ما عاشقانه زیستیم" و هنوز امیدواریم و عاشق- بدون اندک ندامت و پشیمانی و چرا که درخت کاشته شده توسط این چهار تن فدائی در عمق نای خاک پاک صحرا ریشه دوانیده و شب پرستان بیهوده می پندارند- چون شاخ و برگ را زده اند، پس ریشه خشکیده است، خیر دوستان، ریشه به قدمت اعتقاد و به عمق ایمان آن چهار تن در طول این سالها با عشق و علاقه آبیاری شده و دست اهریمن را یارای خشکانیدن آن نیست.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; DISPLAY: block; HEIGHT: 100px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5438175455852132386" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3hHw7BQeCI/AAAAAAAAAC4/J1xw8X0WSdA/s320/NNNNNNN.JPG" /&gt; &lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آری دوستان! در طول این مدت عاشقانه زیستیم و سخن برای بیان بسیار داریم، اما سخن کوتاه کرده، از سر دلسوزی چند نکته را یاد آوری می کنیم:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;1- برخلاف تبلیغات رژیم جهل و جور و فساد در این طول این سی سال ترکمنصحرا جزیره سکون و ثبات برای این رژیم نبوده است.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;2- اگر در آن دوره بر بستر شرایط عملا موجود با اندک امکانات و با تدوین حداقل خواستها توانستیم در درجه اول اتحاد مستحکم روشنفکران و سپس جنبش دمکراسی خواهی و خودمختاری طلبی را به جریان بیاندازیم، ولی امروز بر مراتب زمینه و زمانه حداقل برای اتحاد مجدد روشنفکران تورکمن حول خواستهای اساسی نظیر دمکراسی خواهی و احیا شعارهای اساسی بر محور خواستهای برحق ملی فرارسیده لذا در درجه اول وظیفه آنی و اصلی نیروهای دمکرات و مبارز ترکمن و فعالین عرصه حقوق بشر اتحاد در جبهه ای واحد می باشد. بی شک ضرورتی به استدلال در خصوص عاجل و بایسته تشکیل چنین جبهه ای نمی رود- حداقل امتیاز آن احیای اندک انگیزه های بازمانده نیروهای موجود در ترکمنصحرا می باشد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;3- همانگونه فوقا بیان داشتیم در طول این سی سال برغم رنجها، تلخی ها و ... بی حد و حصر با امید و آروز لحظه ای و آنی از یاد و خاطره این چهار سرو سهی و شهدای بیشمار دیگر ترکمن غافل نبوده و نخواهیم بود.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در پایان توجه دوستان را این نقطه مهم جلب می کنیم. امیدواریم برگزاری این مراسم نقطه آغازی برای اتحاد مجدد روشنفکران ترکمن و بالطبع مردم ترکمن با الهام از آرمانها و اندیشه های این چهار شهید و سایر شهدا و جنبش نوین بپاخاسته در ایران باشد- پایان سخن را با شعری کوتاه از سهراب مزین می کنیم:&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;"&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;زندگی خالی نیست- مهربانی است سیب است، ایمان هست، آری تا شقایق هست زندگی باید کرد&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;جمعی از نیروهای روشنفکر و دمکرات تورکمنصحرا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;color:#990000;"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ه&lt;/span&gt;24 بهمن 1388&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-3034689182238429087?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/3034689182238429087/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=3034689182238429087&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/3034689182238429087'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/3034689182238429087'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2010/02/blog-post.html' title=''/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3hHw7BQeCI/AAAAAAAAAC4/J1xw8X0WSdA/s72-c/NNNNNNN.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-8573455600659999464</id><published>2009-12-29T23:47:00.000-08:00</published><updated>2009-12-31T03:48:45.951-08:00</updated><title type='text'>Razhay zendegi Kahmenei</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/SzsHRhdOcdI/AAAAAAAAACw/nB1rTmIsNRY/s1600-h/ayatollahkhamenei.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5420934574090645970" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 227px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/SzsHRhdOcdI/AAAAAAAAACw/nB1rTmIsNRY/s320/ayatollahkhamenei.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;رازهای زندگی خامنه ای&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;محسن مخملباف&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سفرهای خامنه ای:از 365 روز سال 100 روز برنامه سفر سالانه خامنه ای است.یک ماه در تابستان و یک هفته در نوروز و یک هفته در زمستان به مشهد می رود تا در کاخی که در وکیل آباد ساخته است، اقامت کند. در ایام نوروز یک هفته در پایگاه هوایی (دزفول) در خوزستان، که منطقه خوش آب و هوایی در آن فصل از سال است می گذراند.و یک ماه در شمال ایران: معمولا زیبا کنار- ساری- رامسر – بیشه کنار و همه پنجشنبه ها و جمعه ها در کاخ نیاوران یا کاخ جمشیدیه یا کاخ لواسانات به سر می برد. وقتی خامنه ای در سفر است هر روز یک هواپیمای اختصاصی برای گزارش کارها می رود و باز می گردد. و از آن جا که سه حلقه محافظ اطراف منطقه اقامت او را کنترل می کنند و همه محافظین حلقه اول و دوم نیز که 1200 نفر هستند بایستی سفر کنند، مینی موم خرج هر روز سفر خامنه ای 50 میلیون تومان هزینه بر می دارد.معمولا وقتی او در وکیل آباد است، هواپیمای 330 از اسب مورد علاقه او واسب مجتبی تا اثاثیه دیگر مورد علاقه خانواده را با خود می برد.گاهی خامنه ای می خواهد مثل مردم عادی سفر کند. برای این منظور یک اتوبوس ضد گلوله که 500 میلیون تومان خرج برداشته ،ساخته شده است که دارای دو اتاق خواب و دستشویی و حمام است و هم چنین یک آشپز خانه کوچک که سید، آشپز مورد اطمینان آقا ،در آن آشپزی می کند. اسکورت مخفی آقا به صورت پنهان اتوبوس را از پیش و پس همراهی می کنند.&lt;br /&gt;خانه های خامنه ای خانه خمینی در جماران 200 متر بود،خانه اصلی خامنه ای در پاستور 1200 متر است.(این خانه 1200 متری تنها خانه ای است که همه از آن مطلعند.)خمینی تنها در یک خانه کوچک در قم و یا حسینیه جماران زندگی کرد اما خامنه ای از تمامی کاخ های شاه که حالت موزه نیافته استفاده می کند و حتی بر آن ها افزوده است.در عین حال هنوز بچه های ایرانی در کتاب های درسی خود می خوانند که قاشق چای خوری شاه از طلا بوده است.و اشرافیت او باعث انقلاب شد.زیر خانه خامنه ای در پاستور،در عمق 60 متری ، یک پناهگاه 5 هزار متری ضد اتمی ساخته شده که تنها قیمت آسانسورش 5 میلیون دلار است.یک پناهگاه هم زیر کاخ وکیل آباد مشهد ساخته شده است.اما این پناهگاه اتمی در مقابل انقلاب ممانعتی نمی کند. اگرانقلابی در ایران اتفاق بیفتد خامنه ای به سوریه میگریزد و در وهله دوم به روسیه.لجستیک خامنه ای:در سیستم خصوصی بیت رهبری امکانات زیر به صورت اختصاصی استفاده می شود:(1 عدد هواپیمای ایرباس) مخصوص سفرهای خودش (2 عدد بوئینگ 707 ) یکی مربوط به سفرهای فامیل و یکی مربوط به محافظین(5 عدد فالکون) 2 تامربوط به سفرهای خودش.یکی برای سفرهای مجتبی و دوتا برای سفرهای فامیل.(5 عدد هلیکوپتر) 2 هلیکوپتر برای سفر خامنه ای.یک هلیکوپتر برای سفر مجتبی ودو هلیکوپتر مربوط به فامیل.با آن که پرواز هلیکوپتر در آسمان تهران ممنوع است اما در شمال شهر تهران مدام صدای هلیکوپتر شنیده می شود.6 باند هلیکوپتر یکی در مهرآباد و یکی در عباس آباد ، یکی بغل هتل استقلال ، یکی در منظریه تهران ، یکی در قم و یکی در لواسان.(17 عدد ماشین ضد گلوله) هر کدام به ارزش 400 هزار دلار(1200 عدد ماشین دیگر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;)&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-8573455600659999464?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.makhmalbaf.com/articles.php?pa=1&amp;a=496&amp;lang=2' title='Razhay zendegi Kahmenei'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/8573455600659999464/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=8573455600659999464&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/8573455600659999464'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/8573455600659999464'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2009/12/blog-post_29.html' title='Razhay zendegi Kahmenei'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/SzsHRhdOcdI/AAAAAAAAACw/nB1rTmIsNRY/s72-c/ayatollahkhamenei.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-2312855696529501943</id><published>2009-12-28T12:17:00.000-08:00</published><updated>2009-12-28T12:27:25.394-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در گذشت آیت‌الله منتظری&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#009900;"&gt;بازنگری‌ای نادقیق به یک رخداد تاریخی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;&lt;em&gt;ه&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 200px; DISPLAY: block; HEIGHT: 150px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5420385014147817314" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/SzkTc7Ihn2I/AAAAAAAAACo/cq_o5KbBd2Y/s320/aslani.jpg" /&gt; &lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;مهدی اصلانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;•&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;em&gt;در میان مطالب منتشر شده از جانب نحله‌های فکری مختلف در فقدان آیت‌الله منتظری مطالبِ هم‌فکران و نزدیکان فکری این فقیه سنتی شیعی، عموماً از عقلانیت و منطقی بیش از اکثرِ نیروهای نا‌مسلمان برخوردار بوده است ...&lt;br /&gt;اخبار روز: &lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;a class="link" href="http://www.akhbar-rooz.com/"&gt;&lt;em&gt;www.akhbar-rooz.com &lt;/em&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;شنبه ۵ دی ۱٣٨٨ - ۲۶ دسامبر ۲۰۰۹&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;واکنش چشمگیر ایرانیان خارج کشور به مرگ آیت‌الله منتظری در چند روز گذشته، بهانه‌ای شد برای نگاهی گذرا به این رخ‌داد. جدا از پیام‌های تسلیت اشخاص و برخی جریانات و چهره‌های سیاسی مقالاتی فراوان بر روی تارنماهای اینترنتی خود‌نمایی کرد. برخی جریانات و احزاب سیاسی خارج کشور، با بیان آن‌که آیت‌الله منتظری "پدر معنوی" و "حامی صمیمی‌ی" جنبش سبز بود، با تسلیت به فرزند ارشد ایشان احمد منتظری و سایر اعضای خانواده‌ی این مرجع تقلید شیعی و نیز به "مردم ایران" خود را در غم از دست رفتن ایشان شریک دانستند. در رُخ‌دادِ درگذشتِ آیت‌الله منتظری بسیاری قهرمان حقیقی یا مجازی خود را در گروه خود جسته‌اند. برخی با چنان غلو و اغراقی به بازسازی شخصیت آیت‌الله منتظری دست زد‌ه‌اند که به واقع این بزرگ‌نمایی پیش از هرچیز نشان از کوچک کردن دیگران داشت. کسانی در فقدان آیت‌الله منتظری قد قهرمانی را آن قدر پایین آوردند تا که هم‌سطح آرزوهای خودشان گردد.راست آن است که آیت‌الله منتظری به شهادتِ کارنامه‌ی پُر‌تلاطمِ سیاسی زندگی‌اش انسانی بود در مجموع مهربان. انسانِ مهرورزی که مهربانی‌اش با خشونتِ ذاتی‌ی جهان‌نگری‌اش تعارض داشت. او از ابتدای پاگیری جنبش اسلامی، در نبرد قدرتی آلوده قرار گرفت؛ هر چند که زودتر از خیلی‌ها سعی داشت کمتر درگیر و آلوده‌ی این نبرد شود. وی جزء انسان‌هایی بود که به آن‌چه می‌گفت اعتقاد داشت و بدان عمل می‌کرد. او تا آخرین روزهای حیاتش جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی را با قرائتی که وی از مبانی آن داشت، تنها بدیل معنوی انسان‌ها می‌پنداشت. وی به عنوان یک فقیه سنتی به این آرمان‌شهر باور داشت که می‌توان فقه شیعی را با یک نظام سیاسی برپایه‌ی قوانین مدنی و حقوق شهروندی آشتی داد. تا به آخر نیز به ولایت مطلقه فقیه، نه، که به نظارتِ فقیه و گونه‌ای ملایم از ولایت فقیه، باورمند ماند. باوری به باور من، یک‌سر ناراست و نادرست. آیت‌الله منتظری به جهانی اعتقاد داشت که جدا از اراده و مهربانی شخص خودش، سرشار از جنبه‌های غیر‌انسانی است. نابرابری ساختاری زن و مرد. مجازات اعدام. شر و خیر و عبودیت تام و تمام انسان از الله. خداسالاری بزرگ و پدرسالاری بزرگ او، توام با تاریک‌اندیشی بود.با این همه، یکی از وجوهی که به اعتبار آن می‌توان شجاعت و ایستاده‌گی آیت‌الله منتظری را در کفه‌ی داوری قرار داد، همانا اعتراض وی به کشتار سراسری زندانیان سیاسی در سال شصت و هفت به دستور مستقیم خمینی است. آن‌جا بود که وی اخلاق را با قدرت تاخت نزد. حصر خانگی و کنار گذاشته شدن از قدرت، تاوان آن اعتراض و ایستاده‌گی بود. کتابِ خاطرات آیت‌الله منتظری، سند تباهی اسلام سیاسی را توسط یکی از معماران ولایت فقیه و حکومت اسلامی به عینه در برابر وجدان‌های بیدار قرار داد. این خاطرات در میانِ لال‌مانی ‌همه‌ی جناح‌های درگیر، اهمیتی دوچندان پیدا کرد. اهمیتِ اعتراضِ آیت‌الله منتظری در آن بود که وی کاریزمای خمینی را در گردونه‌ی ‌قدرت و در سال خون، زیر گرفت و کاسه‌ی خود را در فرازی مهم از زندگی سیاسی‌اش از وی جدا کرد. و پر‌واضح است که اعتراضِ در قدرت و به قدرت، عیار و وزنی دارد که نمی‌توان آن‌را با هیچ الماسی در جهان تاخت زد. اخلاق سیاسی حکم می‌کند که سهم آیت‌الله را از این رویارویی و "تو روی خمینی ایستادن" بی هیچ اما و اگر و به تمامی در نظر گرفت.بیش از یک سال قبل برای انتشار کتاب خاطرات زندانِ خود در نامه‌ای اینترنتی، در ارتباط با فرمان چپ‌کشی در تابستان سال شصت و هفت سئوال‌هایی از ایشان پرسیدم که از سرِ مهر یا مسئولیت بدان پاسخ دادند. همان‌جا و در کتاب منتشر شده‌ام کلاغ و گل سرخ یاد‌آور شدم که: می‌توان با آیت‌الله منتظری در بسیاری موارد توافق نداشت. او به هر روی در گردونه‌ی قدرت مهره‌ای مهم بود و نقشی همین‌قدر مهم در شکل‌گیری‌ی سیستمِ جنایت در سال‌های آغازینِ انقلاب داشت. به حق می‌توان بسیاری از نظریات اجتماعی سیاسی وی را به عنوان یکی از معمارانِ ولایت فقیه، به بوته‌ی نقد کشید. اخلاقِ سیاسی اما حکم می‌کند نقش او را در افشای جنایت تابستان سال ۱٣۶۷ از یاد نبریم.* آیت‌الله منتظری –اما- در یک دوره‌ی تاریخی به عنوان نیابت ولی فقیه و به زمانی که بسیاری از حُکامِ شرع و قضاتِ داد‌گاه‌ها نمایندگان خود ایشان بودند، مسئولیتی غیر‌قابل انکار در پیدایش و تثبیت نظام جنایت دارد. به دورانی که هولناک‌ترین جنایات و اعدام‌های دسته‌جمعی و در راس آن کشتار هزاران زندانی‌ی سیاسی-عقیدتی در فاصله‌ی سال‌های ۱٣۶۲-۱٣۶۰ اتفاق افتاد. برای یاد‌آوری تاریخی پربدک نیست به این مسئله نقبی بزنیم .انتخاب آیت‌الله منتظری در پاییز سال ۱٣۶۴ از جانب مجلس خبرگان بدون هیچ معترض جدی به تصویب می‌رسد. از ابتدا دو نفر نسبت به این انتخاب توافق نداشتتند؛ خمینی و خود آیت‌الله منتظری. عدم توافق اولی با منطقی توام بوه و دومی از سر تواضع و فروتنی به انتخاب خود معترض. به یک معنی دست‌کم در گردونه‌ی قدرت و درمیان کار‌بدستان حاکمیت، تا پایان سال ۱٣۶۴ نه تنها اختلافی بر سر نیابت و رهبری نظام توسط آیت‌الله منتظری وجود نداشته که بسیاری چون خامنه‌ای و رفسنجانی در پیشبرد و جا انداختن رهبری آقای منتظری تعجیل هم داشتند. (۱) در میان غلو‌گویی‌ها و بزرگ‌نمایی‌های نوشتاری اخیر، برخی با دست‌کاری در تاریخ و جعلی آگاهانه، آیت‌الله منتظری را مخالفِ اعدام‌های "دهه شصت" خطاب کرده‌اند. برخی فراتر از آن حتا آیت‌الله را تنها مدافع حقوق مخالفین "از آغاز" (۲) و "در تمام دوران‌ها" خواندند.(٣) صفتی که خود آیت‌الله نیز هرگز به خود اتلاق نکرد.این بزرگ‌نمایی و روایت ناراست از تاریخ، ره‌آوردی جز مخدوش کردنِ حافظه جمعی ندارد. (اگر نگوییم این عده دچار خطای محاسباتی و ریاضی شده اند، چرا که دهه را معمولا به یک دوره‌ی تاریخی ده ساله اطلاق می‌کنند) اکبر گنجی، در یادداشتی که بر مرگ آیت‌الله نوشته مدعی‌ست: او بود که از آغاز در برابر نقض حقوق اساسی مخالفان ایستاد." آیا به راستی گنجی بر آن چه می‌گوید، باور دارد. آیا به راستی آیت‌الله از آغاز در برابر نقض حقوق اساسی مخالفان ایستاد. نمی‌خواهم از کردستان و ترکمنستان و توماج‌ها و اعدام‌های سال‌های آغازین بگویم که رنج‌مان مکرر شود. این‌گونه خوانشِ تاریخ بر روشی مبتنی است که آغازِ ناعدالتی را زمانی می‌‌انگارد که نا‌عدالتی بر خود و عزیزانش رفته است، افزون بر این، قهرمان تاریخ نیز در همین دوران و از گروه خودی تولد می‌یابد. این نگاه به تاریخ بیان گونه‌ای از فرهنگ است. فرهنگی که قدِ قهرمان و قهرمانی را به قدرِ آرزوهای شخصی فرو می‌کاهد. این‌گونه حکم صادر کردن‌های ناراست و نادقیق در روایتِ تاریخ، چشم فروبستن بر رنج دیگران و گونه‌ای بی‌عدالتی تاریخی است. آیا به راستی آغاز برای اکبر گنجی قدری با تاًخیر آغاز نشده است. نکته قابل توجه دیگر در فقدان آیت‌الله منتظری ادبیات به کار گرفته شده از جانب برخی از مهاجران و اصلاح‌طلبان سابق است این دسته که در سالیان اخیر با مباحث شبه حقوق بشری و استفاده از ادبیات و واژه‌گان غیر‌دینی، مقالات‌شان را با نقل قول‌هایی از متفکران غربی چون میشل فوکو و ماکس وبر و کارل پوپر آراسته‌اند و سعی در نوعی هم‌سان‌سازی کلامی با ادبیات مهاجرت و تبعید داشته‌اند، با درگذشت آیت‌الله به ادبیات مانوس و مورد علاقه خویش بازگشته‌اند. "آیت‌الله منتظری به دیار باقی شتاقت... او مصداق بارز این آیه قران بود که عاش سعیدا و مات سعیدا..." (۴)جدا از دسته فوق برخی نیز با بخشیدن القاب و انتخاب عناوینی غیر‌زمینی، پوششی آسمانی به مرگ آیت‌الله دادند. رضا فانی از زندانیان توده‌ای و زنده‌مانده‌گان تابستان ۶۷ می‌نویسد"دفاع ایشان از همه زندانیان سیاسی، از هر گروه و دسته و مذهبی و در تمام دوران ها، ایشان را به قهرمان همیشگی حقوق بشر درسرزمین ما و پدر معنوی این جنبش مبدل نمود" نوشابه امیری به بهانه نام کوچک آیت‌الله –حسینعلی- و هم‌زمانی واقعه عاشورا با هفتمین روز درگذشت آیت‌الله تیتر مطلب‌اش را با انتخابی این‌گونه آراست. –در سوگ آنکس که هم حسین بود و هم علی- "آیت الله العظمی حسینعلی منتظری، مرجع عالیقدر شیعیان، دیروز درگذشت تا در همزمانی هفتمین روز مرگش باحادثه عاشورا، به یادمان بیاورد که او هم حسین بود و هم علی. مظلوم‌ترین حسین‌ها و شجاع‌ترین علی‌ها." (۵)همان‌گونه که آمد یکی از مواردی که پس از درگذشت آیت‌الله منتظری در برخی نوشته‌ها چشم‌آزار بود، مخالفتِ آیت‌الله با اعدام‌های "دهه شصت"است. برخی از چهره‌های سیاسی رفوزه شده با جعل آگاهانه این قید زمانی عنوان مخالفت با اعدام‌ها –دهه شصت- را به آیت‌الله بخشیدند. موقعیتی که خود آیت الله نیز چندان با آن توافق نداشت. اگر بتوان برای بازگفت بالا توسط علی افشاری که انسانی است خداباور و مسلمان شیعی و تا چندی پیش از پایوران جمهوری اسلامی توجیهی منطقی یافت، برای نوشته‌ی زیر که توسط فرخ نگهدار و در سوگ آیت‌الله منتظری نگاشته شده، چه می‌توان نام نهاد. نگهدار از همان انتخاب تیتر مطلب‌اش و در حوزه‌ای غیر‌زمینی، تکلیف ما را روشن می‌کند: "در سوگ آموزگاری که پاک و مجرد به سوی فلک شتافت" سپس ادامه می‌دهد:"هر رنگی از این رنگین کمان سبز، از شیعه و سنی تا گبر و ترسا و کافر، (بخوان کمونیست) همه او را پیشوای معنوی خود شناسند. در زندگی آموخته‌ام که سیستم‌های عقیدتی، فرهنگی و یا حقوقی برای آنند که در هر کشاکش به ما کمک کنند که تصمیم به عمل خیر و دفاع از حق را، از تصمیم به عمل شر و ارتکاب ستم را از هم تشخیص دهیم. و من، فرخ نگهدار، از شاگردان مشتاق آیت الله منتظری و شیفته روش او در این تشخیص هستم." گویی فرخ نگهدار از کیسه خلیفه می‌بخشد. به راستی آیا اهل سنت و سنی‌هاهم آیت‌الله منتظری را پیشوای معنوی خود می‌دانند؟! مگر یک سوسیالیست. مارکسیست. کمونیست، (نمی‌دانم امروز جهان‌نگری‌ی فرخ نگهدار چیست، اگر اصلا جهان‌نگری‌ای داشته باشد) می‌تواند شاگرد فکری یک فقیه و آیت‌الله شیعی باشد!!! و آیا به لحاظ منطقی ممکن است یک آدم خدا‌باور، پیشوای فکری ‌یک آدم به اصطلاح سکولار باشد. دروغ است این ادعا. به هزار و یک دلیل دروغ است. یا دستِ‌کم فرخ نگهدار با نیاموختن از گذشت روزگار هم چنان مبتلا به دردِ بی‌درمان پراگماتیسم سیاسی است.** این کلام اگر از زبان شاگردان آیت‌الله، کسانی هم چون محسن کدیور و حسن یوسفی اشکوری و یا نزدیکان فکری وی چون عبدالکریم سروش و مجتهد‌شبستری جاری شود، نه تنها تعجب‌ بر‌انگیز نیست، که بسیار طبیعی جلوه می‌کند. همان‌گونه که اگر سروش و کدیور و اشکوری بگویند شاگرد فکری مارکس و انگلس هستند، باید در صحت فکر و عقل و کلام آن‌ها تردید کرد. جدای از آن‌که به لحاظ فکری و باورهای ایدئولوژیک، فرخ نگهدار نمی‌تواند راست گفته باشد، اگر تنها بخواهیم در حوزه‌ی سیاسی نگاهی به پیام نگهدار بیاندازیم (البته با نگاهی گذرا به کارنامه‌‌ی سیاسی‌‌ی این رهبر اکثریت که هر مخالف فکری حتا نزدیک‌ترین رفقای سازمانی‌اش را با پاپوش و پرونده‌سازی امنیتی جاسوس و خائن خطاب کرد و هم‌چنان شرمسار تاریخ است) اگر ذره‌ای از حقیقت در پیام نگهدار باشد -که نیست- بزرگ‌ترین درس از نحوه‌ی زندگی سیاسی آیت‌الله منتظری پوزش‌خواهی از گذشته است. کسی که خود را شاگرد فکری و شیفته‌ی روشِ فکری آیت‌الله می‌خواند بهتر از هرکس می‌داند درس اول از زندگی آیت‌الله، جدای از آن‌که وی در حیاتش هرگز مسلک‌فروش نبود، برخورد انتقادی با گذشته بود. نگهدار دروغ می‌گوید. (۶)شیرین عبادی، در سوگ‌نامه‌ی خود آیت‌الله منتظری را پدرِ حقوق بشرِ ایران خطاب می‌کند: "تو پدرِ "حقوق بشر" در ایران هستی‌ و میلیون‌ها چون من فرزند و مرید داری." شیرین عبادی دامنه‌ی آستان‌بوسی را به تمامی دوران‌ِ زندگی سیاسی وی گسترش می‌دهد. معنایی که خود آیت‌الله نیز دستِ‌کم در دوران اخیر چندان بدان باور نداشت. "پدر مرا ببخش، زمانی‌که همراه آیت‌الله خمینی به تهران آمدی و مهمترین مشاور سیاسی رهبر انقلاب بودی، درایت و تیزهوشی ترا نادیده گرفتم و معنای سخنانت را نمی‌‌فهمیدم." آیت‌الله منتظری خود شجاعانه و با شهامت یکی از اشتباهاتِ جبران‌ناپذیرِ دوران زندگی سیاسی خود را شرکت در اقدامات سال‌های آغازین انقلاب از جمله گنجاندنِ اصل ولایت فقیه در قانون اساسی جمهوری اسلامی می‌دانست. شیرین عبادی پارا فراتر از این گذاشته و دامنه‌ی این پوزش‌خواهی شخصی را به دیگران نیز می‌گستراند. گویی ایشان از سر تواضع مسئولیت پوزش‌خواهی دیگران را نیز با توجه به مسئولیت خطیرشان عهده‌دار شده اند. پرسش رادیو فردا و پاسخ شیرین عبادی نشان از این ادعا دارد: شما از ایشان پوزش می‌طلبید و می‌گویید که در زمان حیات‌شان به ارزش‌های او پی نبرده بودید. فکر می‌کنید چرا؟این پوزش در حقیقت به خاطر آن بود که در حیات ایشان قدر زحمات ایشان را آن طور که باید و شاید، جامعه ایران، خصوصا جامعه روشنفکری و علی‌الخصوص جامعه چپ ایران، نشناخت و فراموش کردند که تعدادی از روشنفکران و چپ‌های ایران حیات‌شان را مدیون آیت‌الله منتظری هستند. از آن نظر که وقتی یک زندانی سیاسی، مثلا یک روزنامه‌نگار یا وکیل را دستگیر می‌کردند، داد و قال در ایران به پا می‌شد، اما متاسفانه یک دهم آن برای شخصیت بزرگواری چون آیت‌الله منتظری به پا نشد.سال‌های سال از ناحیه روشنفکران و نویسندگان و خصوصا گروه‌های چپ، هیچ یک از آنها از آیت‌الله منتظری آن طور که باید و شاید قدردانی نکردند. البته در اینجا باید بگویم ایشان بزرگ‌تر از آن بودند که به قدردانی ما نیاز داشته باشند. تاریخ از ایشان قدردانی خواهد کرد. (۷) به راستی سرنوشت چپ ایران چنان شده است که رهبران خود‌گمارده باید به جای آن‌ها شرمسار تاریخ باشند؟ اگر شیرین عبادی تنها نگاهی گذرا به ادبیات تولید شده از جانب نیروهای چپ و واکنش آن‌ها نسبت به بی‌عدالتی اعمال شده در مورد آیت‌الله منتظری در آن سال‌ها می‌انداخت هرگز زحمت نمایندگی و پوزش از جانب چپ‌ها و روشنفکران را برخود هموار نمی‌کرد. نگاهی کوتاه به محتوای پاسخ شیرین عبادی نشان از عیارِ انصافِ وکیل با انصافِ ما و صورت حساب هنوز تسویه نشده‌اش با چپ دارد. باور این سخنان چندان ساده نیست که وکیل مدافع فعالِ حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل، حتا در حوزه‌ی کاری خود بگوید: "ترا پدر می‌خوانم زیرا از تو آموختم چگونه از مظلوم دفاع کنم بدون آن‌که علیه ظالم دست به خشونت زنم." (٨) آیا به راستی تا قبل از آیت‌الله منتظری، وکیل مدافع شجاع ما به اصل و شرافت حرفه‌ای شغل‌اش یعنی دفاع از مظلوم بدون خشونت به ظالم بی‌توجه بوده است. نه موضوع آن است که به راستی قهرمان و اَبَر‌مَرد زندگی شیرین عبادی آیت‌الله منتظری است که تا چند سال پس از انقلاب حساسیتی به مسئله حقوق بشر نداشت و از خود نیز نشانی برجا نگذاشت. شیرین عبادی به عنوان یک زن مسلمان به گونه‌ای از اسلام اعتقاد دارد که تبلورش در نظریات آیت‌الله منتظری نمودار است. شیرین عبادی حتا در آخرین روز حیاتِ "پدر معنوی‌اش" از وی طلب فتوی و "استفتاء" هم می‌کرده. تا این جای کار نه ایرادی به این مومنه‌ی مسلمان که تلاش می‌کند تعالیم پیامبر اسلام را با منشور کوروش آشتی دهد وارد است نه اشکالی به آیت‌الله منتظری. این نگاه شیرین عبادی به عنوان یک حقوق‌دان به فقدان آیت‌الله منتظری و بخشیدن جایگاهی غیر‌واقعی به وی –اما- تواضع نام ندارد؛ بلکه یک تبیین نادقیق تاریخی است. جامعه‌ی جو‌زده‌ای که به شدت مبتلا به پراگماتیسم سیاسی است آن‌را راهنمای کردارش کرده و به راحتی به به دنبال جو می‌افتد.روایت ناراست از تاریخ در پاره‌ای موارد به مخدوش کردن حافظه و بد‌تر از آن به اصل و مبنای برخورد دیگران بدل می‌شود. در راهپیمایی و فضای جو‌زده، شعار حرف اول و تحریفِ تاریخ به گفتمانِ غالب بدل می‌شود. به نمونه‌ای از ‌این‌دست نگاه می‌اندازیم. در پیامِ تسلیت بیش از صدتن از نویسندگان در فقدان آیت‌الله و در بیانیه‌ای که به همین مناسبت منتشر شد، عنوانِ "پدر حقوق بشر" که مبتکرش شیرین عبادی است به عنوانِ اصلی پذیرفته شده داخل گیومه آورده می‌شود: "خبر درگذشت «پدرِ حقوق بشر ایران» غیر منتظره بود و جامعه‌ی هنرمندان را نیز به سوگ نشاند". آیا این‌گونه بزرگ کردنِ آیت‌الله منتظری کوچک کردن دیگران نیست؟ آیت‌الله منتظری، بر اساس باور‌های خود هرگز نمی‌توانست مخالفِ حکمِ اعدام باشد و هرگز هم با حکم اعدام مخالفت اصولی نکرد. او هم‌واره از محاکمه و "مجازات عادلانه" سخن گفت. سئوال از برنده صلح نوبل و بیش از صد نویسنده ایرانی آن است: آیا فردی که به مجازات غیر‌انسانی اعدام (به هر دلیل) باور دارد را می‌توان "پدر حقوق بشر ایران" نامید؟ روشن است که هیچ حق انسانی‌ای نباید در کره خاک از کسی زائل شود. آیت‌الله منتظری در تاریخ معاصر ما سهمی دارد که سهم کوچکی هم نیست. ترسیم تصویر دروغینی از تاریخ، اما حقی بزرگ از تاریخ زائل می‌کند و رنج انسانی دیگران را زیر می‌گیرد. ما نمی‌توانیم و اجازه نداریم مرتکب این بی‌عدالتی تاریخی شویم. در روشی که به کرات در تاریخ سی سال اخیر تکرار شده و جواب نداده است. ما نمی‌توانیم در زدنِ شر، تمامی خیر را برای خود و به میل خود مصادره کنیم. تاریخ اندیشه را نمی‌توان با اتکا به سلیقه یا بدتر از آن مصلحتِ سیاسی از نو بازنوشت و اَبَر‌مردِ اندیشه بازساخت. نمی‌توان یک تحلیل سیاسی را بنیان قهرمان‌سازی دروغین خود قرار داد.حسن یوسفی اشکوری، از منظر یک انسان خدا‌باور در مطلبی تحت عنوانِ "حجت مسلمانی ما" در نتیجه‌گیری انتهایی مطلب‌اش با اتکا به گفته‌ی شیرین عبادی و جایگاه آیت‌الله منتظری یاد‌آور می‌شود ‌"همین جایگاه موجب شده است که برنده جایزه صلح نوبل و سخنگوی حقوق بشر ایران در سطح جهانی خانم عبادی منتظری را "پدر حقوق بشر ایران» بنامد." اشکوری، با توجه به تمام ویژگی‌ها، منتظری -را- "نه تنها الگو و حجت مسلمانی مومنان، که الگوی انسانی و اخلاقی تمام آزادیخواهان، اخلاق محوران و عدالت طلبان" می‌‌خواند. باید از روحانی خلع لباس شده‌ی خوش‌فکر و مورد ستم قرار گرفته پرسید: مگر می‌توان به بهانه‌ی آن‌که در روزگار ما همه‌ی "قبله ها به راحتی خیانت کرده‌اند" آیت‌الله منتظری را الگوی عدالت‌طبان جهان لقب داد. آیا بخشیدن چنین جایگاهی به آقای منتظری ناعدالتی به عدالت نیست.و نکته‌ی آخر آن که در میان مطالب منتشر شده از جانب نحله‌های فکری مختلف در فقدان آیت‌الله منتظری مطالبِ هم‌فکران و نزدیکان فکری این فقیه سنتی شیعی، عموماً از عقلانیت و منطقی بیش از اکثرِ نیروهای نا‌مسلمان برخوردار بوده است. این معقولیت و منطق را می توان در پیام ابولحسن بنی‌صدر، در نگاه انتقادی به دوره‌های مختلف زندگی آیت‌الله منتظری (۱۰) و یا مطلب محسن مجتهد شبستری، از نواندیشان دینی و هم‌فکران آیت‌الله منتظری که در مطلب کوتاه خود به دوره‌ی آخر زندگی وی پرداخته مشاهده کرد: "او در آخرین کتاب خود «اسلام دین فطرت» نوشت: در عصر حاضر حکومت چیزی غیر از قرارداد عقلانی میان حکومت‌کنندگان و حکومت‌شوندگان نیست . در خارج از این چهارچوب هیچ انسانی بر انسان‌های دیگر ولایت ندارد و هر انسان از آن نظر که انسان است حقوق بشریت دارد." (۱۲- ۱۱) * برای اطلاع از مکاتبه من با آیت‌الله منتظری نگاه کنید به کلاغ و گل سرخ به همین قلم ۱- نگاه کنید انتخاب مجلس خبرگان و جانشینی خمینی "امید و دلواپسی" خاطرات هاشمی رفسنجانی سال ۱٣۶۴۲- نگاه کنید به اکبر گنجی "مورخان و آیت الله منتظری تاریخ ساز" گویا نیوز ٣- نگاه کنید به رضا فانی "پناهگاه ملت."۴- نگاه کنید به علی افشاری "به یاد تو در پای کوه می‌گریم" گویا نیوز.۵- نگاه کنید به نوشابه امیری "در سوگ آنکس که هم حسین بود و هم علی" روز‌آنلاین۶- نگاه کنید به فرخ نگهدار. "در سوگ آموزگاری که پاک و مجرد به سوی فلک شتافت" ایران امروز۷- نگاه کنید به مصاحبه شهران طبری با شیرین عبادی. رادیو فردا٨- نگاه کنید به شیرین عبادی. سوگ‌نامه‌ای برای پدر "حقوق بشر ایران" گویا نیوز.۹- نگاه کنید به حسن یوسفی اشکوری. "حجت مسلمانی ما." روز آنلاین۱۰- نگاه کنید به پیام بنی‌صدر و مصاحبه وی با تلویزیون صدای آمریکا. تارنمای انقلاب اسلامی۱۱- نگاه کنید محسن مجتهد‌شبستری. "غمخوار کرامت انسان" تارنمای جنبش سبز-جرس- هم‌چنین ۱۲- نگاه کنید به تقی رحمانی "هرلحظه عظیم‌تر می‌نمود" روز آن‌لاین. هم‌چنین مصاحبه تقی رحمانی با رادیو زمانه **پراگماتیسم سیاسی به عنوان یکی از آفت‌های سیاسی سالیان اخیر شاید هیچ‌زمان چون در جنبش اخیر معروف به جنبش سبز در ایران بازتاب عملی نداشته است. دامنه‌ی ترکش این گونه از پراگماتیسم سیاسی حتا بر برخی رخ‌داد‌های بین‌المللی نیز سایه انداخته است. مجله معتبر بین‌المللی سیاست خارجی (فارین پالیسی) خانم زهرا رهنورد (همسر میرحسین موسوی) را به عنوان سومین متفکرِ برتر جهان در سال ۲۰۰۹ میلادی معرفی کرد. این نشریه نسبت به انتخاب صد اندیشمند برتر در سال ۲۰۰۹ نوشت: این صد نفر با ایده‌ها و اندیشه‌هایشان جهان ما را در سال ۲۰۰۹ شکل داده‌اند. در گزارش این نشریه و از جمله دلایل این انتخاب به "شور و خشم زهرا رهنورد نسبت به محمود احمدی‌نژاد" و سپس حمله محمود احمدی‌نژاد به زهرا رهنورد در مناظره وی با میرحسین موسوی اشاره شده است. اینکه زهرا رهنورد متفکر و اندیشمند، آن‌هم سومین در جهان هست یا نه مدنظر من نمی‌باشد. بلکه حمله احمدی‌نژاد به میر‌حسین موسوی در مناظره تلویزیونی و داشتن "شور و خشم" زهرا رهنورد نسبت به احمدی‌نژاد یکی از دلایل انتخاب زهرا رهنورد به عنوان سومین متفکر برتر جهان در سال ۲۰۰۹ از جانب این نشریه بوده است.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-2312855696529501943?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/2312855696529501943/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=2312855696529501943&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/2312855696529501943'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/2312855696529501943'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2009/12/blog-post.html' title=''/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/SzkTc7Ihn2I/AAAAAAAAACo/cq_o5KbBd2Y/s72-c/aslani.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-1676935127700503732</id><published>2009-06-20T03:33:00.000-07:00</published><updated>2009-06-20T03:38:05.992-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/Sjy79HApPvI/AAAAAAAAACg/z_LLqdMcJ4c/s1600-h/%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%AA+(63).jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5349357115937472242" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 201px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/Sjy79HApPvI/AAAAAAAAACg/z_LLqdMcJ4c/s320/%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%AA+(63).jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;اطلاعیه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;‌&lt;br /&gt;مردم مبارز ایران!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جمهوری اسلامی حتی نتایج انتخابات غیردمکراتیک و تبعیض آمیز خود در 22 خرداد 1388 را هم برنتابید و برای برکرسی نشاندن کاندیدای مورد نظر ولی فقیه‌،‌ کودتا کرد. شما مردم ایران، در همین یک قرن، بارها، و برای کسب حقوق شهروندی خود- به طور سراسری یا منطقه ای- قیام ها کرده اید. بارها و با انقلاب هایی، خواست ها و ميل واقعى خویش براى اعمال حاکميت خود و رھايى از ديکتاتورها را به اٽبات رسانده اید۔ اما ھر بار و دوباره، کودتاگرانى حاکميت را از شما سلب و استبداد را برقرار کرده اند۔&lt;br /&gt;اکنون و برای بار دیگر، کودتاى احمدى نژاد، تحت حمايت آشکار"ولى فقيه"، در جریان است. اما شما مردمی که به حقوق خودتان آشنا هستید، برای گرفتن همه حقوق حقه و خواست های واقعی خود، جان بر کف نهاده و به خیابان ها آمده اید۔ آمده اید تا آزادی، دموکراسی، برابری حقوقی، تساوی در برابر قانون، حق انتخاب آزاد، حق انتخاب کردن و انتخاب شدن بدون هیچ نوع تبعیضی، حق داشتن رادیوها، تلویزیون ها، رسانه های مدرن و آزاد و ده ها حقوق قانونی شهروندی ديگر و از جمله داشتن انتخاباتى بدور از تقلب و شمارش دقيق آراء رأى دھندگان را فرياد بزنید. به خیابان ها آمده اید تا همه حقوق شهروندی که از آن ها در یک قرن اخیر محروم مانده اید را بستانید و مستبدان را عقب برانید.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;ملت های ایرانی!&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مسئله، احمدی نژاد و خامنه ای نیست و این گونه مسایل با ابطال انتخابات نیز حل نخواهد شد. باید مشکل را از ریشه حل کرد و ريشه همه این مصائب در نوع سیستم کنونی، ولایت مطلقه فقیه و قانون اساسی آن نهفته است و باید قانون اساسی، نوع حکومت و رابطه دولت با مردم را تغییر داد. برای نیل به این هدف، تداوم بی امان مبارزه ضروری است و نباید از پای نشست.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ما احزاب و سازمان های عضو کنگره‌ ملیت های ایران فدرال از همه خواست های دمکراتیک، آزادیخواهانه‌ و عدالت خواهانه‌ شما حمایت می کنیم و در مبارزه‌ برای این اهداف، در کنار شما هستیم.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;امروز مردم ایران، متشکل از تمام ملیتها و پیروان مذاهب گوناگون واز اقشار و گروھاى مختلف سياسى ٬ اجتماعى و فرھنگى در این مرحله‌ حساس که‌ بار دیگر مورد تهاجم وحشیانه‌ رژیم قرار گرفته‌ است، بیش از پیش نیاز به‌ اتحاد و همبستگی دارد.ما بار دیگر ضمن حمایت از مبارزه‌ مردم سراسر کشور و محکوم کردن جنايات و کشتار بى رحمانه رژيم جمھورى اسلامى ، دست دوستی و همبستگی بسوی کلیه‌ نیروهای آزادیخواه و دمکراتیک در داخل و خارج کشور دراز کرده‌ و آنها را به‌ اتحاد و همکاری در راستای مبارزه‌ علیه‌ دیکتاتوری و سرکوب و استقرار یک نظام دمکراتیک و پلورال، فرا میخوانیم.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:100%;color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;کنگره ملت های ایران فدرال&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;29 خرداد 1388&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-1676935127700503732?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/1676935127700503732/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=1676935127700503732&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/1676935127700503732'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/1676935127700503732'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2009/06/22-1388.html' title=''/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/Sjy79HApPvI/AAAAAAAAACg/z_LLqdMcJ4c/s72-c/%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%AA+(63).jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-464975735643172131</id><published>2009-05-29T21:18:00.000-07:00</published><updated>2009-05-29T21:33:51.030-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/SiC2kONk5KI/AAAAAAAAACQ/ipWJJI4IGRg/s1600-h/simin.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5341469891467994274" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 240px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/SiC2kONk5KI/AAAAAAAAACQ/ipWJJI4IGRg/s320/simin.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;سیمین بهبهانی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;&lt;strong&gt;کودک چو پسته می خندید&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;یک سیر پسته صد تومان!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;نوشابه، بستنی . . . سرسام!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;اندیشه کرد زن با خود &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;از زنده‌گی شدم خسته.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;کودک روانه از پی بود،&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;نِق نِِق کنان که «من پسته»!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;«پول از کجا بیارم من؟ »&lt;br /&gt;زن ناله کرد آهسته.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;##&lt;br /&gt;کودک دوید در دکان،&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;پا یی فشرد و عَرّی زد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;گوشش گرفت دکان ‌دار:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;«کو صاحبت، زبان بسته؟»&lt;br /&gt;##&lt;br /&gt;مادر کشیده دستش را:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;«دیدی که آبرومان رفت؟»&lt;br /&gt;کودک سری تکان می داد&lt;br /&gt;دانسته یا ندانسته .&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;##&lt;br /&gt;یک سیر پسته صد تومان!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;نوشابه، بستنی . . . سرسام!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اندیشه کرد زن با خود،&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;از زنده‌گی شدم خسته.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;##&lt;br /&gt;دیروز گردوی تازه&lt;br /&gt;دیده‌ست و چشم پوشیده‌ست.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;هر روز چشم پوشی‌هاش&lt;br /&gt;با روز پیش پیوسته... &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;##&lt;br /&gt;کودک روانه از پی بود،&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;زن سوی او نگاه افکند&lt;br /&gt;با دیده‌‌یی‌که خشمش را&lt;br /&gt;باران اشک‌ها شسته.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;##&lt;br /&gt;ناگاه جیب کودک را&lt;br /&gt;پُر دید ـ «وای دزدیدی؟»&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;کودک چو پسته می‌خندید،&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;با یک دهان پر از پسته.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;انتشار از: وزنا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-464975735643172131?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/464975735643172131/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=464975735643172131&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/464975735643172131'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/464975735643172131'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2009/05/blog-post.html' title=''/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/SiC2kONk5KI/AAAAAAAAACQ/ipWJJI4IGRg/s72-c/simin.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-1055508934584833688</id><published>2008-10-15T13:55:00.000-07:00</published><updated>2008-10-15T14:51:24.827-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;در آستانه آزمونی تاریخی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;کانون فرهنگی- سیاسی خلق تورکمن ایران، بزودی وارد چهارمین دهه از حیات سیاسی خود میگردد. سه دهه پابرجائی یک سازمان سیاسی و ملی در مقابله با رژیمی که در جهل و جنایت در تاریخ ایران بی نظیر است، خود بازتاب عینی از اراده و تصمیم ملت تورکمن برای دستیابی به حقوق انسانی شهروندی و ملی و تن نسپردن به ستم ملی است!راگر جنبش تورکمنها در ایران، خود بعنوان عضو ارگانیک انقلاب ایران و بعداز چندین دهه مبارزه طلبی و غیر سازمانیافته، همزمان با آغاز انقلاب حضور پرقدرت خود را در این چرخش تاریخی بزرگ اعلام داشته بود، عنصر ذهن و اندیشه این جنبش نیز در قالب کانون فرهنگی- سیاسی همزمان با پیروزی انقلاب تولد خود را برای رهبری جنبش اعلام داشت بود!رعنصری که می توانست تحت نام و شکل دیگری نیز برای انجام این وظیفه تاریخی و بزرگ پای بمیدان مبارزه بگذارد. اما، باز همان مسیری را طی می نمود که کانون آنرا طی کرده بود. زیرا، جنبش تورکمنها در آن شرایط، تحت تأثیر استحاله ملی که در طول 57 سال از سلطنت پهلویها بر تمامی شئون فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ملت تورکمن وارد آمده بود، در آغاز احیای هویت ملی و بازیافت ملی خود قرار داشته و این جنبش عمدتا تحت تأثیر جنبش سراسری علیه رژیم شاه و بعنوان همزاد انقلاب در ایران تأثیرپذیر از روح کلی حاکم بر این انقلاب قرار داشته و عنصر اندیشه و ذهن نیز در آن تحت تأثیر جنبش سراسری و احزاب و سازمانهای سیاسی موجود در آندوره در ایران با تمامی محدودیت تاریخی دیدگاههای آنها از مقولات مربوط به دمکراسی و آزادی، جامعه مدنی و حقوق شهروندی و ملی ملتهای تحت ستم ملی قرار داشت!از طرف دیگر، در آندوره، عنصر ذهن تابع و دنباله رو عنصر "عین" بود که در برآورده شدن خواستهای سرکوب شده ملت تورکمن در دوره قبل انقلاب از حاکمان جدید و در بازپسگیری اراضی غصب شده ملت تورکمن از طرف درباریان و اعـوان و انصار رژیم گذشته و سپرده شدن اداره امور منطقه بدست خود ملت تورکمن تبلور یافته بود و عنصر "ذهن" بعنوان نماینده فکری و تابع این "عین" پای بمبدان کارزاری گذاشته بود که هیچ توشه ای از گذشته جنبش و هیچ تجربه ای در سیاستگذاری و سیاستمداری در سطح کشوری و منطقه ای بغیر از اتکاء به تجربه سیاسیون ناراضی و به بند کشیده شده خود در زمان شاه و تکیه بر علم اندک روشنفکران و دانشجویان سیاسی اندیش و سیاسی شده خود در زمان انقلاب نداشت!ربنابراین با توجه به تابعیت و دنباله روی عنصر "ذهن" از عنصر "عین" چه با کانون و ستاد و چه بدون آنها، برای مصادره اراضی از طرف روستائیان و شوراها، مقابله با انحصارطلبی حاکمیت برای اداره امور منطقه از طرف مردم تورکمن، شکل یابی طبقات، اقشار، اصناف و گروههای فرهنگی در تشکلهای مدنی خود در مقابله با استبداد جدید شکل میگرفت. عنصر ذهن در آندوره با دیدی پوپولیستی و عدالت جویانه در تلاش برای سازماندهی جنبش و هدایت آن در مسیری قابل کنترل و با تابعیت از "عین" خواستار تحقق خواست های مردم که نسبت به ظرفیت و توان واقعی حاکمیت جدید بسیار رادیکال و با دیدگاه بغایت ارتجاعی و دینی انحصارطلبانه آن در تضادی آشکار قرار داشت، بوده است.در آندوره تنها دو راه در مقابل "عنصر ذهن" باقی مانده بود. یکی تلاش برای تعدیل این "عین" که در آن خواست های ملی و ارضی و فرهنگی بهم گره خورده بودند، به یک حرکت جزئی و فرهنگی و کانالیزه کردن خواست های مردم در مجاری قانونی رژیم که در آن شرایط ارگانهای قانونی آن هنوز حتی بشکل امروزی آن نیز پای نگرفته بودند. یعنی در اصل کمک به حاکمیت جدید برای تسلط مستقیم بر ملت تورکمن و مشارکت در فروخورانیدن آمالها و آرزوهای سرکوب شده آن در قبل از انقلاب و تسلیم بلاشرط در مقابل آن!ردوم، آغاز حرکتی جدی و همه جانبه برای تحقق مستقلانه حداقل بخشی از خواست های ملی و اجتماعی و مطالبات مردم از انقلاب که با توجه به رادیکالیزیم موجود در آن زمان و با تبعیت عنصر "ذهن" از "عین" در آندوره، راه دوم در پیش گرفته شد!رمسلما، استراتژی دوم ریسکها و خطر مقابله فیزیکی با حاکمیت جدید را که در پی گسترش سریع سلطه مذهبی و استبدادی خود بر سراسر کشور بود، در بر داشت که برای اجتناب از آن می بایستی سلطه حاکمیت جدید بر منطقه از طرف "عنصر اندیشه و ذهن" در جنبش تورکمنها، حداقل بصورت ظاهری پذیرفته شده و استراتژی برپائی حکومتی محلی و یا ملی بدون مشارکت دادن نمایندگان ارگانهای منطقه ای رژیم، گام به گام در حین کسب امتیازاتی از حاکمیت جدید بنفع خواست های برحق و معقول جنبش نسبت به توان واقعی حاکمیت، بکنار گذلشته میشد. اتخاذ این استراتژی و گذار تدریجی کانون و ستاد به این سیاست، هرچند همراه با اشتباهاتی در تاکتیک و مقاومت در برابر خواست رادیکالیزه تر شدن جنبش از طرف سازمان چریکها و قدرت نمایی هرچه بیشتر این جریان مسلط بر عنصر ذهن بومی در مقابل حاکمیت جدید به حساب جنبش ملی و ارضی تورکمنها بوده است، اما از مضمونی درست و حردمندانه ای برخوردار بوده است که این تنها حاکمیت جدید بود که با توسل به انواع و اقسام توطئه ها و اقدامات ایضائی نمی خواست مجالی برای تحقق این استراتژی بدهد و طبق این سیاست خود بخش مهمی از رهبران کانون و ستاد را در حین مذاکره جهت یافتن معادله ای برای رعایت حقوق شهروندی و ملی مردم تورکمن و احترام به دستاوردهای انقلابی آن از یکسو و از سوی دیگر برای بیرون آمدن از فضای آغشته از نفرت و کینه نبرد "که بر که" حاکم بر منطقه، بنفع پذیرش آبرومندانه و در جهت تأمین بخشی از حقوق ملی ملت تورکمن از طرف حاکمیت جدید، به شیوه ای ناجوانمردانه و وحشیانه ربوده و به ترور رسانیده و متد سرکوبی تمام عیار در مقابل سیاست مذاکره و مسالمت و مدارا از طرف رهبران ملی تورکمن، در برابر جنبش تورکمنها و علیه بخشی از مردم ایران را در پیش گرفت!ردر تسریع این روند، مسلما حضور عنصر ذهن بیگانه در کنار "اندیشه و ذهن" بومی و ملی و در مناسباتی غلبه یافته بر آن بنام، "سازمان چریکهای فدائی"، بدون آنکه برای خود لوحی سفید از اخلاقیات و افتخارات و برای آن لوحی سیاه از خطاها و کاستی ها قائل شده و تمامی اشتباهات را تنها متوجه آن بکنیم، نقش خاص خود را همراه با تلاش در استحاله ملی- دمکراتیک در یک جنبش طبقاتی که تنها نتیجه آن عدول جنبش از مضمون ملی خود و محدود شدن دامنه پایگاه مردمی عنصر "ذهن" بومی و تضعیف آن در مقابل حاکمیت نبود، ایفاء نموده است! در کل میتوان گفت که در آندوره بدلیل همین وابستگی، سرنوشت جنبش ملی تورکمنها در تحلیل نهایی از طرف همین جریان مسلط بر آن در یک معامله سیاسی با حاکمیت نه در خود منطقه در مذاکره مستقیم با نمایندگان رژیم و نمایندگان ملت تورکمن بلکه در جائی دیگر و بصورت پنهانی از عنصر "ذهن" بومی، رقم خورده بود!اما، خطای تاکتیکی ما در راستای اجرای استراتژی درست و اصولی ما و وابستگی سیاسی و تشکیلاتی ما به جریان بیگانه، چیزی از مسئولیت سرکوب کننده نمی کاهد. زیرا، سرکوب شونده و سرکوب کننده از مسئولیت یکسانی برخوردار نیستند. هرچند که در تاریخ هیچگاه، فاتح به محاکمه کشیده نشده و تنها این مغلوب استکه همیشه مورد انتقاد و مشاتت ضعیفترین عنصر در میان هر ملتی که همیشه خواهان تسلیم بلاشرط در مقابل دشمن برای تأمین امنیت و منافع شخصی و کاذب خود که آنرا بالاتر از منافع ملی و دفاع از امنیت عمومی و حیثیت ملی میدانند، قرار میگیرد. این عناصر در جنبش تورکمنها با اتکاء به همین خطاهای تاکتیکی و موارد غیرقابل کنترلی که در جنبش ما اتفاق افتاده و در هر جنبشی نیز امر طبیعی و عادی در شرایط عدم تسلط کافی عناصر رهبری کننده بر کلیت جنبش تلقی میگردد، کمر به نفی نفس جنبش بسته و فتوا به فطرتا نابکار و گناهکار بودن عنصر "ذهن" در جنبش تورکمنها داده و در محکومیت کانون و در نزدیکی به فاتح امروزه به ماشین رأی جمع کنی آن در "انتخابات" مبدل شده اند!؟درحالیکه مسئله ما بالاتر و گسترده تر از خطاهای تاکتیکی بوده است که برای درک آن تیزبینی یک روانشناس اجتماعی و باریک بینی و ژرف نگری یک تحلیلگر عاری از پیشداوریها و بغض و کینه ها نسبت به پیشروان جامعه و محققی تاریخ که تاریخ را همچون واقعیت تاریخی ببیند و بشناسد و نه آنکه شرقی وار تاریخ را پهنه عمل اخلاقی پنداشته و به نام اخلاق یکی را بستاید و دیگری را بکوبد و فاتح را فطرتا مبرا از هر خطا و جنایتی بداند لازم است. متأسفانه این افراد فاقد تمامی این خصایل و از بینش علمی ژرف و از اندیشه فلسفی و سیاسی لازم برخوردار نیستند و نظر و اعمال آنها نمیتواند جای هیچگونه تأمل و بررسی در نزد عنصر "ذهن" داشته باشد!رعنصر "ذهن و اندیشه" سیاسی همانند یک ارگانیسم زنده اجتماعی تحت نام کانون در جنبش تورکمنها پروسه ای را از بدو انقلاب تا به امروز طی کرده استکه میتوان هر مرحله از آنرا بعنوان حلقه ای از مداومت و تکامل این پروسه مورد بررسی و ارزیابی از یک کلیت واحد قرار داد.ردر مرحله اول این پروسه، از بدو انقلاب از یکسو، مجبور به نبرد و مقابله با حاکمیتی گردید که سرمست از پیروزی سهل و آسان و سریع خود در ایران در اوهام برپائی "امپراطوری شیعه" در دنیای اسلام، خود را تابع هیچ عرف و قانون زمینی ندانسته و همانند تازیانه خدا بر گرده بندگان زمینی فرود آمده بود. از سوی دیگر، عنصر "ذهن و اندیشه" در جنبش تورکمنها، از همان آغاز تولد، بار عظیم جوابگوئی به نیازهای جنبش توده ای بزرگی در منطقه و راهبری و هدایت آنرا در مقابله با یک رژیم غیرعادی و بغایت حیله گر و بی همتا در خباثت و جنایت را بردوش باید می کشید. آغاز پروسه ای که دوران نوباوگی آنرا میتوان دوران چریکی و انقلابی گرایی در همگرائی و وابستگی به بزرگترین سازمان چریکی آندوره در ایران دانست که علیرغم کمبودهای اساسی و نقصانهای نظری و اشتباهات تاکتیکی، حائز بزرگترین دستاوردها در مبارزات ملت تورکمن و حامل بزرگترین تجربه برای جنبش سراسری با ایجاد سیستم شورائی برای اولین بار در تاریخ ایران و با برپائی جنبش مستقل بدون هیچگونه کمک خارجی و یا در ارتباط و مددگیری از آن بوده است!ردر این مرحله، رهبران ملی ملت تورکمن و کادرهای اصلی جنبش با ایستادگی بر سر آرمان خود با ملت خویش و با راه ندادن ذره ای تردید و تزلزل در مقابل پیشنهادات سخاوتمندانه نمایندگان رژیم و بزرگ زمینداران بومی و غیربومی بخود، به نسلهای مبارز آینده ملت خود آموختند که هیچگونه معامله و زد وبند بر سر منافع ملی ملت خود در جنبش جایز نبوده و پیگیری منافع حقیر فردی و گروهی در جنبش ملی تورکمنها از قبل محکوم به شکست و منافع ملی همان تابویی استکه حتی نمیتوان در مورد آن با نیروی بیگانه به مذاکره نشست. بدینسان آنها صحنه ای درخشان در وفاداری به آرمانها و به منافع ملی ملت خود، صداقت و شفافیت از خود بیادگار گذاشتند و به افتخار و الگوئی بزرگ برای ملت خود مبدل شدند!دوران نوجوانی پروسه تکاملی عنصر "ذهن و اندیشه" را اگر میتوان در استحاله تشکیلاتی و نظری در سازمانی که قصد "شکوفائی" ارتجاع و دیکتاتوری و قاتلین فرزندان ملت تورکمن در ایران و منطقه را داشت خلاصه کرد که دوری عنصر "ذهن" از عنصر "عین" را دربر داشت، اما بعنوان یک حلقه از این پروسه، فرصتی بود برای اندیشیدن عنصر "ذهن" بخود و نطفه بندی جدائی راه خود از عنصری بیگانه در جنبش تورکمنها برای همیشه و پله ای بود برای گذار به هویتی ملهم از "عین" و غلبه عنصر "ذهن" بر آن و از خود انگیختگی جنبش به خودآگاهی آن!راما، در دوران بلوغ عنصر "ذهن و اندیشه" در جنبش در جنبش ملی- دمکراتیک تورکمنها که دیگر از لابلای آنهمه حوادث، چون از سرگذرانیدن دو جنگ تحمیلی، اعدام ها و کشتارها، زندانها و آوارگیها و مهاجرت به دنیای غریب و بیگانه، به هویت ملی خود دست یافته بود، کاملا از لحاظ کیفی وارد مرحله دیگری گردیده بود. این عنصر دیگر با نگاهی دیگر و با بینشی کاملا نو به مضامین اصلی جنبش ملی و به اکناف و اطراف خود می نگریست. این عنصر دیگر از تلاش برای به حاکمیت رسانیدن نیروی بیگانه بنام "احزاب سراسری" و یا با تبدیل شدن به دانه گندمی در دولای سنگ آسیاب اختلافات درونی یک "جریان سراسری" با تمایل به این یا آن جناح از آن و نشر اختلافات آنها که هیچ ربطی به منافع ملی جنبش ملت تورکمن نداشت، در درون نیروی روشنفکری جنبش ملی و از رو در رو قرار دادن نیروی خودی برای تأمین منافع دیگران، دور شده خواهان اعلان هویت ملی خود بعنوان کلی که میخواست دیگر برای خود وجود داشته باشد، بود! دیگر عنصر "ذهن" در جنبش تورکمنها به نماینده فکری یک ملت که در اعماق تاریخ بشری ریشه داشته و در دوران باستان، قرون وسطی تا عصر جدید نقش کلیدی خود را در مشرق زمین ایفا نموده، تبدیل شده بود. اما این ملت دیگر نه تنها خود مبدل به یک جهان سومی پاره پاره شده مبدل گشته، بلکه به اسارت یک جهان سومی دیگر با فرهنگ، زبان و تاریخی جعلی و مادون تر از خود درآمده بود. دیگر عنصر "ذهن و اندیشه" و یا "اوبژه" در جنبش ملی تورکمنها نمیتوانست بپذیرد که "جنبش سراسری" و یا "احزاب سراسری" فاعل باشند و ما مفعول و یا به بیانی دیگر ما "سوژه" باشیم و آنها "اوبژه"، بلکه خواهان رابطه ای دو سویه و برابر با آن بود!رمتأسفانه در این عالیترین مرحله تکاملی عنصر "ذهن و اندیشه" در جنبش ملی تورکمنها و در این مقطع از تکامل تاریخی پروسه کانون، تعدادی از روشنفکران و حتی کسانی از بنیانگذاران کانون، نتوانستند به نسبت میزان استحاله خود در ملت حاکم بر ایران و بدلائل استحاله فکری خود در جریان مسلط بر جنبش تورکمنها تا آن زمان و بعلت وابستگی شدید تشکیلاتی و روحی به آن و یا بعضا بعلل کاسبکارانه برای دستیابی به کرسیهای تشکیلاتی برجای مانده از خروج دسته جمعی این "اوبژه" تکامل یافته تورکمن از ضعف تشکیلاتی و فکری و جریان مسلط بر جنبش، خود را با این مرحله تکاملی هماهنگ سازند و در همان دوران نوباوگی و نوجوانی عنصر "ذهن" و در مرحله ماقبل تکاملی این پروسه و دستیابی عنصر "ذهن" به استقلال اندیشه و عمل برجای ماندند!راما، انسانها ماهیتی ثابت و همیشگی ندارند که برحسب مقطعی از شکلگیری اعتقادان و بینش و یا منش و شخصیت بتوان برای یکبار برای همیشه آنها را تعریف کرد. بویژه در روزگار پرمتحول و متغیر و با تحکیم و تثبیت ایده استقلال در جنبش تورکمنها و رشد خودآگاهی و هویت ملی در میان اکثریت غالب روشنفکران و مبارزان تورکمن، پذیرفتنی نیست که تعریفی همیشگی از شخصیت کسی بتوان داده و این امیدواری را میتوان داشت که دیر یا زود آنها نیز از مفعول بودن برای نیرویی موهوم بنام "احزاب سراسری" بدر آیند و با پدید آوردن "جوهر" وجود خود برای خویش و برای ملت خود باشند!ر&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;********&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بدین ترتیب در این مرحله متکاملی بود که عنصر "ذهن و اندیشه" در جنبش تورکمنها، اولین ضربه و انشعاب از احزاب به اصطلاح سراسری که چیزی بجز نام مستعاری برای جریانات فارس و تمرکزگرا نبوده است را در تاریخ بعداز انقلاب ایران در میان روشنفکران ملتهای تحت ستم ملی دیگر که بقا و هویت جنبش ملتهای خود را به عبث در همراهی و مسحیل شدن در این احزاب می دیدند، وارد آورد و بحق لقب "عامل تفرقه در جنبش سراسری" را از طرف "سازمان اکثریت" دریافت داشت!ربا آزاد شدن توان فکری سرکوب شده روشنفکران تورکمن در صفوف احزاب به اصطلاح سرتاسری و رهائی اندیشه از قالب یک ایدئولوژی که محصول هویت یابی ملی آنها تنها بعداز گذشت هشت سال از انقلاب بوده است و با جایگزین شدن روحیه اعتماد به نفس و استقلال اندیشی در مقابل وابستگی و خود کم بینی، این عنصر "ذهن" بود که توانست اولین برنامه خود برای تغییر "عین" و آلترناتیو پیشنهادی خود برای زیستن ملت تورکمن بنابه طبیعت خویش و برنامه پیشنهادی خود برای حل مسئله ملی در ایران و ساختار فدرالی دولت در آنرا ارائه بدهد. امری که در دوران وابستگی و استحاله جنبش ملی در عنصر بیگانه غیرممکن و محال بوده است. بدنبال این نقطه عطف در پروسه تکاملی عنصر "ذهن" و یا با این نوزائی و رنسانس در جنبش تورکمنها بود که شناسنامه جعلی جنبش طبقاتی- دهقانی و یا فرهنگی و ارضی به ملی- دمکراتیک تغییر و روح ایده استقلال بر تفکر و عمل روشنفکران تورکمن غلبه یافت. تا جائیکه امروزه حتی مخالفین سرسخت ایده استقلال در جنبش تورکمنها و منادیان وابستگی عنصر "ذهن" در آن به عنصر بیگانه نیز تحت تأثیر مبدل شدن این ایده به هویت اصلی جنبش که ریشه در منحصر بفردی هویت ملی ملت تورکمن و در عدم تشابه فرهنگ، زبان، آداب و سنن و در حق حاکمیت ملی آن بر سرنوشت خود در سرزمین خویش دارد، مجبورند نظریه وابستگی خود به نیرویی غیر و بیگانه و ضدیت خود با این ایده را در لفافه و زر ورق "استقلال" با احتیاط تمام مطرح بکنند و سطح خود را تا حد مبارزه با افرادیکه حامل این ایده هستند و نه با این ایده، پایئن آورده و "افتخار" داشتن مراوده و رابطه با عنصری از "مرکزیت" بدون پیرامون احزاب به اصطلاح سرتاسری را تنها در خانه دل و یا در میان قسم خورده ترین محافل موافق خود نگه بدارند؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;در ضرورت شناخت و پاسخگویی به مطالبات زمان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;امروزه پروسه تکاملی عنصر "ذهن" در جنبش تورکمنها بنام کانون، بعداز سه دهه مبارزه با یک رژیم غیرعادی در جهان و با دشمنان هزارچهره و با دوستان نادان و با توأم ساختن تحقیق و پژوهش در اساسات مناسبات اجتماعی و اقتصادی مابین انسانها و قوانین حاکم در دیگر کشورها، با سیر و مشاهده و زندگی در بطن توتالیترترین کشورها، دمکراتیک ترین آنها، همراه با مبارزه ای نظری با حاملین ایدئولوژیهای سلطه گر و بنیانهای فکری طرفداران دربند نگه داشتن روشنفکران ملتهای تحت ستم و با فراگیری تجارب جنبشهای موفق در جهان، از کم خطاترین و پرتجربه ترین توان رهبری و نمایندگی منافع ملی ملت خود، نه تنها در داخل کشور بلکه در برابر مجامع بین المللی را نیز دارا است!راما، یک نیروی سیاسی جدی و پرتجربه برای رهبری فردا، گذشته خود را ارائه نداده بلکه به نشر ایده آلهای فردای خود در میان مردم که بر اساس تحلیل ژرف از اوضاع جدید و مطالبات آن تدوین و فرموله میگردند، می پردازد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;مطالبات اوضاع جدید!&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;در دوره ایکه کانون با نفی قائم به احزاب به اصطلاح سراسری برای جنبش تورکمنها، قائم به ذات بودن آنرا اعلام داشت، دنیا در وضعیت دوقطبی خود سیر میکرد و همه چیز در مقابله دو ایدئولوژی که هر دو ادعای تسخیر جهان را داشتند، خلاصه میگردید و استقلال از هر دوی این جبهه ها با اتهام وابستگی به جبهه ای دیگر از طرف هر دوی آنها تکفیر میگردید! در آن دوره هنوز روح دمکراسی شبح خود را بر سرتاسر جهان نگسترانیده بود و کسی حتی تصور سقوط شوروی و اینهمه تغییر بنیادین در جهان را نمیتوانست بخود راه بدهد و پیش بینی دنیای تک قطبی و گلوبالیزاسیون جهانی سیاست، اقتصاد و فرهنگ و کوچکتر شدن جهان با انقلاب انفورماتیک را بکند.ردر آندوره در منطقه، در افغانستان بجای نیروهای آمریکائی، نیروهای شوروی حضور داشتند و در خاورمیانه بجای تشنج و خونریزی امروزه، توازنی کمابیش پایدار ملهم از "صلح و وحشت" حاکم بر جهان برقرار بوده و عراق بجای اشغال آن از طرف آمریکا و متحدان آن، کلا در جبهه شوروی قرار داشت و آمریکا در آندوره برای ایران در آنسوی اقیانوس قرار داشت و به همسایه دیوار به دیوار آن تبدیل نشده بود. در آنزمان دیو تروریسم اسلامی از شیشه افغانستان بدست بن لادن، این عنصر تربیت یافته سازمان سیا، جهت مقابله با نیروهای شوروی و با ایدئولوژی کمونیستی آزاد نشده و بنیادگرایان اسلامی از الجزایر تا ایالت سین کیانگ چین برای ایجاد "کمربند امنیتی" برای ممانعت از پیشروی ایدئولوژی مارکسیستی، سازماندهی نشده بودند و آدامخوارانی بنام طالبان با کمک مالی عربستان و با تسلیحات و با ارتشی از پشتونهای تربیت یافته در پاکستان تحت حمایت مقامات امنیتی و سیاسی آمریکا و انگلیس به خلافت نشانیده نشده بودند! در آندوره هنوز جغرافیای سیاسی منطقه با فروپاشی شوروی تغییر نیافته و بخش شمالی سرزمین تورکمن و ملت آذری به کشور مستقل تبدیل و همسایه ایران نشده بودند!در ایران نیز با حیات خمینی، رژیم وی در آندوره با قساوت و شقاوت تمام و با استفاده از جنگ بعنوان یک "نعمت" برای توجیه ناکار آمدی و ناتوانی خود در حکومت داری ظاهرا در اوج قدرت بنظر میرسید و منافع قطبهای روحانیت شیعه به این حد از تضاد و مقابله تا حد تسویه حسابهای سیاسی و حتی فیزیکی نرسیده بود و ظاهرا روحانیتی یکدست بر ایران سلطنت میکرد. نیروهای امنیتی و نظامی رژیم هرگز همانند امروزه بهمراه سرکوب تمام عیار مردم با ورود به فعالیتهای اقتصادی و با برپائی مافیای تجاری و با فراهم آوردن بزرگترین پشتیبانی مالی برای خود در تسخیر تمامی اهرمهای سیاسی و حکومتی و بطریق اولی در تلاش برای برقراری اتوریته و حتی حاکمیت خود بر فراز روحانیت در حال کشمکش بر سر قدرت و ثروت، نبوده است! در آندوره مردم اکثریت شیعه مذهب ایران، بدلیل ساختار مرید و مرادی این مذهب، در کلیت پشتیبان ولایت فقیه و طرفدار حاکمیت دینی بر کشور بودند. لذا، امروزه با اقدامات شنیعانه، غارتگرانه و وقیحانه و با خفقان و استبداد دینی خود این روحانیت، مشروعیت اخلاقی و مذهبی این رژیم نیز محو و امروزه شاید مردم ایران را بتوان ضد مذهبترین مردم در خاورمیانه و حتی در دنیای اسلام دانست!ردر آندوره، چنبشهای زنان، جنبشهای ملی، دانشجوئی، کارگری و دیگر جنبشهای مدنی و جنبش تحریم "انتخابات" رژیم به این گسنردگی و با محتوای تعمیق یافته امروزی نبوده و بنابه آمار، بطور متوسط یک جنبش اعتراضی در هر ماه در ایران صورت میگیرد و جنبشهای ملی با خارج شدن از یک جنبش ملی- فرهنگی منطقه ای و فراروئیدن به جنبشی برای تغییر ساختار حکومتی تمرکزگرای تاریخی در ایران به یک نظام فدرال و دمکراتیک با حق مشارکت هریک از ملتها در اداره حکومت سراسری فدرال، حفظ تمرکزگرائی و سلطه یک ملت بر دیگر ملتهای تشکیل دهنده این کشور این کشور نه تنها به مشغله ذهنی رژیم تئوکراتیک حاکم بر آن، بلکه به مسئله اصلی تمامی پان ایرانیستها و شوونیستهای خارج از قدرت و حتی اپوزیسیون به اصطلاح چپ رژیم ایران که در آندوره به چیزی کمتر از "حق تعیین سرنوشت تا سرحد جدائی برای ملل" راضی نبوده اند، مبدل شده است!در عرصه خارجی نیز رژیم اسلامی، بدلیل ماجراجوئی های هسته ای و مبدل شدن به بانک مرکزی تروریسم بین المللی و مخالفت با صلح خاورمیانه با ادعای محو اسرائیل از نقشه جهان و بدلیل نقض خشن و مستمر حقوق بشر و بی اعتنائی به تعهدات خود در قبال میثاق های بین المللی، تا این حد منزوی و مورد نفرت جهانیان قرار نگرفته و با تحریمهای متعدد بین المللی مواجه نشده بود!ردر زمان اعلان استقلال عنصر "ذهن" در جنبش تورکمنها، این امر تنها تظاهر بیرونی دگردیسی یک نیروی انقلابی و چپ به جریانی ملی- انقلابی بوده است. در آندوره عنصر "ذهن" هنوز به یک جریان ملی- دمکرات ارتقاء نیافته و با آغشتگی خود به دیدگاه رایج "ضد امپریالیستی" در آنزمان، در عرصه سیاست خارجی با تبعیت از این شعار، عملا و بدون آنکه خود آنرا بخواهد در کنار رژیمهای "ضد امپریالیستی" چون رژیم خمینی، قذافی، کیم ایل سونگ، شوروی و... قرار گرفته بود و با دیکتاتورترین رژیمهای جهان هرچند در خط و مش در ضدیت با آنها، اما با انگیزه انقلابیگری به ارث رسیده از تشکیلاتهای سابق و مسلط بر جنبش ملی تورکمنها در گذشته، عملا با آنها همسویی میکرد!زیرا، در آندوره، عنصر "ذهن" در جنبش تورکمنها در هیبت کانون، به فلسفه اساسی تمدن غرب که همانا اساس و بنیان آن تکیه بر انسان و یا اصالت بشر (اومانیسم) اساسا، پی نبرده بود و ما واقف نبودیم که در این مدرنیسم فلسفی، دیگر این انسان است که بعنوان موجود حاضر در زمان و مکان جانشین هستی مطلق بیرون از حدود و جهات و زمان و مکان شده و همه ارزشها با منافع آن و نه با حرام و حلال و یا گناه و ثواب و یا انقلابی و ضد انقلابی سنجیده میشود. هنگامیکه در اواخر سده نوزدهم "نیچه" فریاد برآورده بود که دیگر "خدا مرده است"، ما مقصود وی در تبدیل شدن "انسان" به خدا را در اواخر قرن بیستم نیز درک نکرده بودیم و مقوله بشر و هستی را همچون مسأله ای سیاسی می پنداشتیم که تمامی مشکلات آن در عمل سیاسی و نظام سیاسی ایدئولوژیکی ما گشوده خواهد شد!رما در آندوره فرقی مابین "تمدن غرب" و سابقه تاریخی آن و یا میان آن پدیده تاریخی که در اروپای غربی از رنسانس آغاز شده و "تمدن غرب" نام گرفت با تاریخ استعماری آن، یعنی مسأله دنیای صنعتی و غیرصنعتی و یا استعمار کننده و استعمار شونده که محصول جهش صنعتی اروپای غربی و رشد امپریالیستی آن است، قائل نبوده ایم. زیرا ما فلسفه ارسطو و افلاطون، کانت و آگوست کنت، اسپنسر و نیچه، ماکیاول و هگل و فیرباخ... را نه از خود آنها بلکه از مارکس و انگلس که چیزی بجز نفی مطلق تمامی اندیشه های فلسفی بشریت ماقبل خود آنها نیست، آموخته بودیم! بنابراین ما میخواستیم قبل از اینکه دنیا را بشناسیم با روح سرکش یک انسان شرقی آنرا تغییر بدهیم و یا در آرزوی تغییر آن لحظه شماری بکنیم و بی محابا با شعار "مرگ" بر آن را بدهیم!ردر دوره بنیانگذاری کانون و حتی در زمان پروسه تکاملی آن با اعلان استقلال جنبش ملی تورکمنها، ما با تغییر بنیادین جهان و با مقوله ای بنام دنیای تک قطبی و گلوبالیزاسیون سیاست، اقتصاد و فرهنگ و با انقلاب انفورماتیک عظیم آن مواجه نبوده و بعنوان یک جریان محلی در جامعه سنتی و طبیعی خود، بدون توجه به تأثیر شدید شرایط جهانی برای این جزیره کوچک و بسته خود و بدون تعریف آن بعنوان نقطه اتصال خاورمیانه و آسیای میانه و با عدم درک اهمیت استراتژیک و سوق الجیشی این سرزمین و اهمیت آن برای جهان، مبارزه و فعالیت میکردیم. اما با درک جدید که حاصل پروسه تکاملی عنصر "ذهن" در جنبش تورکمنها است، وارد شدن به دنیای سیاست جهانی بعنوان یکی از همبودهای انسانی در جهان و پا را فراتر گذاشتن از زیستگاه فکری طبیعی خود نه تنها مستلزم دگردیسی بزرگ سیاسی و علمی و تدوین هویت ملی خود بعنوان جزئی از این دریای مواج انسانی در عین همگرائی با آن است، بلکه در این میدان بزرگ، نام وشکل عنصر "ذهن" نیز معنای خاص خود را دارد و با هر نام و شکلی نمیتوان از طریق مجامع و افکار جهانی پذیرفته شد!رمخلص کلام، دامنه و عمق تغییرات جهانی، منطقه ای و داخلی از زمان بنیانگذاری کانون و از مقطع اعلام استقلال آن تا به امروز، آنقدر گسترده و عمیق استکه شمارش آنها در حوصله این مقال نمی گنجد. مهم برای ما، درک و شناخت آن و پاسخگوئی به مطالبات اوضاع جدید استکه خود نیاز تبعی این تغییرات دورانساز است!ر&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;در ارتقاء و تکامل کانون به حزب&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در اوضاع جدید حاکم بر منطقه و ایران، دیگر جنبش تورکمنها نیز یک جنبش محلی و فرهنگی و یا ملی و منطقه ای نبوده و مضمون اصلی مبارزه آن تنها به رسمیت شناسانیدن حقوق ملی خود به حاکمیت مرکزی و دفاع از موجودیت ملی و حاکمیت خود بر سرزمین خویش محدود نشده، بلکه این جنبش همراه با خواست حاکمیت ملی خود بر تمامی سرزمین و سرنوشت خویش، خواهان تغییر سیستم حکومتی تمرکزگرای استبدادی مرکزی بر ایران و جایگزین ساختن آن با یک سیستم فدرالیستی دمکراتیک با حق شرکت متساوی الحقوق نمایندگان سیاسی خود در اداره امور کل مملکت است. در یک کلام، ملت تورکمن خواهان تغییر واحد جغرافیایی ایران به یک واحد ملی با عضویت داوطلبانه و برابر حقوق تمامی ملتهای تشکیل دهنده آن و ارتقای همبودهای انسانی متفاوت از لحاظ ملی به یک ملت مدرن، در عین داشتن حاکمیت ملی و ارضی بر سرزمینهای تاریخی و سنتی خود آنهاست!رایفای این نقش و پیشبرد این وظیفه بزرگ، در شکل کانون که زمانی صرفا جهت دفاع از دستاوردهای انقلابی مردم تورکمن در مقابله با یک حاکمیت انحصارطلب تئوکراتیک و برای احیای فرهنگ، زبان و ادبیات ملی ملت خود پایه گذاری شده و هرچند در پروسه تکاملی خود از شعبه محلی و منطقه ای یک سازمان به اصطلاح سراسری به یک نیروی ملی- منطقه ای مستقل فراروئیده است، نمی گنجد و ابزاری بزرگتر و کارآمدتر و متفاوت با این مضمون و وظیفه جدید مورد نیاز جنبش ما است. بنابراین شرایط جدید و وظایف مهم پیش رو که همانا تأثیرگذاری بر سیستم دولتی و سیاسی و در نهایت مشارکت برابر حقوق در قدرت سیاسی و کسب حاکمیت ملی در سرزمین خود است، از ما می طلبد که کانون به حزب سیاسی مدرن ارتقاء بیابد!رزیرا، تنها این حزب استکه بمثابه پایه دولت، دولتمردان آینده را در خود پرورش میدهد و در بزنگاه تاریخی، استعداد مبدل شدن به دولت را نسبت به یک سازمان، انجمن، باشگاه و لوبی، گروه و یا کانون را در خود دارد!در جنبش تورکمنها، همیشه یک خلاء تاریخی ناشی از عدم وجود یک حزب مستقل ملی، از جنبش استقلال طلبانه تورکمنها برهبری عثمان آخون تا به امروز وجود داشته است. اگر در آندوره عدم ایجاد یک حزب در میان تورکمنها را بتوانیم با عدم آشنایی و با عدم فراگیری مقوله ای بنام حزب و حزب مداری نه تنها در میان تورکمنها بلکه در آسیای میانه و خاورمیانه توضیح بدهیم، از سوی دیگر دلیل این امر را باید در قلت تعداد تحصیل کردگان و روشنفکران تورکمن جستجو کرد. در مرحله بعدی عدم توجه به این امر و با عدم درک ضرورت ایجاد یک حزب ملی را میتوان در بینش طبقاتی و عضویت روشنفکران تورکمن در یک حزب به اصطلاح سراسری بنام حزب توده، منطبق با بینش خود و عدم درک ضرورت ایجاد یک حزب ملی منطقه ای در میان آنها دانست. تداوم همین دیدگاه در میان نسل سوم از مبارزان تورکمن در بحبوبه انقلاب باز دلیل اصلی عدم پای گیری یک حزب ملی در میان تورکمنها و پابرجائی این خلاء تاریخی در مبارزات ما بوده است.راما، امروزه همه این دلایل، از یکسو با استقلال جنبش تورکمنها از احزاب به اصطلاح سرتاسری و درک ضرورت ایده استقلال در میان اکثریت قریب به اتفاق مبارزین و روشنفکران تورکمن و از سوی دیگر با رشد میزان تحصیل کردگان و روشنفکران تورکمن در دهه 50 که بخش مهمی از آنها، جنبش ملت خود را در بحبوبه انقلاب رهبری کرده و با نشر افکار مترقی و اندیشه سیاسی و ارتقاء خواستهای ملی، سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ملت خود، فصل نوینی در جنبش ملی- دمکراتیک آن گشودند. امروزه با روی آوری هرچه بیشتر جوانان به امر کسب تحصیل و معرفت علمی، اجتماعی، فنی و فرهنگی، علیرغم عملکرد تبعیض شدید ملی در راهیابی فرزندان تورکمن به مدارس عالی، با تلاشی مضاعف به مراکز آموزش عالی در داخل و خارج از کشور راه می یابند. تا جائیکه اکنون در هر خانواده تورکمن، حداقل یک فارغ التحصیل مدارس متوسطه، آموزشگاهی، دانشگاهی و یا بالاتر از لیسانس از دانشگاههای ایران و حتی بهترین دانشکده ها و دانشگاههای اروپایی و آمریکایی وجود دارد. مضاف براین عده ای از مهاجرین نسل چهارم تورکمن، نه تنها خود مدارج عالی تحصیلی را در اروپا، شوروی سابق طی کرده اند، بلکه بسیاری از فرزندان این دسته از مهاجرین در معتبرترین مراکز آموزش عالی جهانی از استرالیا تا اروپا و از آمریکا تا کانادا مشغول تحصیل اند و یا فارغ التحصیل شده اند. و بدون اغراق میتوان ادعا کرد که تورکمنها در تورکمنستان جنوبی به نسبت جمعیت خود، بیشترین تحصیل کرده ها را در میان ملتهای دیگر ایران دارند!رمسلما، جامعه ای تحصیل کرده و روشنفکر، علیرغم تمامی سرکوبی ها و انسداد حیات سیاسی و مدنی خود، خواهان تغییر و اصلاح وضعیت سیاسی و اجتماعی خود و رعایت شأن انسانی و حقوق ملی خود از طرف دیگران میباشد که این امر از طریق نمایندگان سیاسی این جامعه، در هیبت یک حزب می باید پیش برده شود. این قشر عظیم تحصیل کردگان و روشنفکران در عرصه های گوناگون، عناصر اصلی تأثیرگذار بر خصلت علمی و معرفتی یک حزب ملی مدرت هستند که خود نیز با پرورش سیاسی در آن، در یک چرخش سیاسی تعیین کننده در ایران، دولتمردان ملت خود چه در جمهوری فدرال تورکمنستان جنوبی و چه در حکومت فدرال مرکزی آینده خواهند بود!ربنابراین زمینه عینی و ذهنی ایجاد یک حزب ملی در جنبش ملی تورکمنها، مدتهاست که برای اقدام روشنفکران و مبارزین تورکمن جهت ارتقای کانون، بعنوان مداومت تاریخی جریان مبارزاتی ما به یک حزب ملی و مستقل فراهم آمده است. اما، کسانیکه به روند تکاملی عنصر "ذهن" در قالب کانون بعنوان یک پروسه اعتقاد نداشته و به آن بصورت روندی مقطعی و جدا از یکدیگر و نامربوط با هم نگریسته و به نفی و بنیانکنی سابقه و گذشته کانون بعنوان بخشی از تاریخ خود پرداخته اند، در اصل، تجربه، میراث و تاریخ را شئی می پندارند جدا از امروز ما و مرده ریگی میدانند که تنها همانند تکه ای از یک کوزه شکسته قدیمی که بدرد باستانشناسان و تاریخ شناسان میخورد و عتیقه ای میدانند که به کار تزئین رف موزه ها می آید و تاریخ خود را تابوتی میدانند که برای سرازیر شدن به گور! گذاشته و تجربه در اصل سکوئی است برای پرش به مرحله ای بالاتر و مداومت و ادامه یک جریان همه جانبه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و مربوط به امروز ما است که حال و آینده را بهم مربوط میسازد و کسانیکه به نفی و ریشه کنی آن میپردازند، در اصل کودکانی هستند که هر چیزی را باید از نو بیاموزند و تاریخ خود را از نو شروع کنند!روضعیت بحرانی بی سابقه و وخیم رژیم حاکم بر ایران نیز همانگونه که در فوق بدان اشاره رفت، خود بر ضرورت اقدام تاریخی و عاجل ما در ارتقای کانون به یک حزب ملی دوچندان افزوده است. زیرا، این رژیم شوونیستی- مذهبی، هیچگاه همانند امروز در تنگنای شدید بحران داخلی و خارجی نبوده است. در عرصه داخلی این رژیم درگیر با یک بحران غیرقابل علاج اقتصادی، اجتماعی و سرریز شدن آخرین قطرات مشروعیت اخلاقی و ایدئولوژی دینی خود، تعمیق جنبشهای مدنی برای آزادی و دمکراسی و هدفمند شدن آنها علیه بنیان رژیم، بیداری ایده سکولاریسم در تمامی سطوح روشنفکری جامعه و حتی در میان بخشی از روحانیت شیعه، تشدید هرچه بیشتر تضاد درونی مافیای روحانیت حاکم بر سر تقسیم قدرت و ثروت و سرایت کامل آن بر کل بدنه رژیم و بسته شدن مدار کامل جناح بندیهای آن براساس میزان سهم بری هرچه بیشتر از رانت نفتی و... دست و پا میزند. تا جائیکه امروزه نه حکومت کننده میتواند به سیاق سابق به حاکمیت خود ادامه بدهد و نه حکومت شونده تحمل شیوه حکومتی موجود را دارد!ردر عرصه خارجی نیز بحران آفرینی و ماجراجوئی های اتمی رژیم تا به این اندازه نتایج خود را برای بقای رژیم همانند امروز، آشکار نساخته و آنرا بر سر دو راهی پذیرش اراده جهانی و یا سرکشی و شورش در مقابل آن قرار نداده بود. تحریمهای جهانی مرحله به مرحله به اجرا در میآیند و علیرغم رجزخوانی های رژیم در بی تأثیری آن، عملا نتایج فلج کننده خود را بر اقتصاد و مبادلات مالی و تجاری آن برجای میگذارند. آمریکا دیگر برای رژیم کشوری در آنسوی اقیانوس نبوده و حلقه محاصره اینکشور را هرچه بیشتر تنگتر و تنگتر میسازد. اسرائیل متفق استرتژیک آمریکا هیچگاه از بدو تأسیس موجودیت خود را تا این اندازه در خطر ندیده است. این کشور این خطر را مستقیما از جانب رژیم ایران میداند که با ادعای جنون آمیز "محو اسرائیل از نقشه جهان" و با تلاش برای دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی، نگرانی اسرائیل را به واقعیتی هولناک تبدیل میسازد! بهمین دلیل امکان حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، برای بازداشتن رژیم آن که از بدو انقلاب در پی تبدیل شدن به بزرگترین قدرت منطقه خاورمیانه و بویژه در حوزه خلیج که هفتاد درصد جمعیت آن شیعه مذهب هستند و برپائی "امپراطوری شیعه" در این منطقه از طریق تقویت مالی و تسلیحاتی بنیادگرایان آدمخوار از نوع خود در این مناطق است، همچنان در دستور کار آنها قرار دارد! مگر اینکه رژیم ایران برای معامله ای بزرگ با آنها بر سر میز مذاکره بنشیند که آن نیز معنایی بجز خودکشی سیاسی و ایدئولوژیکی برای رژیم ندارد.ربنابراین، رژیم ایران با توجه به وضعیت بحرانی بیسابقه خود در داخل و خارج و بویژه انزوایی که در جهت تکرار انزوای بین المللی رژیم صدام، در قبل از اشغال نظامی اینکشور به پیش میرود، آبستن حوادثی بزرگ و سرنوشت ساز در آینده نزدیک است. ایران اکنون حادثه ای بزرگ را در رحم خود میپروراند که سزارین یا تولد این مولود، میتواند سرنوشت تمامی ملتها در این کشور را در جهت دلخواه و یا نامطلوب، تغییر بنیادین بدهد!آیا، عنصر "ذهن" در جنبش تورکمنها با تمامی پیش بینی ها و سیاستگذاریهای خود برای این چرخش تاریخی بزرگ، با تحلیل واقعی از نیروهای خود و با توجه به پراکندگی امروز، می تواند ملت خود را از طوفان بزرگ سیاسی به ساحل امن و آسوده ای هدایت بکند؟ مسلما این امر بدون اتحاد و تشکل نیروهای مبارز سیاسی تورکمنی در یک وسیله کارآمد بزرگ، یعنی در یک حزب ملی مستقل مقدور نخواهد بود و در صورت قصور از این امر نیز، کسی بغیر از ما در پیشگاه تاریخ مقصر نخواهد بود!رقلت و پراکندگی جمعیت ما در سرزمینی پهناور از مرزهای افغانستان تا دریای خزر و تأثیر اقدامات ضدملی رژیم اسلامی در تغییر بافت ملی ملت تورکمن به بافتی قبیله ای- طایفه ای از طریق برگزاری "انتخابات" ادواری خود، از جمله زمینه های دیگری استکه ضرورت تشکیل یک حزب واحد و ملی، برای برانگیختن اراده واحد ملی ملتمان جهت اقدامی ملی بعنوان یک ملت را دوچندان میسازد!ردر خاتمه اشاره به این نکته ضروریست که نام و یا نامگذاری کانون هیچگاه با محتوای فعالیت، خط مشی و برنامه آن مطابقت نداشته است. بخشی از مبارزین و روشنفکران تورکمن که بالاجبار به خارج از کشور مهاجرت کرده اند، بعضا خودبخود در ارتباط با دنیای خارج و با احزاب و نیروهای تأثیرگذار بر حیات سیاسی کشور خود و مجامع جهانی قرار گرفتند. اما، برای بهره برداری مفید از این ارتباطات و تبلیغ و ترویج خواستهای ملی خود در میان آنها و تأمین حمایت و پشتیبانی جهانی از مبارزات یک اقلیت ملی و مذهبی تحت ستم، همیشه با مشکل بیگانگی نام تشکیلاتی خود برای آنها مواجه شده اند که خود اولین مانع در برقراری همبستگی بین المللی در مبارزه ملی بوده است!رزیرا، نامگذاری کانون، با توجه به میزان استحاله ما در تنها فرهنگ و زبان حاکم در ایران اوایل انقلاب و با توجه به درجه آگاهی ما به هویت ملی خود که با میزان امروزی آن فاصله ها داشته است، علیرغم محتوا و انگیزه ایجاد کانون، این نامگذاری بزبان فارسی صورت گرفت. زبانی که نه تنها با غنای لغوی و بافت زبانی پیشرفته زبان التصاقی تورکی قابل قیاس نیست، بلکه بعنوان یک زبان "بسته و طبیعی"، هیچگاه توانایی جذب و بکارگیری مضامین سیاسی، ادبی، فلسفی، فرهنگی و اجتماعی زبانهای جانگیری چون آلمانی، فرانسوی و انگلیسی که زبان فلسفه و ادبیات دوران مدرنیته هستند را نداشته است. نامگذاری یک جریان سیاسی بزبان فارسی، مسلما در اولین برخورد با زبانهای جانگیر، عجز و ناتوانی خود در بیان محتوا و مضمون خویش را فورا آشکار میسازد. اصولا در دنیای مدرن و ادبیات سیاسی تکامل یافته و در عرف بین المللی به یک جریان سیاسی که اجتماعی از انسانها، حول نقطه نظرات مشترک اجتماعی، اقتصادی، جهانبینی برای تأثیرگذاری بر زندگی دولتی و سیاسی و در نهایت برای کسب قدرت، تشکیل میدهند، نام حزب و یا "پارتی" اطلاق میگردد و سازمان، انجمن، گروه، کلوب، صنف و حتی طبقه، بخودی خود از بار سیاسی برخوردار نبوده و تنها گروهبندیهایی انتفاعی یا غیرانتفاعی، صنفی و یا برای اجتماعی که برای موضوئیت خاص و موقتی و عمدتا غیرسیاسی تشکیل میگردند، اطلاق میشوند!ربنابراین، ما در ترجمه کانون در این جوامع و در مقابل احزاب مدرن اروپائی گاهی آنرا بصورت "اورگانیزاشین" و یا "فرآین" و یا با کلمه ای نامفهومتر و بصورت نعل به نعل بنام "سنتر" و... ترجمه کرده ایم که هیچکدام از آنها مفهوم حقیقی و واقعی آنرا نمی رسانند!رمسلما در دنیایی که تبلیغات نقش اساسی را در آن ایفاء میکند، نام نامناسب و نامربوط به محتوا، در شنونده، تأثیر روانی مثبت و مأنوسی برجای نمیگذارد و جریان سیاسی دارنده نام غیرمتناسب با محتوا و اهداف معین سیاسی و اجتماعی خود از همان آغاز با واکنش ناخوش آیندی از طرف احزاب مدرن اروپائی مواجه میگردد که میتوان در محتوای برنامه و سیاستهای آن برای همکاری مطالعه و تحقیق کرد!رپیشوند "خلق" به کلمه تورکمن در آخر نام کانون، بعنوان یک کلمه عربی و با بار دینی بمعنای "خلایق"، "خلق شده" که از طرف نیروهای "شیعه چپ" چون "سازمان مجاهدین خلق"، "سازمان چریکهای فدائی خلق" و "حزب خلق مسلمان" و... برای ترسیم تمایز خود با نیروهای "شیعه راست" که آنها نیز با بکارگیری کلماتی چون "امت"، "ملت"، "توده" سعی در بیان تمایز خود با طرف مقابل را دارند، ملهم از بینش طبقاتی و چپ ما در آندوره وارد نام کانون شده است. بدون آنکه هیچگونه رابطه ای با لائیک بودن مضمون و محتوی خط و مشی کانون داشته و یا با تکامل اتنیکی ملت ما به ملت یا ناسیون و یا متناسب با روح ملی گرایانه جنبش تورکمنها باشد! بنابراین همزمان با ارتقای کیفی کانون به یک حزب ملی، باید نام آن نیز منطبق با محتوای ملی گرایانه، استقلال طلبانه و دمکراتیک آن، تغییر بیابد!رکانون از بدو اعلام استقلال خود به نامتناسب بودن شکل و محتوی خود و بطریق اولی با مضمون جنبش ملی- دمکراتیک ملت تورکمن واقف بوده است. اما، رهبری و کادرهای کانون با احساس تعهد ملی و امانتداری سیاسی و با احساس مسئولیت به اهداف عدالت جویانه رهبران ملی خود و با الهام از سرشت دمکراتیک جنبش تورکمنها، هرگز بخود اجازه ندادند که این را بدون مراجعه به آرای عمومی و خردجمعی مبارزین و روشنفکران تورکمن تا هنگام ارتقای آن به پله ای بالاتر، بطور یکجانبه و غیردمکراتیک، بتنهائی تغییر بدهند! از اینرو ما این نام را همانند نمادی از گذشته در مجموع پرافتخار جنبش ملی- دمکراتیک و مظهر مبارزه خود با شوونیسم حاکم برای رهائی ملی پنداشته و از همان لحظه بنیانگذاری کانون تا به امروز در همین قالب فعالیت و مبارزه خود را ادامه داده ایم. در عین حال از قهرمانان ملی خود و از تجارب جنبشهای رهائی بخش ملی موفق در جهان و از تاریخ مدرنیسم، آموخته ایم که هیچ چیزی بغیر از منافع ملی ملتمان نمی تواند برای ما تابو و مقدس باشد و تقدس و بزرگی، هستی و مداومت، در تغییر، دگردیسی و رفرم در محتوا و شکل نهفته است!ربا توجه به تمامی تفاصیل فوق، ارتقای کانون به یک حزب ملی و تغییر نام آن مطابق به مضمون اصلی جنبش ملی- دمکراتیک تورکمن و در انطباق با وظایف اصلی این حزب، در این مرحله از پروسه مبارزه کانون را کاملا ضروری و یک اقدام تاریخی برای رفع خلاء موجود در جنبش و نیاز اصلی آن در راستای کسب حاکمیت ملی خود و در تحدید و تقسیم قدرت مرکزی سنتی و شوونیستی در ایران مابین جمهوریهای فدرال و متساوی الحقوق ایران میدانیم! جهت جامه عمل پوشانیدن هرچه بهتر به یک هدف جمعی و بر یک وظیف ملی، مسلما بکارگیری خرد و توان جمعی از ضروریات آن است. از اینرو ما از تمامی افرادیکه قلبشان برای ملتشان می تپد و بویژه از کسانیکه تاکنون در خارج از کشور با جدائی تشکیلاتی از کانون خود را گروه و یا جمعی دیگر نامگذاری کرده اند، اما تاکنون کانون آنها را نیز جزئی از خود و خود را نیز از آن آنها میداند، دعوت بعمل می آوریم که در این امر تاریخی مشارکت فعال داشته و برای تأسیس اولین حزب ملی در تاریخ ملت تورکمن، بعنوان مؤسسین آن به کانون بپیوندند تا همه با هم بتوانیم برای هدفی واحد و ملی با ارتقای کانون به یک حزب ملی بعنوان مداومت سابقه سی سال از مبارزه و فعالیت خود، وظیفه کانون را خاتمه یافته و تولد نیرویی جدید از بطن آنرا اعلام بداریم. نگاه مدرن به تاریخ گذشته به ما می آموزد که ارتقاء جریانی به مرحله ای عالیتر و برتر بالذاته یک باززائی است و هر باززائی نیز تجدید حیات در زمان حال است!رما برای گذار به این حال و برای این باززائی کانون، باید مکانیزمی را بیابیم که انتقال گذشته، تاریخ و سنت مبارزاتی ما به حزب ملی جدید نه بصورت مکانیکی بلکه بصورت منطقی و ارگانیک انجام پذیرد. در غیر اینصورت گذار ما رها ساختن بخشی از تاریخ مبارزاتی ملتمان، مائده ای آسمانی برای کسانیکه در گذشته بدون آنکه رابطه ای مثبت با کانون داشته باشند و یا نقشی کوچک در غنای امروزی این عنصر "ذهن" در جنبش تورکمنها راشته باشند و یا جمله ای در دفاع از هستی و حیثیت جنبش نوشته و یا بر زبان آورده باشند و یا حاضر باشند که یکروز از زندگی بنیانگذاران و کادرهای اصلی کانون را داشته باشند و یا صادقانه و شجاعانه خطاهای کانون در گذشته را در مقابل مردم و روشنفکران تورکمن بعهده بگیرند و یا اصولا بدانند که این خطاها و یا افتخارات کانون در چه بوده است، خواهد بود. و آنها در بکارگیری این نام تاریخی و بزرگ در جهت مطامع شخصی و حقیر خود، بدون ذره ای احساس مسئولیت و وجدان سیاسی و انسانی در قبال خونهای ریخته شده صدها نفر از بهترین فرزندان ملت تورکمن در صف کانون، برای بده بستان سیاسی و ایجاد شخصیتی کاذب و جعلی برای خود در برابر دیگر نیروهای اپوزیسیون رژیم حاکم ابائی بخود راه نخواهند داد و حتی علم ساختن آن در مقابل حزب ملی جدید بعنوان مداومت کانون نیر تردیدی بخود راه نخواهند داد. و ما فردا شاهد آلوده شدن حاصل یک عمر و تلاش خود بدست هر شیاد سیاسی در هر کوچه و برزن سیاست خواهیم بود!راما، حزب چیست و ما چگونه حزبی را برای پیشبرد جنبش ملی- دمکراتیک ملت تورکمن باید ایجاد بکنیم، مبحثی است جداگانه که ما در مباحث بعدی این نوشتار بدان به این امید که تمامی دوستان در آن شرکت مؤثر خواهند داشت، خواهیم پرداخت.ر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;حزب و چگونگی یک حزب ملی:&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;تاریخ احزاب هر چند به دوران رم قدیم مربوط میشود، اما تکامل آن بعنوان یک ارگان سیاسی بصورت امروزی به سده های هیجده و نوزدهم میلادی و در ارتباط ارگانیک با تلاش متفکران اروپائی برای تدوین و اندیشه فلسفه دولت &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;– ملتهای مدرن برمیگردد.ردر یونان باستان، نظام اجتماعی و سیاسی یک چیز پنداشته شده و فیلسوفان آندوره، چون ارسطو انسان را موجودی سیاسی تعریف کرده و هنوز در اندیشه یونانی فرقی بین، "جامعه سیاسی" و" جامعه مدنی" قائل نبوده و این هر دو یکی پنداشته میشد. در آندوره فلاسفه بزرگترین مقام انسانس را زیستن در شهر در زیر نظارت نظم اجتماعی – سیاسی دانسته و ارسطو، انسانهایی را که در خارج از این نظم شهری زندگی میکردند، " یا خدا یا حیوان" تلقی کرده و وظیفه فیلسوف را طرح ریزی " بهترین نظام سیاسی – اجتماعی" میدانست در رم باستان نیز شهروندی مردم و حق شرکت در نظام سیاسی و "دمکراسی" آن همچنان عالیترین مرتبه کمال انسانی و حتی خدایان ردمی را نیز خدمتگذاران آرمان سروری رم" میدانستند!ردر مقابل این اندیشه انسان مدارانه تفکر و اندیشه هستی مدارانه شرق قرار دارد که وجود ذات انسان در جهان را حاصل حضور وی در جهان و در پیشگاه خدایان یا خدا دانسته و برخلاف تفکر یونانی – رومی هدف زندگی انسانی را نه " دیدار" این عالم بلکه " دیدار" عالم دیگری میداند و جای هیچگونه تفکری در باره زندگی خود و خارج از معیشت الهی" برای آن قائل نیست و " احزاب" نیز مانند مقولات این جهانی، نمیتوانند در این بینش و در این ر" شرق" جائی و یا معنائی داشته باشند!ربنابراین در یونان و روم باستان " احزاب" همان گروههای فکری هستند که با تبعیت از تفکر فیلسوفی که مدعی ارائه " بهترین نظام سیاسی – اجتماعی" و جهان را حاصل حضور انسان در " مدینه" polis وزیستن در آن میداند، برای شرکت و نظارت بر " نظم سیاسی – اجتماعی" و تامین " سروری رم و آتن" فعالیت میکنند.ربدون آنکه به بزرگان و به ساکنان بیرون از شهرها polis حق برخورداری از " افتخار" عضویت در دولتشهرها و در گروههای فکری و آرمانی و حتی برخورداری از حقوق سیاسی خود را به آنها قائل باشند. زیرا، آنها بیرون از مقام انسانی قرار گرفته بودند!ربا ظهور مسیحیت که یک خدای یهودی تبار است، اروپا را تا اواخر قرن چهارده به سیطره مطلق خود در میاورد و خدا ناباوری فیلسوفانه را به سختی کیفر میدهد، انجماد فکری و هستی باوری و تسلیم محض در مقابل آن در این قاره نیز آغاز میگردد. تمامی دستاورد و اندیشه بشری تا آنموقعه و از جمله " احزاب" که نماد تلاش برای سعادت زمینی و دولت آرمانی است، با تمامی نیرو مورد سرکوب قرار میگیرند و روح قوی اخلاقی و سیاسی فلاسفه یونان و روم مبدل به روح دینی و آن جهانی میگردد!ربا آغاز رنسانس و رشد " اومانیسم" و چیرگی دوباره آرمانهای اخلاقی و سیاسی که نتیجه در خود فرد بردن مسیحیت از طرف یونانیت است، مسئله دولت ایده آل و نظام آرمانی اجتماعی به یکی از بعدهای اساسی تفکر اروپائی مبدل میشود و جهت تحقق آن، گروهها و احزاب سیاسی و فلسفی در شکل و محتوائی جدید، پایه های ذهنی چنین جامعه آرمانی را که بعدها موضوع مبارزه احزاب میگردد، اثر کلاسیک تامس مور بنام " آرمانشهر" استکه بعنوان یک مسیحی سر سخت بر اساس فلسفه افلاطون بوجود میاورد. اساس این جامعه آرمانی دولت توتالیتری استکه بر تمامی جنبه های زندگی اجتماعی تسلط دارد که حتی کلیسا نیز در آن بخدمت دولت در میاید! اما، بنیان جهان بینی سیاسی جدید آن را " ماکیاول" در اوایل سده شانزدهم با کتاب معروف خود بنام " شهریار" میافکند که فارغ از اخلاق مسیحی و از نظارت کلیسا آزاد است که بر اساس جدائی دین از دولت بنا میگردد!راز آن پس اندیشه سیاسی و گروهبندیهای سیاسی به یکی از محورهای اصلی حرکتی مبدل میشود که تمدن و فرهنگ سیاسی اروپائی با نیرو و شتابی عظیم آنرا دنبال میکند و فلاسفه و جامعه شناسان آن اسطوره عقلی " قرارداد اجتماعی" را بعنوان بنیان نظری دولت مدرن پی میریزند که خود به مضمون مبارزه آندوره مبدل میگردد و از راه این بسط این اندیشه اجتماعی – سیاسی بزرگ از طریق احزاب جدید تلاطم های عظیم سیاسی در اروپا آغاز میگردد.تکامل احزاب بصورت تشکیلاتهای امروزی به پایان سده هیجدهم و آغاز سده دهه نود میلادی باز میگردد که تحت تأثیر احزاب سیاسی در انگلیس چون، Toris و WHiGS که سیاست معینی را برای وادار ساختن سلطنت از قدرت سیاسی ، از طریق لگالیسم ( قانونی) دنبال میکردند، آغاز میگردد. احزاب لیبرال در ایندوره بعنوان حاملین اندیشه سیاسی جدید در غرب که برمبنای طرح متافیزیک دولت ( اصل عقلی و ابدی دولت) در قالب "قرارداد اجتماعی"، به نفی استبداد سلطنتی و کلیسائی می پردازند و با طرح ریزی " قانون اساسی" غایت نظام سیاسی را فرمولبندی کرده و بر مبنای این طرح استکه نظام اجتماعی و سیاسی بورژوائی بقول آدام اسمیت، به سوی " جمهوریت بازرگانی جهانی" به پیش میرود و پرلمانتاریسم و پلورالیسم سیاسی درشکل تعدد احزاب، اساس این دولتهای نوین را در اروپا تشکیل میدهند!تحولات حزبی و تکامل ساختار درونی احزاب، بعد از جنگهای استقلال طلبانه آمریکا، شدت خاصی بخود گرفته و با انقلاب فرانسه آرمانهای اومانیستی فرموله شده بر مبنای انسان باوری و انسان مدارانه به مضمون اصلی برنامه های احزاب تبدیل میگردند، بدین سان، همراه با تلاطمهای درونی جامعه و رشد جهان بینی فلسفی و علمی مدرن و نظام اقتصادی بورژوائی، احزاب نظامهای سیاسی را در اروپا زیرو رو میکنند و دولتهای مدرن لیبرالی را بوجود میأورند.رنیمه دوم قرن نوزده را میتوان سرآغاز وابستگی حیات دولت و جامعه به احزاب و بر عهده گرفتن نقش اصلی در جامعه از طرف احزاب اروپائی دانست. در ایندوره بدنبال تدوین نهائی ایدئولوژیهای گوناگون که همگی کمال رستگاری را در همین جهان مادی، برخلاف اندیشه های رایج در شرق که انرا در سیر عالم درون و در ورای این جهان میدانند، جستجو میکنند، احزابی برای پیاده ساختن نظام اجتماعی – سیاسی مورد نظر خود، بصورت محدود کردن دولت بسود فردیت ( لیبرالیسم ) و یا بصورت افراطی آن یعنی آنارشیسم با نفی مطلق دولت و یا با خواست مطلق کردن دولت در قالب فاشیسم و یا با مطلق سازی دولت در عمل و نفی نظری آن در ایدئولوژی خود چون احزاب کمونیستی و با ادعای تغییر سیستم اجتماعی – سیاسی موجود در آندوره در جهان، بمیدان میایند که محور مبارزه همگی آنها دولت و حل مسئله قدرت بنفع خواستگاه اجتماعی خود است!ربالاخره در پایان ایندوره استکه تعریف مدرن حزب بعنوان، "اجتماعی از انسانها حول نقطه نظرات مشترک اجتماعی، اقتصادی، جهان بینی برای تأثیرگذاری در زندگی دولتی و سیاسی و در نهایت برای کسب قدرت سیاسی شکل میگیرد!(1)ربر اساس این تعریف هدف یک حزب و یا احزاب خویشاوند (احزاب ائتلافی)، بدست آوردن اکثریت آراء و کسب قدرت در جوامع اروپائی اعلام میگردد که رقبای دیگر و یا احزاب ائتلافی که حداکثر آراء را کسب نمیکنند و در پارلمان در اقلیت قرار میگیرند، حزب و یا احزاب اپوزیسیون نامیده میشوند. این جابجائی قدرت سیاسی بین احزاب ائتلافی صاحب اکثریت آراء و اپوزیسیون پییش درآمد تدوین قوانین مدرن و بویژه قوانین اساسی امروزی کشورهای اروپائی نیز شده است ودر دمکراسی غرب، احزاب نماینده گروههای معینی از مردم محسوب میگردند که در نقطه مقابل آن، سیستم تک حزبی متکی بر قدرت فردی قرار دارد که شاید سخن گوبلز بهترین توصیف برای چنین احزاب دانست: " حزب ناسیونال – سوسیال، یعنی پیشوا است و پیشوا یعنی آلمان است"!ربر مبنای ایدئولوژی و جهان بینی احزاب و بر اساس انعکاس فرهنگ و سنن ملی ملت خود در آن و حتی بر اساس حصایل روحی و روانی رهبران و میزان احاطه آنها بر معرفت علمی و سیاسی دوران خود، ساختار تشکیلاتی و سازمانی و زندگی درونی احزاب بر سه اساس دمکراتیک، توتالیترو اشرافی ( آریستوکراتیک) تقسیم شده است. در احزاب با ساختار دمکراتیک، بدنه حزب با تشکیل کنفرانس و با تعیین هیئت منتخبه خود برای کنگره حزب، هیئت رهبری را انتخاب و در عین حال بر آن حق کنترل دارد. در احزاب توتالیتر تمام قدرت در دست گروه و یا فرد مسلط متمرکز میشود که از طریق ساختار " ساترالیسم - دمکراتیک"، فضای سیاسی درون حزبی را برای فراکسیون و سایر مخالفین خط و مش حاکم مسدود میسازد؛ و در احزاب اشرافی سابقه و امتیازات خانوادگی در تعیین رهبری حزب رل اصلی را ایفاء میکند!ربجاست که این بخش از مقاله را با گفتاری از " آنتونیو گرامشی"، در مورد اهمیت ساختار درونی یک حزب در شکل گیری و انعکاس خصایل اصلی یک حزب بپایان ببریم: " کارکرد احزاب را در مسیر تأمین هژمونی یا رهبری سیاسی، میتوان بر اساس تحولات حیات داخلی خود احزاب ارزیابی کرد. اگر دولت تجلی گاه قدرت قهریه و کیفری روابط قانونی حاکم بر یک جامعه است، پس احزاب نیز- که در واقع تبلور تن دادن گروهی از نخبگان جامعه به چنین قوانینی اند و تشکیلات خود را نوعی جامعه اشتراکی میدانند که توده های مردم باید نسبت به مناقب و فواید آن آموزش ببینند – باید در زندگی داخلی خود نشان دهند که پایبند همان اصول اخلاقی ای هستند که یک دولت آنها را ضرورت قانونی می نامد. در احزاب ضرورت به آزادی تبدیل شده و از بطن چنین تحولی، پدیده انضباط داخلی حزب می زاید که از ارزش سیاسی بی حدی ( مخصوصاً برای امر رهبری سیاسی) برخوردار است؛ بعلاوه میزان این انضباط خود یکی از ضوابط و معیارهای سودمند برای تعیین بالقوه رشد این احزاب بشمار میرود. از این دیدگاه احزاب را میتوان آموزشگاهی برای زندگی دولت دانست. عناصر تشکیل دهنده حیات احزاب به شرح زیراند: سرشت ( مقاومت در برابر فشار فرهنگ های منسوخ)؛ شرف ( اراده بی پروا در حفظ و اشاعه فرهنگ و سبک زندگی نوین)؛ حیثیت ( آگاهی به اهداف والای مورد نظر). (2)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;********&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ایده حزب و حزب مداری در شرایطی به ایران رسید که استبداد سلطنتی قرون وسطائی که مشروعیت خود را از روحانیت دینی شیعه که جامعه را کاملاً به انجماد فکری کشانیده و هرگونه تفکر خارج از اراده و تفکر ایندو قدرت قرنها مشمول شدیدترین کیفرها شده بود.ردر این جامعه، هنوز رابطه شاه – رعیت از رابطه دولت – ملت فرسنگها فاصله داشتند و از لحاظ سیاسی این ته مانده یکی از امپراطوریهای آسیایی، ناتوان از دفع سلطه دو امپراطوری اروپایی روس و انگلیس تنها بنابه مصلحت آنها برای داشتن منطقه ای حایل یا میانگیر میان مستعمرات خود پا بر جا مانده بود!ردولت در این جامعه درمقام سرپرست و قیم آن با تمام نیرو از شکل گیری جامعه ای مدنی جلوگیری کرده و شکل بندی دولت و ملت را عقیم گذاشته و از ایجاد رابطه ای ارگانیگ بین دولت و جامعه که از ضرورت اولیه دولت – ملت مدرن با ایجاد احساس دو سویه است، بازمانده و همه چیز را تابعی از خود و خواست خود کرده بود!راما، هنگامی که ایده های مدرن از جمله ایده حزب و حزب مداری با کندی بسیار به این سرزمین وارفته و پوسیده، پای گذاشتند، از همان ابتدا بعنوان عناصری بیگانه و وارداتی و بی ریشه در تاریخ و فرهنگ جامعه به یک پروژه بزرگ و فراگیر مبدل نگردیدند. از سوی دیگر، این ایده ها هر چند در بعضی زمینه ها اثراتی سطحی و گذرا بر جای گذاشتند، اما فرهنگ و اندیشه قرون وسطایی بنام " گذشته پر افتخار" که از طرف سلطنت و دین قرنها تداوم یافته و باز باید بنام "شرق" و " معنویت شرقی" در مقابل مدرنیسم قد علم میکرد، ناتوانترو کوچکتر از مبارزه با ایندو قدرت بر جای ماندند! در آندوره جامعه تورکمن بدور ازاین نبرد نابرابر بین مدرنیت و سلطنت و دین در ایران بود. زیرا، این جامعه جزو " ممالک محروصه ایران" نبوده و سرزمین جدا از آن، اما متأثر از این تحولات بعنوان همسایه بلاواسطه این فرهنگ و این جدال بوده است.ربنا براین، احزاب در ایران در آندوره بعنوان پدیده ای جدید و مربوط به مدرنیسم دیر رسیده به اینکشور، نتوانست تجربه خوبی در اذعان عمومی از خود بر جای بگذارد و به یک عنصر بومی و به وجدان آگاه جامعه مبدل گردد. از جمله این تجربه ها که با جنبش مشروطیت از طرف روشنفکران از فرنگ برگشته و پایه گذار جمعیت ها و احزاب گوناگون با ایدئولوژیهای لیبرال، دینی، دمکرات و چپ برای برقراری حکومت قانون بجای استبداد و برقراری نظام دمکراسی بعنوان اساس نظام نوین حکومتی و فراهم آوردن زمینه پیشرفت به سوی جامعه مدرن بوده است، با شکست مواجه گردید. زیرا، حکومت قانون و دمکراسی خود برخاسته از سنت ها و زیر ساختهای فکری و عملی ژرفتری است که ذهن ساده نگرانه " احزاب ایرانی"، به آن راهی نبود! از سوی دیگر در جامعه ایکه به آوردگاه منافع بیگانگان و به مرکز کشمکش قدرتهای جهانی آندوره مبدل شده بود، احزاب بی ریشه درفر هنگ وتاریخ جامعه خود بدنبال آنها کشیده شده و هر یک منادی سلطه یکی از این بیگانگان بر جامعه میگردند و راه چاره جامعه خود را در ترد آنان می جویند. اوج این پریشانی و تأثیر پذیری احزاب از بحران جهانی و منطقه ای و از منافع استعمارگران وقت را میتوان در جنگ جهانی اول دید. در ایندوره گروهی از این روشنفکران و احزاب که در مجلس حضور دارند، به طرفداران شدید از متفقین (انگلستان و روسیه) و یا از متحدین&lt;br /&gt; &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;( آلمان و عثمانی) کشیده شده و خود سیاست بی طرفی حکومت مرکزی ضعیف را که توانائی بسط حاکمیت خود در درون جامعه را نیز ندارد، نقض و خواهان وارد شدن آن به عرصه جنگ جهانی به طرفداری از جبهه مورد نظر خود گشته و کل حاکمیت لرزان و جامعه عقب مانده ایران را دچار بحرانی عظیم میسازند و هیچ کابینه ای نمیتواند بیش از چند ماه و حتی چند روز، بر سر قدرت بماند!رالبته این روشنفکران که وجد احزاب اولیه در ایران هستند، خود نیز با ریشه های بینشی که حامل آنند بیگانه اند و با درک سطحی و اثرپذیری فوری از ایدئولوژیهای سیاسی مدرن که آنرا در ذهن و اندیشه خود پذیرفته اند، میخواستند با شتاب در جامعه به عمل بگذارند. آنها که می اندیشند که ایده نوینی را برای جامعه خود به ارمغان آورده اند تا به یاری آن بر تاریکی ها و تاریک اندیشی های مردم خود پرتوی بیافکنند و آنها را از " جهل" برانند با " وجدان شرقی" که دینی است وبا بینشی سنتی جامعه که با آن نیز دچار تضاد ریشه ای بوده اند، رو در رو قرار میگیرند و این رویاروئی به مقابله با سلطنتی که داعیه سرپرستی جامعه و ادعای " حق الاهی" سلطنت بنابه اراده ر" خواست آلمان" را دارد، انجامید!ردر چنین جامعه ای طبیعی بود که که بسیاری از " احزاب" و " منورالفکران"، تنها راه نجات این جامعه در هم شکسته و عقب مانده را در دستیابی آن به یک " دولتی ملی"، برای نخبگان و سران این تشکیل میدادند!رطبیعی بود که بر فراز این ملت مصنونی نه دولتی ملی، بلکه دولتی از طریق کودتا و با سزارین انگلیس از بطن جامعه ای بدون فرهنگ و اقتصاد ماقبل سرمایه داری و با وارداتی بودن ایده ها و عناصر سیاسی مدرن و بی ریشه در تاریخ و فرهنگ جامعه و با پایه ایدئولوژیکی نژادپرستانه که از نازیسم و فاشیسم آلمانی و ایتالیائی که از طریق نمایندگان خود تغذیه میشد، بنشیند!رهر چند اولین قربانیان پروژه ساخت " دولت – ملت" از یک قوم در ایران، دیگر ملتها و اقوام تشکیل دهنده این واحد جغرافیائی بودند و بدلیل ناآمادگی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی یک امپراطوری در هم شکسته آسیائی برای پذیرش صورت اروپائی دولت – ملت، هیچگاه تبدیل به یک دولت – ملت واقعی نگردیده است، بلکه با گسست هر چه بیشتر رابطه "دولت" و" ملت" و با ضدیت آنها با یکدیگر، این"احزاب" و" منورالفکران"جامعه بودند که بدون اینکه تأثیری بر این روندی که خود آغازگر و ازمجریان آگاه و یا نا آگاه این مهندسی سیاسی طراحی شده از طرف یک نیروی بیگانه بوده اند، داشته باشند بعنوان حاملین اندیشه هایی متضاد با استبداد سنتی آسیایی و دیدگاه هستی گرایانه و خرافاتی روحانیت مسلط بر روح و روان جامعه عقب مانده مذهبی، مورد کین و نفرت کم نظیری حتی در اسیا و خاور میانه قرار گرفتند و بزرگترین تلفات روحی و فیزیکی را متحمل گردیدند!ردر چنین جامعه ای که تنها یک قوم خود را ملت میداند و بجای سیاستمداران آموزش دیده در صفوف احزاب نظامیان برمسند قدرت مینشیند و"دولت ملی" آن با ادعای نمایندگی یک " گذشته پر افتخار" دروغین و فرارویاندن آن به یک " آینده پر افتخار"، عاجز از حل مسئله "پیشرفت" و مسئله ملی در سرزمینی با تنوع قومی و ملی که با بنیاد اجتماعی و فرهنگی و جهان بینی تاریخی آن ناسازگار است، از یک دولت عادی به دولتی توتالیتر و غیر عادی سیر کرده و همه چیز را در خود فرو برده و خود بجای جامعه می نشیند و منفعت و مصالح حکومت به تنها معیار ارزشگذاری در جامعه مبدل میگردد و خود توجیحگر تمامی شقاوتها، خونریزیها و خشونتهای دولتی علیه منتقدین نظام سیاسی استبدادی میگردد! طبیعی استکه در چنین شرایطی که اکثر " منورالفکران" جامعه و احزاب مربوط به آنها خود نیز آغشته به ایدئولوژی ناسیونالیسم افراطی دولتی هستند، به حمایت از آن که خود را پیشگام فرایند تکوین " دولت – ملت" میداند، بر میخیزند یا با آن برای بهره مند شدن از مزایا و امتیازات سیاسی و دولتی وارد زد و بند میگردند و گروه یا حزبی با این فرآیند در مخالفت قرار دارد باید یا وطن را ترک بگوید و یا آماده پذیرای کیفرهای شدید باشد. از رهگذر کشیده شدن بسیاری از احزاب و " منورالفکران" جامعه به پروژه " مدرن سازی" رضا شاهی بر بنیان "فر دیرینه شاهنشاهی" و بده بستان آنها برای تصاحب مقام و پستی و یا تطمیع شدن از قبل تغییر سیاست خود از مخالفت سرسخت به مخلصین سرسپرده آن، پدیده حزب و حزب مداری نیز همانند تمامی اشکال مدرنیسم وارداتی به این کشور لوث و در فرهنگ عامیانه به " پارتی زدن"، " پارتی بازی" و " پارتی" داشتن معروف گردید!ردر ایران هیچگاه بر خلاف دنیای مدرن، رابطه احزاب با دولت، حقوق و وظایف آنها در برابر قانون، نه تنها در قانون اساسی، بلکه در هیچ قانونی نیز تعریف نشده است بلکه فعالیت سیاسی بعنوان " جرم سیاسی" تلقی شده و فعالین حزبی یا سیاسی بنام تبهکاران و مجرمین تحت تعقیب و شکنجه قرار میگیرند. این رابطه، از طرف خود احزاب و گروههای سیاسی نیز مورد مداقعه و تعریف قرار نگرفته است. زیرا، از نظر آنها نیز بین ایندو رابطه ای بغیر از براندازی یا تغییر، به شکل مسالمت آمیز و یا قهر آمیز و مبارزه ای بغیر از نبرد " که بر که" بین آنها وجود ندارد! در اینکشور به احزاب نه بعنوان نماینده سیاسی بخشی از مردم، بلکه از یکسو به آنها بعنوان " دشمنان حکومت و ملت" و " مخل آسایش و امنیت عمومی" برخورد شده و از سوی حکومتهای ایدئولوژیک بر ایران خود صاحب احزابی دست پرورده شده اند که نگهبان پایه های حکومتی توتالیتر و واعظان ایدئولوزی آنها بعنوان احزاب دولتی و یا حکومتی بوده اند!راگر در دنیای مدرن که خواستگاه اصلی احزاب است، اپوزیسیون به احزابی اطلاق میگردد که در انتخابات با کسب آرای کمتری نسبت به احزاب حائز اکثریت آراء در اقلیت قرار گرفته و نسبت به میزان آرای خود صاحب کرسیهایی درارگانهای انتخابی هستند، در ایران اپوزیسیون به تمامی احزاب غیر دولتی و به هر مخالف و منتقد سیاسی دولت حاکم اطلاق میگردد که سزاوار تعقیب و کشتار هستند!راحزاب و روشنفکرانی که نمایندگی بخشهایی و یا به زعم خود کل ملت فارس را بر عهده دارند با باور به همان ملت سازی از یک قوم و دولت سازی بر اساس بنیانهای ایدئولوژیکی شوونیسم و ناسیونالیسم افراطی و با تصوری از پدید آوردن یکپارچگی ملی، فرهنگی و زبانی از درون ترکیب پرتنوع اتنیکی، ملی و زبانی در سرزمینهای بازمانده از امپراطوری در هم شکسته گذشته، با خود برتربینی ناسیونالیستی، بدون توجه به عدم شکل گیری فرآیند تشکیل دولت – ملت تاب ه امروز در این کشور، خود را همانند یک دولت متمرکزی مرکزی " احزاب مرکزی" قلمداد کرده و هرگونه اندیشه و عمل ملی از طرف روشنفکران ملتهای تحت ستم را همانند حکومت مرکزی که تجزیه طلبانه تلقی میکند، عامل تفرقه با گرایشات جدائی طلبانه در جنبش سراسری ( بخوان احزاب سراسری) دانسته و آنرا محکوم میکنند! تا جائیکه با همین درک حاضرند در یک شرایط چرخش تاریخی برای حفظ این یکپارچگی ( بندگی دیگر ملتها در برابر تنها یک ملت یا قوم حاکم) در کنار حکومت مرکزی شوونیستی، علیه این ملتها شمشیر بزنند!احزاب در ایران، ملهم از فرهنگ استبدادی جامعه و بار آمدن رهبری آنها در یک فضای خشونت بار غرق در خرافه مذهبی و دینی، همیشه در زندگی درونی خود به استبداد و رابطه مرید و مراد در ساختار تشکیلاتی خود تحت " عنادین سانترالیسم – دمکراتیک" و " تبعیت اقلیت از اکثریت" و " ممنوعیت فراکسیون در حزب"، تمایل داشته اند. از سوی دیگر،اگر در احزاب مدرن اروپایی اساسنامه حزب بعنوان معرف خصایل اصلی یک حزب در پایبندی به اصول اخلاقی و انعکاس دیدگاه آن در نحوه حکومت آنها در صورت بدست گیری قدرت در آینده بر جامعه است، در احزاب ایرانی، اساسنامه تنها امری دانسته میشود که مربوط به حیات درونی و ساختار تشکیلاتی حزب است!ربازتاب این خصایل در سیاست گذاری و عملی احزاب ایرانی و آغشتگی آنها به دیدگاه هستی گرایانه که کاملاً دینی است و دوری و ضدیت آنها با دیدگاه انسانگرایانه هم در احزاب چپ و احزاب راستگرا و دینی، فرهنگ خاصی را در میان این احزاب بوجود آورده که جامعه شناسان، فرانسوی حتی برای تفکیک آنها از یکدیگر تنها به فرمول " چپ شیعه" و" راست شیعه" بسنده میکنند!؟بنابراین ما نمیتوانیم برای ایجاد یک حزب مدرن و ملی به تجربه حزب و حزبمداری در ایران یعنی در میان ملت حاکم اتکائی داشته باشیم و برای نیل به این هدف ما باید به تجربه و تعریف احزاب مدرن اروپائی و ساختار تشکیلاتی آنها و به رابطه آنها با دولت و به تجربیات جنبش های ملی موفق در جهان و بالاخره به سنتها و ارزشهای مبارزاتی و به فرهنگ ملی ملت خود باید تکیه بکنیم. بویژه آنکه در شرایطی که امروزه پسامدرنیسم در حکم خود آگاهی مدرنیته و انتقاد از بحران مدرنیته خود به موضوع اصلی اندیشه پردازان فلسفی و فکری در غرب مبدل شده است، حزب و حزب مداری در ایران همانند تمامی ایده ها و مقولات مربوط به دوره ای که در آن هنوز جامعه مدنی بتدریج بر دولت استیلا می یافت و در مناسبات اجتماعی حکومت قانون پدیدار شده و فردگرایی و ایده های لیبرالی و اومانیسم به اشکال مختلف راه خود را میگشودند، یعنی در سرآغاز مدرنیتت باقی مانده است!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;حزب ملی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;اگر در جهان معاصر، حزب بعنوان "اجتماعی از انسانها حول نقطه نظرات مشترک اجتماعی، اقتصادی و جهان بینی برای تأثیرگذاری در زندگی دولتی و سیاسی و در نهایت برای کسب قدرت سیاسی" تعریف میگردد، حزب ملی دارای وجوه تمایزاتی با این تعریف است که آنرا از احزاب مربوط به یک طبقه و یا یک صنف و یا یک ایده و جهان بینی متمایز میسازد. عدم درک این تمایز بنیادین میتواند یک حزب ملی را تا حد یک حزب طبقاتی و سیاسی خاص برای پیشبرد یک ایدئولوژی تقلیل بدهد!راگر هر حزب سیاسی یا طبقاتی، مخاطب و مخاطبین خاص خود را داشته و نمایندگی و رهبری آنرا برعهده دارند، مخاطب و پایگاه یک حزب ملی، تمامی آحاد یک ملت است. حزب ملی، هویت ملی را براساس فرهنگ ملی که مجموعه کردار و گفتار یک ملت را در برمیگیرد تعریف کرده و فرهنگ ملی را اساس هویت ملی قرار داده و آغازگر تلاش برای آگاهی دادن به مردم خود بمثابه یک ملت در متن تاریخ و ایجادگر احساس تعلق به ملت خود در افراد و در نتیجه ایجاد یک روح ملی برای تولید اراده ای واحد برای بدست گرفتن سرنوشت خویش بنابه هویت ملی خود است.ربنابراین، حزب ملی نه "اجتماعی از انسانها"، بلکه نماینده خواست و اراده ملی یک ملت و نه اتحادی از "نقطه نظرات مشترک اجتماعی، اقتصادی"، بل مجموعه ایست ارگانیک از نقطه نظرات ملی و اجتماعی که خواست احیاء منافع سیاسی و مالکیت ملی ملت خود بر سرزمین و سرنوشت خود دارند.یک حزب ملی، نمیتواند از طریق "جهان بینی" خود بر "زندگی دولتی وسیاسی" و بر جامعه خود، "تأثیرگذاری"، بکند. زیرا، داشتن "جهان بینی" برای یک حزب مغایر با ذات خصلت ملی و همگانی بودن آن بوده و معنایی بجز تقلیل و تنزیل مخاطبین و نمایندگی خود به یک طبقه و یا به یک ایدئولوژی خاص ندارد.حزب ملی بجای "جهان بینی" و یا ایدئولوژی، ایده آلهای خود را دارد که برای فردای جنبش ملی، آنرا در بین مردم آنگونه نشر میدهد تا خود به یک هدف ملی و واحد مبدل گردد!ربنابراین، یک حزب ملی را میتوان چنین تعریف کرد:"حزب ملی تبلور اراده ملی و بازتاب خواست ملی یک ملت استکه براساس نقطه نظرات مشترک ملی و اجتماعی و ایده آلهایی برای تمامی آحاد ملت، جهت تأثیرگذاری بر حیات اجتماعی و دستیابی به حق حاکمیت ملی در سرزمین خود و تکوین و اتمام فرایند ملت- دولت مدرن در یک کشور کثیرالمله، تشکیل میگردد!"رمشخصات و خصایل حزب ملیحزب ملی، حزبی است غیر ایدئولوژیک و این امر بمعنای غیر ایدئولوژیک بودن اعضای آن نمی تواند باشد. زیرا، رویکرد هر فردی به سیاست با گرایش و پذیرش ایدئولوژی و جهان بینی خاصی همراه است. لذا، تعمیم آن به خط و مشی اصلی یک حزب ملی، از یکسو، ملاک دستیابی اعضای حزب را به مناصب حزبی و به دمکراسی درونی آنرا منوط به به وفاداری و تسلط آنها بر ایدئولوژی حاکم بر حزب میسازد. از سوی دیگر، درصورت ایدئولوژیک شدن یک حزب ملی، دیگر این یک حزب طبقاتی است و نه یک حزب ملی فراگیر. چنین حزبی در صورت دستیابی به قدرت، توزیع ثروت و قدرت را در جامعه برمبنای تعلق و نزدیکی افراد و گروههای اجتماعی به ایدئولوژی دولتی خود تابع میسازد و اگر در درون خود توتالیتاریسم ایدئولوژیک را برقرار میکند در درون جامعه نیز با برپائی دولتی ایدئولوژیک، توان بیان خود به زبان سیاست را از دست داده و موجد "دولتی ناقص" میگردد!حزب ملی، وظیفه ایجاد یک نظام ملی و اجتماعی- سیاسی دمکرایتک را دارد که تمامی احزاب و گروههای سیاسی و اجتماعی با حزب حاکم بر قوه مجریه و یا بر دولت از امکان متساوی با ان جهت فعالیت و تأثیرگذاری بر قدرت و حتی دستیابی به آن برخوردارند و رابطه آنها با دولت از طرف قوه مقننه تعریف میگردد!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;لائیتسه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پیش شرط ایجاد یک جامعه مدنی و پایه گذاری سیستمی دمکراتیک، رعایت اصل جدائی دین از سیاست و دولت و حذف هرگونه قوانین دینی از ساختار حقوقی و قضائی جامعه میباشد. یک حزب ملی با پایبندی به آزادی وجدان و تساوی هرگونه دین و مذهب در جامعه، در عین حال که از فراروئی به یک تشکیلات و نیروی اعتقادی بشدت احتراز میورزد، هر فردی با هر اعتقاد مذهبی و دینی میتواند به عضویت ان در بیاید. زیرا ستم ملی به یک اقلیت ملی به یکسان به تمامی آحاد آن بدون توجه به دیدگاه هستی گرایانه یا انسانگرایانه آنها اعمال میگردد و در کشوریکه تنها یک اقلیت مذهبی و قومی برا آن حکم میراند، روحانیون مترقی و ملی گرا نیز حق دارند در کنار روشنفکران سکولار یا لائیک جامعه برای احقاق حقوق ملی و رفع تبعیض مذهبی به مبارزه بپردازند.رحزب ملی، علاوه بر رعایت موارد فوق باید برای جذب شخصیتهای سرشناس ادبی، هنری، فرهنگی، اقتصادی، متخصصین و معتمدین مقبول مردم به صفوف خود، بدون ملاک قرار دادن دیدگاههای آنها تلاش نموده و آنها را برای اداره مشارکت در دولت منطقه ای و کشوری آماده بسازد!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;ناسیونالیسم قومی و ملی گرائی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;یک حزب ملی مدرن، باید از تعریف گورستانی و قوم گرایانه ملت که که اساس آنرا بر اشتراک فرهنگی، تاریخی، سرزمین و اقتصادی قرار میدهد، فاصله بگیرد و اساس آنرا بر تعریف مدرن ملت که اتخادیست داوطلبانه از شهروندان آزاد و برابر حقوق قرار بدهد.ردر نمونه تورکمنستان جنوبی، حداقل از قرن شانزده اقوامی از دیگر مناطق ایران، چون فارسها، کردها، آذربایجانیها به دلایل مختلف از طرف دولتهای مرکزی به ان کوچانیده شده و یا بدلیل خشکسالیها و جنگها به این منطقه روی آورده اند. با گذشت سده ها و با تغییر نسلها این اقوام با ملت تورکمن درآمیخته و به جزئی از شهروندان تورکمنستان جنوبی مبدل شده اند. بنابراین با مبنا قرار دادن تعریفی مدرن از مقوله ملت، نمایندگان سیاسی این اقوام نیز حق دارند به عضویت تمامی ارگانهای حزب ملی تورکمن دربیایند. مسئله ویژه در این رابطه "تورکهای شمال خراسان" هستند که تنها مذهب آنها مغایر با مذهب ملی تورکمنها است که این امر نباید مانعی در هم آمیختن ملی آنها در ملت خود یعنی تورکمنها گردد و حزب ملی تورکمن باید آنها را جزئی از ملت خود تلقی کرده و حتما نمایندگان سیاسی آنها را به عضویت در رهبری حزب دعوت بکند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;هـژمونیسم و حزب ملی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; یکی از مظاهر جامعه مدنی، مشارکت تمامی مردم در سرنوشت خود میباشد. این مشارکت از طریق تشکلهای غیرحزبی و غیردولتی، چون سندیکاها، انجمن ها، کلوب ها و... که اساسا بر دو نوع طبیعی و قراردادی یا داوطلبی تقسیم میگردند، صورت می پذیرد. این تشکلها سهم بزرگی در آگاه ساختن مردم به منافع صنفی و طبقاتی خود در پرورش فرهنگ سیاسی جامعه دارند. یک حزب ملی، باید نه تنها مشوق و یاری دهنده ایجاد چنین تشکلهای مدنی باشد، بلکه از دخالت و هژمونی طلبی بر آنها اکیدا خودداری ورزیده و اعضای خود را آزاد بگذارد که در این تشکلها حتی درصورت مغایرت با مضمون فعالیت آنها با حزب، عضو گشته و در آنها مشارکت داشته باشند. زیرا، اعضای یک حزب ملی پلی هستند بین این تشکلهای مدنی با حزب و نه حزب با این تشکلها جهت استحاله آنها در خود!ریک سیاست توتالیتر حزبی همیشه گرایش به این میل دارد که اعضای آن تمامی مسائل صنفی، اقتصادی و فرهنگی خود را نه از طریق تشکلهای مدنی خارج از هژمونی حزب، بلکه تنها از مجرای حزب مطرح و یا حل نمایند. از سوی دیگر چنین حزبی تمایل غریبی در از میان برداشتن یا جذب و استحاله تمامی تشکیلاتهای خارج از خود و قراردادن همه آنها تحت پوشش یک حزب واحد و فراروئیدن به ناظر و ناظم انحصاری تمامی امور دارد. چنین حزبی، لاجرم سرشتی واپسگرایانه و ارتجاعی خواهد داشت و نیت خیرخواهانه و خط و مش به ظاهر مترقی آن نمیتواند این سرشت را در خود پنهان نگه بدارد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;رفـرم و تجدید سازمان دائمی&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در دنیای مدرن یک حزب ملی زمانی حزبی واقعی استکه ساختار، سیاستگذاری و عمل آن تبلوری از یک دولت کامل بوده و به تصوری کامل از جهان در جامعه مبدل گردد.راعتماد بنفس کامل در دفاع از منافع ملی ملت خود در برابر دیگران و احساس مسئولیت عمیق حتی در جزئی ترین مسئله مربوط به عموم، از خصوصیات یک دولت مسئول در قبال جامعه خود است. برای تبدیل شدن به تصویر کاملی از جهان در میان مردم خود، حزب ملی باید حامل و ناشر مدرنترین ایده ها و اندیشه های دنیای معاصر بوده و با تعصبات کور و منسوخ شده فرهنگی و دیدگاههای یکسویه و بغض و کینه های ناسیونالیستی و غیرانسانگرایانه و تعصبات مذهبی و دینی مقابله بکند. این امر از طریق تغییر و اصلاح مداوم حزب و تغییر مولوکولی (انفرادی) اعضای حزب و تجدید سازمان دائمی در نحوه تفکر و عمل یک حزب مسئول پدید میآید و بنوبه خود مسایل نو بدیعی را فرا راه جامعه قرار میدهد!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;مداومت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; یک حزب ملی، مداومت و ادامه یک جریان و تفکر تاریخی، فرهنگی و سیاسی استکه در عین تداوم و پیوستگی و در عین تحرک و تکامل نه تنها به ریشه کنی و بنیان افکنی گذشته ملت خود نمی پردازد، بلکه آنرا نقطه عزیمت و جان مایه خود قرار داده و سنن مبارزاتی گذشته را از نو تفسیر و تعریف و به آن معنای نوینی داده و آگاهانه عناصر زنده آنرا در تفکر و اندیشه و عمل خود بکار میگیرد. یک حزب ملی خود را باید تکامل دهنده یک پروسه تاریخی بداند که پیشروان ملی آنرا بنیان گذاشته و نسلهای بعدی نیز وظیفه اخلاقی و ملی تداوم و تکامل و به سرانجام رسانیدن آرمانها و اهداف ملی ملتی را به آن سپرده اند!ر&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;بروکراسی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بروکراسی، تنگ نظرترین و خطرناکترین قدرت محافظه کار در یک حزب ملی میباشد که از چهار عامل زیر تغـذیه و خود را تحکیم میکند:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;- در صورت جدائی رهبری از توده های عضو و هوادار و عدم دسترسی به آن به بهانه فعالیت مخفی و شرایط زیرزمینی.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;- فاصله عظیم تجربه و دانش سیاسی و نظری با سطح دانش کادرهای اصلی و با اعضاء و هواداران &lt;span style="color:#000000;"&gt;حزب&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;- قائل شدن اساسنامه حزب حق و حقوقی بی حد و حصر برای رهبری حزب در دخالت و کنترل تمامی حیات درونی تشکیلات و در زندگی خصوصی اعضاء و تلقی رهبری از خود بعنوان یک قدرت ماورای حزب.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;- در صورت دستیابی افرادی با خصوصیات اخلاقی خود برتربینی، متکبر، بی اعتنا به نظرات و عقاید دیگران و با کیش پرستش شخصیت خود به رهبری حزب.راگر بروکراتها بتوانند در یک حزب ملی بصورت واحدی فشرده و خود بنیاد گردند و خود را مستقل از توده های حزب بیانگارند، آنگاه این حزب جبرا دچار ناهمزمانی تاریخی با زمان خود شده و در بزنگاه حساس تاریخی، فاقد محتوای اجتماعی بوده و عملا حزب در بی تصمیمی و بلاتکلیفی خواهد ماند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;حیات درونی حزب ملی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اساسنامه یک حزب ملی نه تنها برای حیات درونی و مهندسی ساختار تشکیلات آن لازم است، بلکه خود با استقلال نسبی از برنامه حزب، بیانگر خصلت یک حزب در قبال جامعه و معیار ارزشگذاری آن به جامعه مدنی و فرهنگ ملی و دمکراسی، تعامل و تساهـل در برابر اندیشه ها و افکار درونی خود در خارج از حزب است.رحزبی که اساس ساختار و موازین تشکیلاتی خود را بر رابطه مرید و مراد، تحت عناوین "سانترالیسم دمکراتیک" و یا "تبعیت اقلیت از اکثریت"، میگذارد و ایجاد هرگونه فراکسیونی در آن مطلقا ممنوع و همکاری و همگرائی مخالفین و یا منتقدین خط و مش حاکم بر آن، بعنوان "توطئه" و "توطئه گران" محکوم میگردد، نمیتواند در درون جامعه منادی پلورالیسم، مسالمت جویی و تعامل بوده و در فردای قدرت گیری بدنبال ایجاد حاکمیتی توتالیتار و استبدادی خواهد بود. یک حزب ملی و دمکراتیک باید در برنامه و اساسنامه خود بپذیرد که دمکراسی و آزادی زمانی معنا می یابد که برای اقلیت درون حزبی باشد و نه برای اکثریتی که عملا از آن برخوردار است!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;زبان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;زبان برخلاف تصور عامیانه نه تنها یک وسیله ارتباطی بین انسانها نبوده، بلکه خود ایدئولوژی و جهان بینی فراگیر در میان هر ملتی بوده و عامل و اهرم اصلی در انتقال و نشر و بیان تاریخ، فرهنگ ملی، ادبیات و هنر و اسطوره ها و ارزشهای اخلاقی انسانی و ملی، ایده های بدیع و نوین از نسلی به نسل دیگر و بیان تألمات روحی و روانی یک ملت است!ریک حزب ملی نه تنها ملزم به پذیرش و بکارگیری وسیع زبان ملی ملت خود چه، در داخل و خارج از تشکیلات و بیان سیاستها، خط و مش و اهداف خود بزبان ملی ملت خود در میان آنها را دارد، بلکه وظیفه دارد که این زبان را از اسارت زبان شوونیسم حاکم و از تهاجم گسترده آن و مبدل شدن آن به یک زبان "بسته و طبیعی" و وامگیر بودن آن از یک زبان "بسته و طبیعی" دیگر چه در علوم انسانی و سیاسی، اقتصادی، ادبیات و هنر، علم و تکنولوژی، نجات بدهد.ربرای یک حزب ملی اهمیت حیاتی دارد که زبان ملی را با بکارگیری توانی های ادیبان و زبان شناسان ملت خود و با تحقیق و پژوهش در میان ملت های تورک زبان دیگری که تاکنون توانسته اند این زبان را رفرمها و تلاشهای آکادمیک، تاحدودی به زبان مدرنیته نزدیک بسازند با هدف توانائی بخشیدن به زبان ملی خود، جهت هضم یکجای تمامی اندیشه های فلسفی، سیاسی و هنری، اقتصادی و اجتماعی را در رأس فعالیتها و اولویتهای برنامه ای خود قرار بدهد! حزب ملی باید تلاش وافری در بیان مقولات مربوط به "مدرنیته" و "پست مدرنیسم"، بزبان ملی ملت خود داشته باشد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;میثاقـهای بین المللی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;یک حزب ملی که خواست تأثیرگذاری بر دولت و حتی دستیابی بر قدرت دولتی و حکومتی را دارد، باید در قبال قوانین و میثاقها و مجامع حقوق بین المللی، از همان ابتدا همانند یک دولت مسئول رفتار نماید. این امر، با تصریح پایبندی حزب در برنامه و در سیاستهای خارجی آن به منشور جهانی حقوق بشر و سایر میثاقهای بین المللی، اعتقاد عمیق به برقراری صلح جهانی و طرفداری از مسالمت و مداراجوئی در روابط دولتها و ملتها، تعهد به رعایت آزادیهای فردی و اجتماعی، احترام به امنیت فردی و اقتصادی و مبارزه برای حفظ و بقای محیط زیست جهانی و با ایجاد رابطه با مجامع حقوقی بین المللی و شرکت فعال در همایشها و گردهمائی های بین المللی، شرکت در آکسیونهای ضدجنگ و ... فراهم میآید!ریک حزب ملی، در عین ملی گرائی و تعقیب منافع ملی ملت خود در داخل کشور، سعی در تعریف آن در بطن تناسب قوا و سیاست جهانی و ارتقاء جایگاه آن در پهنه جهان و تولید احساس مسئولیت در ملت خود در قبال سرنوشت دنیا را دارد و از انزوای ملت خود به بهانه ملی گرائی غیرمسئولانه و درخود تنیده، بشدت خودداری میورزد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;روح ملی!&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;یک حزب ملی، وجدان آگاه جامعه و مظهر اراده و خواست ملتی برای سازماندهی قدرت بنابه طبیعت و سرشت ملی خویش دریک واحد جغرافیائی با همبودهای انسانی متفاوت و متساوی الحقوق دیگر است. بنابراین یک حزب ملی باید درمیان این مجموعه انسانی، ملت خود را قائم بالذات و خواست ویژه آن و نه قائم بدیگران و یا قائم و وابسته ازلی به دولت و ملت حاکم تعریف بکند!رآگاهی ملی در ملتی و بویژه در حزب ملی پیشرو آن خود، آگاهی به تعلق به ملت و تاریخ آن است که بعنوان اساس هویت ملی در فرهنگ ملی ملتی متجلی میگردد. از اینرو، تلاش و کوشش مستمر و مداوم جهت برشمردن عناصر اصلی هویت ملی براساس تاریخ و فرهنگ ملی و جاری ساختن روح آن در برنامه و تمامی سیاستگذاریهای کلان داخلی و خارجی، باید به وظیفه اصلی و جزو ماهیت خود حزب ملی، مبدل گردد. فرهنگ ملی، چیزی نیست بجز همان فشرده تجربه های نیکان ما در طول تاریخ و مجموعه کردار و گفتار آنها که از راه انتقال تجربه و آموزش مستقیم و غیرمستقیم آن به نسلهای بعدی رسیده و با بوجود آوردن جهانی، ما را در جهان ویژه مان قرار داده است. شناخت کافی از این فرهنگ و از این جهان و نشر و انتقال آن به نسل امروزه برای مهندسی پیکره ای واحد و ملی و دفاع از ویژگی این جهان در تمامی زمینه ها و فراخواندن و اقناع انسانهای مستحیل شده خود در جهانی دیگر برای قرارگرفتن در این جهان ویژه و زیستن جامعه در هویت بشری و ملی خود، از وظیفه اصلی یک حزب ملی میباشد!رامروزه عنصر "ذهن" یا "ابژه"، در جنبش ملی- دمکراتیک تورکمنها کاملا این آمادگی را یطور همه جانبه دارد که بعداز پشت سرگذاشتن سه دهه مبارزه و اندوختن توشه کافی از اندیشه و تجربه و با وقوف کامل به تاریخ شکلگیری و تکامل احزاب مدرن در جهان و با آگاهی بر خصوصیات و مشخصات یک حزب ملی مدرن، کانون فرهنگی- سیاسی را بعنوان مداومت یک جریان و پروسه ای تاریخی به یک حزب ملی ارتقاء بدهد!رجهت عملی ساختن این ضرورت تاریخی و سیاسی عاجل، باید برای تشکیل هیئت مؤسسی از پرتجربه ترین، پرسابقه ترین و معتمدترین و پایبندترین افراد به منافع ملی ملت تورکمن که آنرا در عمل و نظر تابه امروز به اثبات رسانیده ان، از طرف رهبری کانون دعوت بعمل بیاید. بگونه ای که حداقل دوسوم از اعضای این هیئت مؤسس خارج از تشکیلات کنونی کانون و در مشورت با درنظر گرفتن نظر تمامی روشنفکران و مبارزان خارج از کشور باشد.ردوستانی که نگرانی و دلمشغـولی شدید و مداوم از "محوریت کانون در جنبش"، برخلاف واقعیت وجودی و عملکرد کانون تابه امروز داشته اند، باید اطمینان بیابند که این دعوت از طرف کانون برای تشکیل هیئت مؤسس یک حزب ملی از طرف جریانی صورت میگیرد که همزاد انقلاب ایران و از دل توده ها و از بطن جامعه برخاسته و بدون اغراق تاکنون نه تنها با تطبیق خود با هر شرایطی به مداومت خود ادامه داده است، بلکه پایه گذار ایده استقلال در جنبش تورکمنها و واضع تاکتیکها و استراتژی ها در هر دوره از جنبش و ارائه کننده مدون ترین و مؤجزترین برنامه ها برای تأمین اتحاد روشنفکران و مبارزین تورکمن و موجد نوآوریهای سیاسی و نظری و ایجادگر اعتماد بنفس و تعریفـگر ملت خود برای اولین بار، قائم بالذات آن و نه قائم به ملت و جریانی دیگر و حائل و ناشر مترقی ترین و مدرن ترین ایده های معاصر در میان روشنفکران و مبارزین تورکمن و مبتکر پیشنهادهای نو بوده است! از سوی دیگر کانون با پذیرش تمامی خطاهای خود و با انتقاد دائمی از خود، نشان داده استکه از شهامت اخلاقی و سیاسی کافی برخوردار بوده است، امری که در جنبش ما تاکنون از طرف هیچ جمعی و هیچ کسی به این صراحت صورت نگرفته است!ربه هئیت مؤسس باید جریانی بمعنای واقعی آن و ریشه دار در تاریخ و برخاسته از میان توده مردم و شناخته شده از طرف دوستان و دشمنان ملت ما آبدیده شده در کوران مبارزه و مسلط بر نوین ترین دیدگاهها در تمامی عرصه ها، باید مشروعیت و قانونیت بدهد. زیرا، هئیتی با آن مسئولیت عظیم و تاریخی خودبخود و بدون هیچگونه پشتوانه سیاسی و قانونی بوجود نمی آید و در غیر اینصورت و این فقدان مشروعیت، فاقد اعتبار است!راز سوی دیگر، این هئیت مؤسس با ترکیبی از اکثریتی بزرگ بیش از عضویت اعضای کنونی کانون در آن، با وظیفه انحلال و ارتقای کانون به یک حزب ملی بوجود میآید که خود نقطه ختامی است بر نگرانی بیجا و فرساینده این دوستان از "محوریت کانون در جنبش"!رهئیت مؤسس در اصل بعنوان حلقه واسط و معماران انتقال مداومت جنبش به یک حزب ملی از نام و قالب کانون و یا مضمونی والا هستند. اولین مؤسسین یک حزب ملی در تاریخ ملت تورکمن، با ارزیابی و باز اندیشی دوباره سه دهه طی شده و بکار گرفتن مایه های زنده و بالنده آن در حزب جدید، بنیان آنرا خواهند گذاشت!رما باید بالاخره درک بکنیم که جهت نگرش جدید به گذشته خود و انتقال آن به حال و آینده، بر دیدگاههای تنگ نظرانه و برخوردهای شخصی و هم قد انگاشتن خود با این گذشته فائق بیائیم و به این اصل درست و بدیهی معتقد گردیم که تکامل و پیشرفت به معنای ریشه کن کردن گذشته نیست، بلکه نقطه عزیمتی به مرحله بالاتر و تداوم و مداومت ما بوده که باید آنرا از نو تفسیر و معنا داده و آگاهانه عناصر زنده و میراث عظیمی از مبارزه و تجربه و حیثیت سیاسی را که جمعی بزرگ با خون و دل برای ما باقی گذاشته اند، در سیاست و مبارزه بکار گیریم.ربا تشکیل هیئت مؤسسان دیگر وظیفه کانون در ارتقاء خود به یک حزب ملی پایان می یابد و بقیه مراحل تنها تحت نظر و هدایت هئیت مؤسسین به پیش خواهد رفت. این هئیت جهت پیشبرد وظیفه خود، کمیسیونی جهت تدوین طرح و برنامه و اساسنامه حزب ملی، از متخصص ترین افراد و سیاستمداران پرسابقه، تاریخدانان و از نظریه پردازان و صاحبان ایده و تفکر فلسفی، اجتماعی و فرهنگی و ادبی، با دیدگاههای متفاوت و موافق تشکیل خواهد داد. این کمیسیون در حین تئوریزه کردن نکات اشتراک و افتراق دیدگاههای موجود در جنبش و با یافتن برآیندی مشترک از آنها، طرح یک برنامه و اساسنامه را به هئیت مؤسسان خواهد داد. هئیت مؤسسان نیز با برپائی و سازماندهی یک بحث سالم و سازنده و اقناعی در اطراف این طرخ در میان تورکمنهای خارج از کشور و در صورت امکان با بهره گیری از نظرات داخل کشور و جمع آوری نظریات گوناگون و اصلاح طرح اولیه در مشورت و همکاری با کمیسیون طرح و برنامه و اساسنامه، برگزاری کنگره ای را تدارک می بیند. این کنگره وظیفه تصویب نهایی طرح برنامه و اساسنامه و اعلان و انحلال کانون فرهنگی- سیاسی و ارتقای آن به یک حزب ملی با کیفیتی نوین و وظیفه انتخاب شورای رهبری و سایر ارگانهای پیش بینی شده در اساسنامه حزب را خواهد داشت!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;به امید موفقیت ملتمان در دستیابی به حق تعیین آزادانه سرنوشت خود!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;کانون فرهنگی- سیاسی خلق تورکمن&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;اکتبر 2008&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-1055508934584833688?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/1055508934584833688/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=1055508934584833688&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/1055508934584833688'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/1055508934584833688'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2008/10/blog-post.html' title=''/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-1884973413863178492</id><published>2008-01-01T09:56:00.000-08:00</published><updated>2008-01-01T09:58:37.501-08:00</updated><title type='text'>حکومت نظامی در بندرترکمن</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/R3p_RrRT7MI/AAAAAAAAABc/7HeZQb7WLqE/s1600-h/bandartorkman.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5150569065501420738" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/R3p_RrRT7MI/AAAAAAAAABc/7HeZQb7WLqE/s320/bandartorkman.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در حالي که مطابق قوانين صيد وشکار جمهوري اسلامي ايران، نيروهاي "حراست درياها" براي حفاظت از گونه ‏هاي خاوياري ارزشمند تنها موظف هستند متخلفان را دستگير و تحويل نيروي انتظامي بدهند، يک جوان 18 ساله ‏ترکمن، به علت برخورد پروانه قايق موتوري حراست درياي بندرترکمن کشته شد.‏&lt;br /&gt;‏ براساس گزارش رسيده از خبرنگار روز، حسام الدين خديور، متولد 1368 و اهل روستاي "چاپاقلي" و يکي از ‏طوايف بزرگ ترکمن، در حالي به دست اين ماموران به قتل رسيد که تنها براي رفع نياز خود وخانواده اش به ‏دريا رفته بود تا چند ماهي کپور و کفال صيد کند.‏&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-1884973413863178492?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.roozonline.com/archives/2007/12/post_5471.php' title='حکومت نظامی در بندرترکمن'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/1884973413863178492/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=1884973413863178492&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/1884973413863178492'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/1884973413863178492'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2008/01/blog-post.html' title='حکومت نظامی در بندرترکمن'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/R3p_RrRT7MI/AAAAAAAAABc/7HeZQb7WLqE/s72-c/bandartorkman.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-1759091610063296106</id><published>2007-12-23T08:18:00.000-08:00</published><updated>2007-12-23T09:56:43.865-08:00</updated><title type='text'>گفتگو یا جنگ، راه سومی نیست!</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;گفتگو یا جنگ، راه سومی نیست!&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;چپ – راست و مساله ی ملی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;ف. تابان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:78%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;وقتی من که زبانم فارسی است، در مرکز ایران به دنیا آمده ام و جزو «خودی» ها محسوب می شوم، به دلیل دفاع از مطالبات ملی در ردیف تجزیه طلبان قرار می گیرم و شناسنامه ی ایرانی ام باطل می شود، معلوم است با آن کرد و ترک و بلوچی که چنین خواستی را مطرح می کند، چه خواهند کرد ...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;a href="http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=11885"&gt;http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=11885&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-1759091610063296106?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=12814' title='گفتگو یا جنگ، راه سومی نیست!'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/1759091610063296106/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=1759091610063296106&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/1759091610063296106'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/1759091610063296106'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2007/12/blog-post.html' title='گفتگو یا جنگ، راه سومی نیست!'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-1867003058747105672</id><published>2007-06-26T17:50:00.000-07:00</published><updated>2007-06-26T17:55:16.028-07:00</updated><title type='text'>امام جماعت شيلنگ آباد اهواز ترور شد</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/RoG1Z8l7YNI/AAAAAAAAABU/wk1U0YXEvBM/s1600-h/Ø´ÙÛÙÚ¯.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5080541312017195218" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/RoG1Z8l7YNI/AAAAAAAAABU/wk1U0YXEvBM/s320/%D8%B4%D9%84%DB%8C%D9%86%DA%AF.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به گفته فرماندار اهواز اين روحانی عراقی مهاجر که امامت جماعت مسجد فاطمه زهرا کوی علوی (شيلنگ آباد)&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اهواز را برعهده داشته، توسط دو نفر موتور سوار مورد سوء قصد قرار گرفته و به قتل رسيد.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;تا کنون هيچ گروهی مسئوليت ترور اين روحانی را در محله عرب نشين شيلنگ آباد برعهده نگرفته است، اما غلامعلی حداد عادل، رييس مجلس شورای اسلامی «دشمنان اسلام» را عامل ترور آقای السميری خواند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;آقای حداد عادل در جلسه علنی مجلس شورای اسلامی گفت:«السيمری از روحانيون ولايت مدار و فعال بود که توانست عده‌ای را از دامان ضد انقلاب جدا کند و به آغوش نظام برگرداند و در نهايت به دست دشمنان اسلام در اهواز به شهادت رسيد».&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-1867003058747105672?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.radiofarda.com/Article/2007/06/26/o2_assassinate_iran.html' title='امام جماعت شيلنگ آباد اهواز ترور شد'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/1867003058747105672/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=1867003058747105672&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/1867003058747105672'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/1867003058747105672'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2007/06/blog-post_1618.html' title='امام جماعت شيلنگ آباد اهواز ترور شد'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/RoG1Z8l7YNI/AAAAAAAAABU/wk1U0YXEvBM/s72-c/%D8%B4%D9%84%DB%8C%D9%86%DA%AF.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-4847117387941757668</id><published>2007-06-26T17:47:00.000-07:00</published><updated>2007-06-26T17:50:26.323-07:00</updated><title type='text'>به آتش کشیده شدن یک پمپ بنزین در پی آغاز سهمیه بندی</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/RoG0Rcl7YMI/AAAAAAAAABM/n6xKBPv40zo/s1600-h/Ø¢ØªØ´+Ø²Ø¯Ù.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5080540066476679362" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/RoG0Rcl7YMI/AAAAAAAAABM/n6xKBPv40zo/s320/%D8%A2%D8%AA%D8%B4+%D8%B2%D8%AF%D9%87.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به گزارش ایسنا، خبرگزاری دانشجویان ایران، در سایر جایگاه های سوختگیری در تهران نیز درگیری هایی روی داده است. گزارش ها همچنین حاکی از بروز درگیری های مشابه در گرگان، مازندران، آذربایجان غربی و شرقی است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-4847117387941757668?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2007/06/070626_si-gasstationfire.shtml' title='به آتش کشیده شدن یک پمپ بنزین در پی آغاز سهمیه بندی'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/4847117387941757668/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=4847117387941757668&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/4847117387941757668'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/4847117387941757668'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2007/06/blog-post_26.html' title='به آتش کشیده شدن یک پمپ بنزین در پی آغاز سهمیه بندی'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/RoG0Rcl7YMI/AAAAAAAAABM/n6xKBPv40zo/s72-c/%D8%A2%D8%AA%D8%B4+%D8%B2%D8%AF%D9%87.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-8991790851366655126</id><published>2007-06-24T11:27:00.000-07:00</published><updated>2007-06-24T11:57:05.437-07:00</updated><title type='text'>ایران احتیاج به انقلاب فکری دارد</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;ايران احتياج به انقلاب فكری دار&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;د&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;يكی از پيآمدهای تحولات امروز جهان سر برآوردن خواستها و مطالبات اجتماعات اتنيكی - سياسی، سركوب شده ای است كه ساليان دراز در طي استقرار و استمرار حكومتهای تك بعدیِ خود كامه، حقوق ملی آنها به اشكال گوناگونی نفی و مورد تحقير قرارگرفته است. اين روند بدور از مقاومتهای ريز و درشت پيرامونی در مسيری قرار گرفته است كه می رود تا حقانيت خود را بعنوان يكی از مؤلفه های اساسی و مهم در عدالت اجتماعی و دمكراسی در جامعه به اثبات رسانده و تثبيت بكند تا از اين طريق در حوزه سياسی، به مشاركتهای سياسی خود شتابی تازه بخشد و طبيعی است كه در زايشِ اين فرآيند، افكار مخرب و سايشی متعلق به حكومتها و نيروهای همفكر و همگرای ضد ملی آن تلاش خواهند نمود كه با توسل به تئوريها و فرمولبنديهای خود ساخته و با دستكاری بر تركيب و بافت اتنيكی مناطق ملی و پس و پيش كردن نقشة جغرافيا بسود تك محصوليی ملی خودشان به نفی ديگر اجتماعات اتنيكی- سياسی دست یابند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-8991790851366655126?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.turkmenilim.org/' title='ایران احتیاج به انقلاب فکری دارد'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/8991790851366655126/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=8991790851366655126&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/8991790851366655126'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/8991790851366655126'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2007/06/blog-post_24.html' title='ایران احتیاج به انقلاب فکری دارد'/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-1806133235723237718</id><published>2007-06-22T07:17:00.000-07:00</published><updated>2007-06-22T07:19:27.691-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;آزادی و دمکراسی در قاموس ورجاوندها&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;درگذشت دکتر پروز ورجاوند زمینه ساز اظهارنظرات و عکس العملهای متفاوتی گردید. پرویز ورجاوند عضو جبهه ملی ایران و از راست ترین نیروهای آن بود. وی سالهای چندی را در زندانهای شاه و جمهوری اسلامی سپری کرد. دکتر ورجاوند در برخی عرصه ها مخالف شیوه حکومتی شاه و رژیم جمهوری اسلامی بود . او از چهره های شاخص در عرصه سیاست در ایران بود. هرگونه ارزیابی و بررسی گذشته و عملکردهای وی با توجه با معیارها و راستاهای فکری افراد و گروه ها بسیار متفاوت هستند. برخی نیروهای متعلق به ملیتها درگذشت وی را "مرگ نفرت" نامیدند و برخی نیروها و سازمانهای سیاسی از وی قهرمان آزادی و دمکراسی ساختند. آقای اکبر گنجی از او بنام "آزاده ای ایراندوست که تمام زندگیش مبارزه در راه آزادی و عدالت و حفظ تمامیت ارضی ایران بود... سربلندی ایرانیان آرزویش بود." یاد کرد. هیئت سیاسی سازمان فداییان اکثریت طی اطلاعیه ای او را "از مبارزان قدیمی راه آزادی و دمکراسی" نامید. براستی آیا هرکس که مخالفتهایی با رژیم پهلوی و یا جمهوری اسلامی داشته و یا دارد آزادیخواه و طرفدار دمکراسی میگردد؟ صرفا به این خاطر که این دو رژیم مستبد بوده و هستند، مخالفت در برخی شیوه های حکومتی با آنها با توجه به شرایط مشخص جامعه ایران شرط کافی برای دمکرات و آزاده بودن نیستند. دکتر پرویز ورجاوند از باقیماندگان نسلی از روشنفکران بود که ستم ملی را در ایران تئوریزه نموده و تمام عمر خود را برای اجرای هرچه وسیعتر و گسترده تر آن تلاش کرد. دکتر ورجاوند از جمله کسانی بود که اسارت بیش از نیمی از ایرانیان را تئوریزه نمود و از هر امکان و از هر فرصتی برای پیشبرد آن تلاش نمود. از نمونه های آخر آن نامه ای بود که به آقای خاتمی در دوره ریاست جمهوری اش در رابطه با چگونگی پیشبرد سیاستهای آسیمیلاسیونی در آذربایجان نوشته بود. وی معتقد به استحاله و نابودی ملل دیگر به نفع ملت فارس در ایران بود. وی هیچگونه اعتقادی به برابری حقوق ملیتهای ساکن در ایران نداشت. او هیچگونه احترام و ارزشی به آداب ، رسوم، زبان و اعتقادات شهروندان غیرفارس قائل نبود. دکتر ورجاوند اعتقادی به حقوق شهروندی برابر همه افراد ساکن در ایران نداشت. برای امثال وی حقوق شهروندی یعنی حقوق شهروندی فارس و هرکس که فارس بودن و فارس شدن را بپذیرد حقوق شهروندی شامل حالش خواهد شد و هرکس که به حقوق اولیه ملت خود، طبق آنچه که در مصوبات سازمان ملل و حقوق بشرنیز آمده، معتقد باشد تجزیه طلب بوده و محکوم به نابودی خواهد بود. آن کس که جانبدار اسارت بیش از نیمی از جمعیت ایران است نمیتواند آزاده و دمکرات باشد، آن کس که فرهنگ کُش و زبان کُش است نمیتواند آزاده و دمکرات باشد. مگر آنکه آزاده و دمکرات در قاموس سازمانهایی همچون اکثریت معنی و مفهوم دیگری داشته باشد. کسی آزاده است که به آزادی دیگران اعتقاد داشته باشد. زمانی که بخواهد بخش بزرگی از جامعه را با سرمایه و قدرتی که متعلق به همه جامعه است، در قید و بند نگه دارد مطمئنا نمیتواند طرفدار آزادی ملت طرفدار خود نیز باشد. امثال آقای ورجاوند با سیاستهای ضد ملی که عداوت و دشمنی را جانشین صلح و دوستی بین ملل ساکن ایران میکند، حتی ملت فارس را نیز در قید وبند نگه می دارد. کسی طرفدار دمکراسی است که به حقوق اقلیت احترام بگذارد. غیرفارسها در ایران بیش از اقلیت هستند. توهین وتلاش برای نابودی فرهنگ و آداب و رسوم و زبان این بخش بزرگ از جامعه ایران نمیتواند در ابتدایی ترین تعاریف از دمکراسی قابل توجیه باشد. حال چگونه سازمان اکثریت و آقای گنجی ، دکتر ورجاوند را آزاده و دمکرات که در تمام طول عمر خود بر علیه استبداد رزمیده می نامند ؟ سازمان اکثریت از "عشق و علاقه او به ایران" سخن میگوید. اما آقای ورجاوند عاشق مالیخولیایی عظمت طلبانه افسانه ای آریایی در ایران بود نه عاشق مردم ایران. اوعاشق ایران افسانه ای من درآوردی بود. او عشق و علاقه ای به مردمان سرزمین کنونی ایران نداشت. برای او همه چیز بایستی در خدمت آن افسانه عظمت طلبانه آریایی باشد. دکتر ورجاوند کوچکترین ندای حق طلبی ملهای تحت ستم را ندای تجزیه طلبی قلمداد میکرد و بدین خاطر در نظرگاه شونیستها و برخی دیگر امثال آقای گنجی و سازمان اکثریت مظهر دفاع از تمامیت ارضی می گردد. زمانی که آقای داریوش همایون هیچ اظهارنظر مثبتی در مورد حق و حقوق ملیتهای غیرحاکم در ایران را برنمی تابد و زمانی که حتی شرط اولیه دمکراسی یعنی حق رأی این بخش از جامعه را فاقد ارزش میداند و زمانی که آنها را به کشت و کشتار محکوم می کند، جای هیچ سخنی نیست. آقای داریوش همایون مظهر همان رژیم شاهنشاهی پهلوی است همان رژیمی که سیستم شوونیستی عظمت طلبانه فارس و استحاله و نابودی ملیتهای دیگر در ایران را توسط همین ورجاوندها بنیاد نهاد و در طول حکومت خود همه را به خاک و خون کشید. اکنون که وی تهدید می کند توخالی نیست و اگر قدرت را بدست گیرد تهدید خود را عمل خواهد کرد. سازمان اکثریت در اطلاعیه مزبور میگوید: "دکتر ورجاوند با عشق و علاقه به ایران ... علیه آزادی ستیزان فعالانه شرکت داشت ... و پیوسته در کنار آزادیخواهان بود... چهره ای مبارز که تا آخرین لحظه عمر خود علیه استبداد رزمید." سازمان اکثریت بر چه اساسی آقای ورجاوند را مبارز راه دمکراسی و آزادی میشناسد. چگونه تئوریسین های اسارت را در کنار آزادیخواهان قرار میدهد؟ در اینجا صحبت شخص ورجاوند نیست، بلکه آن تفکری که او آن را نمایندگی می کرد. آیا رهبری سازمان اکثریت نمیداند که این نظرات ورجاوند با توجه به شرایط مشخص جامعه ایران کاملا بازدارنده و مانع پیشرفت و ترقی جامعه ایران در هشتاد سال اخیر بوده است؟ این را به گمان رهبری سازماند اکثریت بخوبی میداند. همانطور که آقای داریوش همایون به برخی توبه کنندگان چپ مدال توبه اعطا می کند، بایستی منتظر اعطا این مدال به سازمان اکثریت از جانب داریوش همایونها بود. متأسفانه بنظر میرسد تحول سازمان اکثریت به سوی راست ترین نیروهای اجتماعی در جامعه ایران است. تحول سازمان فداییان در اوایل انقلاب از یک سازمان بسته و روشنفکری به یک سازمان توده ای و یک نیروی اجتماعی مرهون حضور اودر کردستان و بخصوص در ترکمن صحرا بود. این سازمان اگر در گذشته اش نیز هیچ شناختی از مسئله ملی نداشته است اما در آن سالها با حضور در مناطق عقب نگه داشته شده، از نظر تجربی میبایستی تجربیاتی اندوخته باشد. آنها شاهد ستم ها و محرومیتهای ناشی از سیستم شونیستی حاکم بر ایران بودند. حال این سازمان چگونه معماران آن سیستم را مبارزان راه آزادی و دمکراسی می نامد جای بسی تفکر است. مگر آنکه بگویند سیستم شاه نیز عین دمکراسی و آزادی بود و مشخصا به صفوف آقای داریوش همایونها بپیوندند، که بنظر میرسد در آن مسیر طریق ره می کنند. آن اعلامیه ها و بیانیه هایی که نیز سازمان اکثریت هر از چندگاهی در رابطه با حقوق ملل تحت ستم در ایران و به طرفداری از فدرالیسم منتشر می کند،بنظر میرسد که تصادفی بیش نباشد و نمیتواند که در حال حاضر نظر رهبری سازمان اکثریت باشد. سازمانهایی همچون سازمان اکثریت نمیتوانند در عین حال خود را سراسری و طرفدار دمکراسی و آزادی بنامند و در عین حال پشتیبان و حامی مبلغان و مجریان سیاستهای شونیستی و سیاستهایی که تاکنون باعث عقب ماندگی و بقاء سیستم استبداد در ایران بوده اند، باشد. این دوگانگی نمیتواند ادامه یابد. یا در جبهه آزادی و دمکراسی و یا در جبهه استبداد و عقب ماندگی. مسلما مرگ دکتر ورجاوند "مرگ نفرت" نیز نخواهد بود. این سیاست و تئوری نفرت توسط افرادی همچون ورجاوندها آنچنان پایه ریزی شده و آنچنان در اعماق جامعه، بخصوص در میان ملت فارس و حتی در میان روشنفکران آن، رسوخ و نفوذ یافته که براحتی از بین نخواهد رفت . در طی دو سه دهه اخیر آگاهی های ملی در میان ملیتهای تحت ستم در ایران، علیرغم حضور همان سیاستهای شوونیستی، رشد و توسعه چشمگیری داشته است. روشنفکران ملیتهای تحت ستم براحتی پذیرای تئوریهای بزک کرده نیستند و برای احقاق حقوق ملیتهای خود تلاش گسترده ای می کنند. تمامی نیروهای فعال در عرصه سیاست ایران، بنا به واقعیتهای جامعه، به اجبار پذیرفته اند که مسئله ملی از معضلات اساسی جامعه ایران است و بدین خاطرخواه و یا ناخواه از محورهای اساسی بحثهای آنها گشته است. بایستی که از جانب همه نیروهایی که برای آینده ایران و ایرانیان می اندیشند راه حلی عادلانه و عاقلانه برای این مسئله یافت. بخصوص روشنفکران ملت فارس میتوانند نقش بسیار مهمی در پیشرفت این پروسه داشته باشند. هوار هوار براه انداختن و هرگونه خواسته ای را مساوی تجزیه طلبی خواندن و گرز حفظ تمامیت ارضی را بر سر مخالفین کوبیدن دیگر ره بجایی نمی برد. آن کسانی که خود را عاشقان سینه چاک حفظ تمامیت ارضی ایران می خوانند، با سیاستهای راسیستی و شوونیستی و با اعمال ستم برعلیه بخش بزرگی از مردم ایران درست برخلاف شعارشان عمل می کنند. واقعیت آن است که در دنیای امروز و با توجه به شرایط مشخص ایران که در هر گوشه اش کشورهایی با همان ملیتهای ساکن تحت ستم در ایران وجود دارند، مبلغان سیاستهای تحقیر و ستم و استبداد و عقب نگه داشتن، جامعه ایران را در راستای تجزیه سوق می دهند و بایستی که آنها را تجزیه طلب خواند. آنان هستند که با اعمال خود تمامیت ارضی ایران را بخطر می اندازند و نه آن کسانی را که خواستار ایرانی آزاد، آباد و دمکراتیک و برابر حقوق برای همه ملیتهای ساکن در آن هستند، نه آنانی را که میخواهند ایران متعلق به همه ایرانیان باشد و در آن بخشی ایرانی تر از دیگران نباشد. کسانی که با انکارو یا نادیده گرفتن ستم ملی در ایران و یا استحاله آنها در ملت حاکم، بظاهر در جبهه آزادی و دمکراسی بوده و برعلیه استبداد مبارزه می کنند، فریبکارانی بیش نیستند. آنها بازتولیدکنندگان استبداد در شکلی دیگر هستند. مبارزه برای دمکراسی و آزادی در جامعه چند ملیتی ایران با مبارزه برای رفع ستم ملی از ملیتهای تحت ستم پیوند خورده و تحقق هر کدام بدون دیگری امکان پذیر نخواهد بود.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;آتیلا 21.06.2007&lt;br /&gt;ایل گون&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-1806133235723237718?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/1806133235723237718/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=1806133235723237718&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/1806133235723237718'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/1806133235723237718'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2007/06/blog-post_22.html' title=''/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-8150378161321548327</id><published>2007-06-21T09:26:00.000-07:00</published><updated>2007-06-25T10:26:10.268-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;لشكر كشی به تركمن صحرا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#990000;"&gt;1303-1302(1925-1924)&lt;br /&gt;از كتاب درخدمت پنج سلطان: نوشته تيمسار سرلشكر بازنشته&lt;br /&gt;حسن ارفع&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;... برادرم مؤظف گرديد شركت نفت ايران و انگليس را از نظر كمك به شيخ خزعل مورد سؤال قرار دهد، و او متوجه شد كه موقعيتهايی پيش آمده كه تسليحات و تفنگهايی بوسيله قايقهاﻯ شركت تحويل شيخ داده شد. بعد از انجام اقدامات و عمليات اوليه در شمال و جنوب شرقی خوزستان، سردارسپه شخصاً به جبهه آمد، ودستور يك حمله عمومی را صادر نمود. قبايل عرب در مقام زورآزمايی با نيروﻯ متشكله و سازمانديده حكومت برنيامدند، و تعدادﻯ از قبايل بعضاً در بسيارﻯ جهات از حكمرانی مستبدانه شيخ خزئل ناراضی بودند، بنابراين به دهكده هاﻯ خود بازگشتند و اردوهاﻯ خود را داير كردند و تسليم حكومت شدند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شيخ خزعل به استناد مداركی كه با آقاﻯ پرسی كوكس امضاء كرده، اميدوار بود كمكهايی از انگلستان دريافت دارد ولی آنها مدعی شدند كه مدارك بدون فايده است و او چاره اﻯ ندارد جز اينكه تسليم شده، تقاضاﻯ بخشش نمايد. درتاريخ 17 دسامبر 1924 ( ديماه 1302) شيخ خزعل به تهران فرستاده شد، خانه اﻯ براﻯ او اجاره كردند، آزاد بود كه در حومه تهران هركجا كه ميل دارد برود ولی اجازه خروج دورتر از 20 مايل از تهران را ندارد، اموال او در خوزستان ضبط گرديد ولی بعد از جنگ جهانی دوم به وارث او واگذارشد.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بعد از نابودﻯ و ازبين رفتن كليه مسائل راجع به خوزستان و برقرارﻯ كنترل كامل حكومت درسراسر اين استان، تمام تشكيلات و كاركنان شركت نفت ايران و انگليس مورد بازديد رضاخان قرار گرفت.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سپس به عراق عزيمت و به زيارت اماكن مقدسه نجف اشرف كه آرامگاه امام علی خليفه چهارم، پسر عمو و داماد پيامبر اكرم (ص) درآنجا واقع است و كربلا كه آرامگاه امام حسين (ع) فرزند دوم حضرت علی (ع) است مشرف گرديد. با اين اقدام كليه شايعات دشمنان كه همه جا گسترده شده بود كه او لامذهب يا بهايﻯ است مرتفع و رخت بربست.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ازآنجا او با پيروزﻯ درخشان مراجعت نمود، و در دهكده مهرآباد چند مايلی تهران، كه وزرا، نمايندگان مجلس، افراد برجسته، اجتماعات عديده مردم از طبقات مختلف به استقبال رفته بودند روبرو گرديد. من وابسته نظامی بريتانيا، فرانسه، روسيه و تركيه بودم و كليه آنها را به سردار معرفی نمودم، كه با تمام آنها تعارفات را معمول داشت. پس ازآن مجلس اورا به سمت فرمانده كل قواﻯ نظامی معرفی نمود و بدين سان امتياز بخصوصی را كه شاه تعلق داشت به او تفويض و اعطا نمود.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;برخلاف آنچه بعضی ها انتظار داشتند، پس ازاينكه رضاخان به مقام نخست وزيرﻯ نايل آمد، به هيچ وجه از توجه او به ارتش كاسته نشد، ودرجزئيات وظايف نظامی دخالت داشت. دو روزبعد ازورودش به تهران، به نظرش خطوركرد، افسرانﻯ كه درخارج تحصيلات نظامی ديده اند درواحدهاﻯ نظامی بيشتر می توانند مثمر ثمر واقع شوند، دستور انتقال من را از ستاد انتقال من را از ستاد به تيپ سواره نظام صادرنمود. درآنجا به فرماندهی اسكادران سوم سنگين اسلحه تيپ سواره نظام منصوب شدم. درپايان ماه مارچ 1925 (فروردين 1303) پس از سه سال حملات مداوم تركمنهاﻯ يوموت به دهكده هاﻯ غير تركمن كه كليه دراثر تحريكات و اغتشاشات و توطئه و دسيسه هاﻯ ايرمُكرَمُ و پسرش ( كه بعداً دستگير شد و بوسيله حكومت تيرباران گرديد) يك تهاجم بوسيله كليه يوموت ها و كوكلان ها در مرزهاﻯ ناحيه تركمن شروع شد.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;گفته میشد كه اين تهاجم به تحريك شوروﻯ صورت گرفت و تمام تسليحات آنان ازطريق مرزها تهيه میگرديد.سردار مَعَززِ، خان بجنورد دستگير و با چند نفر از همراهانش به مشهد اعزام گرديدند، ايل او طغيان نمود و به تركمنهاﻯ گوكلان ملحق گرديد. تركيب اين نيروها يك قسمت از 5 قسمت لشكر مستقر درآن ناحيه را كه شامل گردان پياده نظام و اسكادران سواربود عقب راند و بجنورد را به محاصره گرفت و اين قسمت از ساير نقاط مملكت مجزا، و خط تلگراف بوسيله شورشيان قطع گرديد.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در جنوب يوموت هاﻯ متخاصم با دو هزار نفر افراد نيرومند از كوهها گذشتند و دهات اطراف بسطام را غارت و چپاول نمودند. بعضی از آنان به محلی دورتر به عباس آباد واقع در جاده شاهرود سبزوار يورش بردند. درهمين هنگام جعفر بيگ تركمن با قايقهاﻯ طويل خودبه دهكده هاﻯ خليج گرگان حمله ور و آنها را غارت كردند و اغلب آنها نزديك اشرف بودند. بعضی ازاين عناصر ارتجاعی احتمالاً تحت تلقينات و تحريكات دشمنهاﻯ خارجی قرار گرفتند كه از بوجود آمدن يك حكومت مركزﻯ مقتدر ناراضی بودن، و مطمئناً آنها پشتيبان اين قبايل شورشی بودند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما همكارﻯ و همگامی آنان بتواند آنان را موفق نمايد امكانپذير نبود و علت آن فاصله قبايل مختلف درايران بود. عدم تشابه و اختلاف و منافع و نتيجتاً رقابت سران ايلات، عدم ارتباط و نبودن انضباط درقبايل كوچك و طوايف، عدم علاقه مردان قبيله در عمليات متهورانه بطرز مستقيم درمواردﻯ كه چپاول و غارت و دزدﻯ و راهزنی درآن نبود و درحقيقت وجود ضد جنبش نظامی كه كليه از فرمانده كل قوا اطاعت می كردند، اگر جلوگيرﻯ آنان مقدور نبود، وقوع اغتشاش و شورش را معوق و بعده تأخير محول می نمود.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;رضاخان از به چنگ آوردن ودرك بيشتر موقعيتها و مسائل پيچيده سياسی از قدرتی غير معمولی برخورداربود و قصد ونيت خودرا ازهرگونه حركتی تا آخرين لحظه مكتوم می داشت. او می دانست چه می خواهد، و هرگز به خودش اجازه نمی داد كه با توجه به ملاحظات فرعی و غير اصولی يا بی ميلی يا عدم تمايل ديگران براينكه نمی خواستند منافع گسترده قدرتهاﻯ خارجی صدمه ببيند، انديشه ها و افكار خود را خنثی و عقيم گذارد. او متقاعد شده برايش باور بود كه هر پيشرفت واقعی با دخالت خارجيان درايران غير ممكن است، و تصميم گرفت هرگونه نفوذ و قدرت خارجی را درايران ريشه كن و قلع و قمع كند. او می دانست ايالات اغلب و بكرات دست افزار خارجيان از نظر فشار بر حكومت مركزﻯ بوده اند، هرگاه حكومت در مقابل پيشنهادات خارجيان بی ميلی يا مقاومت ابزار می داشت، يك مشورت و رايزنی و اندكی تشويق از طرف قدرتهاﻯ سودجو و نفع طلب كافی بود كه يك قبيله را درطريق مزاحمت و اذيت حكومت قرار دهند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;تا هنگام ظهور رضاخان حكومت به هيچ وجه قادر به دفع و ازبين بردن اين وضع نبود و فقط با تسليم شدن در مقابل تقاضاهاﻯ آنان اندكی از ناراحتيها می كاست، بنابراين به اين دليل و موارد ديگر او تصميم گرفت اين رويه را كه اغلب بوسييله قدرتهاﻯ خارجی اعمال می گرديد موقوف كند و از ميان بردارد. روﻯ اين اصل نه تنها قبايل را خلع سلاح نمود، بلكه با ازميان برداشتن تدريجی سيستم قبيله اﻯ و كمك به بعضی سران، آنان را تحت كنترل كامل حكومت مركزﻯ درآورد.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;آذربايجان بطوركلی خلاصی و رهايی يافت، و ايالت از مزاحمتهاﻯ عناصر فرصت طلب كه هر چند گاه به يكی بستگی داشتند نجات پيداكرد. بعد از شكست سميتقو كه هرباربه ايران مراجعت می كرد تعدادﻯ را غارت و می كشت، امير عشاير خلخالی دستگير و به دارآويخته شد، وبه همين نحو با بهادرالسلطان افشار رفتارگرديد.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شهسونها بوسيله نيروها مورد حمله قرار گرفتند و پس از شكست تسليم خود را اعلام كردند. خوزستان نيز تحت كنترل نظامی دولت درآمد و حال نوبت تركمنها بود.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دراواسط ماه می 1925 (خرداد 1303) تيپ پياده نظام گارد ضربتی پهلوﻯ ( متشكل از شكريازﻯ معروف) تحت فرماندهی سرهنگ پولادين مأمور گرديد بطرف بجنورد حركت نمايد، و بعد از سه هفته طی طريق به آن شهر رسيدند، شورشيان را به يك قريه غربی بنام بدرانلو راندند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;من به درجه سرگردﻯ ارتقاء رتبه يافته، و به فرماندهی گروهان اول تيپ خودم منصوب گرديدم. در سی و يكم ماه می (خرداد) با 210 نفر افسر و سرباز به طرف بجنورد حركت نمودم. از اينكه همسر و فرزندم دريك مملكت غريبه تنهازندگی كنند متأسف بودم، ولی بايد هرچه زودتر می رفتم. دربدو حركت فريفته كوههاﻯ زيباﻯ دوردست افق نيلگون گرديدم، آفتاب سوزان، درختان سپيدار سرسبز و خرم، دركنار دهكده ها، و سپس ستارگان درخشان درجلگه وسيع بدون حد و مرز جلوه بخصوصی داشت.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;همسرم و سرهنگ فرماندهم تا دهكده اﻯ دورافتاده به نام تُنباكوئی مرا همراهی كردند. درآنجا من شب را سپرﻯ نمودم، فردا هنگام صبحگاه ستون به طرف جنگ و ماجرا به حركت درآمد، ما بطرف آسياﻯ مركزﻯ و زردپوستان و تنگ چشمان باقيمانده ازنسل جنگجويان چنگيزخان وتيمورلنگ راهی شديم. چندين قرن اين نژاد مرزهاﻯ ايران را تهديد می كردند و به دفعات به درون مملكت يورش بردند. به گفته تاريخ نويسان ايرانی، كشتند، سوختند، ويران كردند و اين مصيبتهارا ازخود بجاﻯ گذاشتند. و ما اكنون دراين مسير بوديم كه تحول و مرحله ديگرﻯ به تاريخ باستانی ايران از نظر كشمكشهاﻯ ايران و توران كه هزاران سال پيش فردوسی شاعر شهير ايرانی در شاهنامه ازآن ياد كرده بيافرينيم. ما سه روز درسمنان اتراق كرديم، شهرﻯ در حاشيه صحرا، ازآنجا به دامغان كه نظير شهر قبلی بود به راه افتاديم، شب هنگام درآهوان ( كه به معناﻯ غزال و آهو می باشد و پناگاه اين قبيل حيوانات است) مانديم.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دراينجا افسانه اﻯ گوياﻯ آن است كه روزﻯ غزالی بوسيله يك شكارچی زخمی گرديد، پريشان و ناتوان در پيشگاه حضرت رضا (ع) ملجاء گرفت، امام آن را شفا بخشيد و زندگی دوباره عطا فرمود، فرمانی صادر كه نبايد درهمسايگی و مجاورت بر حيوانی آزار رسد، ازآن روز تاكنون اجتماع براين نصيحت گردن نهادند و اين فرموده را گرامی داشتند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شاهرود مركز ارتباطی مهمی بود، كه از آنجا جاده تهران بطرف مشهد ادامه می يافت و دو جاده ازآن خارج می شد، يكی بسوﻯ بجنورد و شوروﻯ و ديگرﻯ وديگرﻯ بطرف گرگان ( حليه جاده مناسبی از ميان خوش ييلاق به گنبد كاوس ساخته شده) كه 5روز درشاهرود اردو زديم. پس از خروج از دامغان ما در معرض تاخت و تاز و هجوم تركمن قرار گرفتيم كه من خيلی جدﻯ رعايت احتياط می كردم.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ما بسطام را كه دو ماه قبل صحنه بزرگترين و شديترين يورش و حمله تركمنها بود ودراين قرن سابقه نداشت پشت سرگذارديم، وپس از عبور از ججارم و شنخاس به دهكده كوچك تاردر دامنه آلاداغ، نه چندان دور از مقصدمان كه بجنورد بود رسيديم.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;روز بعد ما می بايست از طول كوهها كه طبق اطلاعات بدست آمده بوسيله ايل دشمن شادلو اشغال شده بگذريم، من از هر نظر خود را درآمادگی قرارداده و افرادﻯ اعزام داشتيم كه بعضی تپه ها را درمسيرﻯ كه فردا بايد ازآن طريق بگذريم اشغال وتحت نظر بگيرند، دراين موقع فرمانی از بجنورد دريافت داشتم. به من دستور داده شده بود كه به ججارم و شنخاس مراجعت وگذرگاههاﻯ كوهستانﻯ را كه از شمال غربی به دشت اسفراين منتهی میشد تحت نظر داشته باشم واز دههكده هاﻯ اين جلگه در مقابل تهاجمات تركمن حفاظت نمايم.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;من از اينكه به جلو بشتابم ودرجنگی كه درشرف انجام درنزديكی و مجاورت من بود معاف شده بودم، بنابراين مأمورين جستجوگر را بازخواندم و به ججارم بازگشتم.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;درحوالی شهر با مردﻯ سالخورده كه چندين سوار مسلح همراه داشت برخورد نمودم، او خان ناردين، يك ناحيه كوهستانی كه شامل دوازده دهكده بود وبين تركمن و ججارم قرار داشتند به حساب می آمد. او با صد سوار از قبيله تركی تيمورﻯ خود آمده بود، كه خود رادر عمليات مقابل تركمنها دراختيار من قراردهد.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ناردين ها قبلاً جزء وابستگان سردار مُعزز، ولی اكنون به حكومت پيوسته بودند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ما تصميم گرفتيم كه او محافظ گذرگاه ججارم – ناردين باشد، در حالی كه من قصد داشتم به شنخاس بروم كه تمام گذرگاههاﻯ كوهستانی شرقی را كه تركمنها ازاين طريق به جلگه و جاده تهران مشهد حمله می كردند محافظت نمايم. سه نفر پاسدار اعزام داشتم كه اين گذرگاهها را تحت نظر داشته باشند. بعد ازاينكه سه روز درشنخاس بودم، گزارشی از يكی از نگهبانان دريافت كه گروهی مهاجم در حدود 200 نفر از گذرگاه گذشته، وارد دشت شده و فاصله اﻯ ازآن را طی كرده اند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;من با افراد بلافاصله بطرف جنوب غربی، يورتمه و چهارنعل به حركت درآمديم. ولی وقتﻯ به محل شناسايی شده نگهبانان رسيديم، ستوان متصدﻯ امر گزارش داد كه تركمنها دو دهكده را چپاول و غارت نموده سی نفر به اسارت گرفته و ازطريق گذرگاه كوهستانی فرار اختيار كرده اند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در ششم جولاﻯ (تيرماه) دستوررسيد مسير خود را بطرف بجنورد از طريق شهاربورچاك ادامه دهم، از دامنه آلاداغ بالا روم و سپس به دره سبز در بشكارداش فرودآيم، ودرآنجا نزديك درياچه پر از ماهيهاﻯ فراوان كپور كه ظاهراً شكار آن منع و بايد اجازه داده شود كه به حد رشد برسند اردو برپا نمايم. روز هشتم به بجنورد رسيدم، شهرﻯ بود زيبا در دشتی سرسبز و خرم كه در جنوب آن تپه هايی به نظر می رسيد.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سرهنگ محمد خان پولادين فرمانده پياده تيپ پهلوﻯ در ميدانهاﻯ تقفگاه نيروها بسر می برد. بعد از دوروز تيپ به دهكده بدرانلو واقع در تپه هاﻯ غربی بجنورد حمله نمود. نيروهاﻯ كرد شادلو كه اين دهكده را همان شب اشغال كرده بودند بسختی دفاع می كردند، نهايتاً فرار كردند و بسوﻯ دره سملكان بطرف غرب متوارﻯ شدند. من مأمور تعيقيب آنان شدم، بعد از سبقت گرفتن از تيپ پهلوﻯ وبدون توقف، از بدرانلو گذشته به اولين دهكده بنام كريك واقع در سملكو حمله كردم و كردها را مجبور كرديم كه آنجا را تخليه نمايند. دهكده را به تصرف درآورديم و پس ازاين دهكده كه اشغان نام داشت كردها را تا چندين مايل دورتر تا دهكده پيار تعقيب نموديم كه اين دهكده دربالاﻯ تپه و مسلط بر دره بود.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بعد از چند روز سرتيپ جان محمد خان فرمانده تيپ پنجم به سملكان آمد و در دره اشغالی دو وز توقف نمود. درآنجا تصميم اتخاذ گرديد كه اين دره در اشغال تيپ پهلوﻯ و من توأماً باشد تا اينكه نيروﻯ كمكی از تهران برسد. برخلاف انتظارات من كه تمام لشكركشی چند هفته بطول انجامد، بيش از پنج ماه در دره باقی مانديم. وقت من صرف تعليم اسكادران، گردش اطراف دره، نظارت بر ناحيه و خواندن كتابهايی كه در آنها راجع به تركمنها و ايالت خراسان نوشته شده بود، می گرديد.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;يك بار تجربه اﻯ نامطبوع فرا گرفتم. من و مصدرم حسين آقا مشغول خوردن شام بوديم كه ناگهان صداﻯ شليك تفنگ به گوش رسيد و گلوله زوزه كشان از كنار سر من ردشد. من شمع را فوراً خاموش كردم و از كنار ميز برخاسته به درون تاريكی پناه گرفتيم، اما تير دوم شليك نشد. ما هرگز نفهميديم كه علت شليك اين تير به قصد كشتن من يا عامل تيراندازﻯ چه كسی بود.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;درآن موقع راه آهن نبود، كمتر جاده اﻯ يافت می شد كه اتومبيل بخواهد يا بتواند ازآن عبور كند. تمام نيروها مجبور بودند از خوزستان فاصله بيشاز هزار مايل را پياده طی كنند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-8150378161321548327?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/8150378161321548327/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=8150378161321548327&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/8150378161321548327'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/8150378161321548327'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2007/06/1303-13021925-1924_21.html' title=''/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-2169638846773763473</id><published>2007-06-21T07:46:00.000-07:00</published><updated>2007-06-21T16:09:43.957-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;لشكر كشی به تركمن صحرا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#990000;"&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;color:#ff0000;"&gt;1303-1302(1925-1924)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#990000;"&gt;از كتاب درخدمت پنج سلطان: نوشته تيمسار سرلشكر بازنشته&lt;br /&gt;حسن ارفع&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;از اولين شهر كوچك قصر شيرين كه بعد از مرز قرار گرفته گذشته وقبل از عبور از گذرگاه پاطاق كه با وزيدن باد &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شديد تؤام بود، آخرين درختان خرما را نظاره نموديم. نگاهی به عقب نمايانگر دشتهاﻯ وسيع عراق بود در حالی كه ايران در جلو ما قرار داشت. با زمينهاﻯ هموار، آب و هواﻯ خرم و سبزﻯ كاريهاﻯ كرند برخورد كرديم، در آنجا درختان سپيدار، بيد، چنار وخانه هاﻯ خشتی، مغازه هاﻯ كوچك باز در گوشه و كنار خيابانها وسكوت زياد و آرامش بيش از حد مردم نمايانگر آن بود كه ما عراق عرب را ترك كرده ودر ايران هستيم.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ما از سه گذرگاه، سه سلسله كوه قطع شده، بمانند آنكه ديوارهايی بدست مردان ساخته شده كه دشت را از شمال تا جنوب مسدود كرده بود عبور كرديم، خوشبختانه وقتی كه هوا روشن بود به بيستون در نزديك كرمانشاه رسيديم.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در اينجا خط نبشته سه زبانه داريوش كه بر سطح صاف يك تخته سنگ در خارج از دسترس حك شده بود كه تصديق و گواهی بر عظمت و شكوه ايران در گذشته و نمودار درون قلوب پر اميد ايرانيان بر تجديد سعادت و بزرگی ايران در آتيه است ديده میشد. آن شب ما به همدان و شب بعد از طريق دروازه قزوين كه سه سال و نيم گذشته دستور داشتم دفاع كنم وارد تهران شديم.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;يك رانندگی طولانی از ميان خيابانهاﻯ نيمه خالی منتهی به باغ ما گرديد كه با استقبال بهرام زرتشتی باغبان مواجه شديم. بهرام و همسرش در همان لباس زرتشتی ديده میشدند، و فتح الله پسر عموﻯ رستم كه بعنوان سرپرست قبل از رفتن به آذربايجان گمارده بودم در ارفعيه زندگی میكرد. تقريباً چهار سال منقضی شده بود و اطلاعی از وضعيت زندگی خود نداشتيم. فتح الله چادرهاﻯ گوناگون در باغ برپا و قوم و خويشان را جمع كرده بود. او كت زيباﻯ بلندﻯ به رنگ آبی با دگمه هاﻯ برنج پر درخشش بر تن، و سبيلی با موقعيت اجتماعی جديدش بر پشت لب داشت.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;هوا بسيار گرم بود و هيلدا معصومانه تقاضاﻯ آب می كرد، اما فرهنگ او در آن زمان كه چگونه در ايران زندگی كند فوراً شروع شد، زيرا وقتی گيلاس آب آورده شد تعداد كرمهاﻯ كوچك قرمز در آن می لوليدند. هنگامی كه او وحشت و تنفر خود را در كنار بهرام ابراز داشت او با كمال آرامش اظهار داشت شايد در تانك آب ماهی به اندازه كافی موجود نبوده.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;باغ بيش از اندازه مورد قبول هيلدا قرار گرفت، شش جريب محوطه باغ پوشيده از درختان زيبا و در درون آن استخر شناﻯ بزرگی وجود داشت، و بايد بگويم كه او در اين موقعيت با جرئتی كاملاً قابل ملاحظه برخورد كرد. فتح الله و همراهانش با قدردانی و تشكر مرخص شدند، يك زن خدمتكار و يك مصدر تحصيلكرده به منزل آورده شدند، و بعض تشكيلات برقرار گرديد و تانك آب نيز برداشته شد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;من ورودم را به رياست ستاد ژنرال جهانبانی گزارش دادم، كه با برخوردﻯ صميمانه و گرم روبرو شدم و چند روز بعد بعنوان افسر ارتباط بين ستاد عالی و وابستگان نظامی تهران منصوب شدم، و به همين نحو اين وظيفه را نسبت به وابستگان خارج بهعده داشتم كه ميان آنان نايب سرهنگ W.A.K &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;(اكنون سرلشكر بازنشسته) فرزر وابسته نظامی بريتانيا و سروان رنه بارترند ( ژنرال بازنشسته فعلی) كه رفاقت و دوستی من با آنان تاكنون ادامه دارد ديده می شدند. بعد از اينكه آذربايجان را ترك كردم و در طی دو سال اقامت در خارج، سياست و روش خلع سلاح قبايل سركش و برقرارﻯ كنترل حكومت مركزﻯ بر آنان با موفقيتهاﻯ بی ثبات در سراسر مملكت تعقيب شده بود.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;منظور مهم و فوق العاده رضاخان پس از آرامش آذربايجان برقرارﻯ كنترل حكومت در خوزستان و حوزه بختيارﻯ بود. در آنجا نفت كشف شده بود. نفوذ بيگانگان بالاترين ومهمترين عامل بحساب می آمد، وتيز هوشانه و محتاطانه از شمال كوهها تخطی ودست اندازﻯ میكردند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;او میدانست كه شركت نفت ايران و انگليس معنی ديگرﻯ جز حكومت بريتانيا كه اكثريت سهام را در اختيار دارد چيزديگرﻯ نيست، وپشتيبانی معنوﻯ خود را نسبت به شيخ خزعل در محمره و رؤساﻯ قبايل بختيارﻯ دريغ نمیدارد، و تصور و توجه بر اين دارد كه اين وضع مناسب و آسانتر از آن است كه با استقلال فكرﻯ حكومت مركزﻯ كه ممكن است بطور امكانپذير تحت نفوذ و تسلط غير دوستانه روسها قرار گيرد كنار آيد. و رضاخان میخواست كه به اين وضعيت غير عادﻯ و خارج از معمول يكباره و براﻯ هميشه خاتمه دهد.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سريعترين راه براﻯ رسيدن به خوزستان از طريق اصفهان بود كه جاده لونج ناميده میشد كه واقعاً راهی صعب العبور و مناسب براﻯ عبور وسايل چهار چرخه نبود، ولی با بستن پل در نقاط كم عمق رودخانه كارون اين امر امكانپذير میشد. راه سلطان آباد، خرم آباد و دزفول كه از ناحيه ساكنين ايلات وحشی لرستان میگذشت از نظر اعزام نيروﻯ لازم براﻯ آرام كردن اين قبايل مشكل به نظر میرسيد. بنابراين در سال 1923(1301) يك ستون از طريق اصفهان راهی شد. سران بختيارﻯ عواطفی غير دوستانه از خود ابراز نداشتند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ولی معهذا، وقتی ستون وارد كوههاﻯ صعب العبور و ناهموار بختيارﻯ گرديد، در دره هاﻯ تنگ به كمين نشسته بودند و متجاوز از صد نفر از سربازان جان خود را از دست دادند، باقيمانده آنان ناچارازعقب نشينی به اصفهان گرديدند. رضاخان همچنان كه غير قابل لرزش بود از پشتكار و ثبات قدم بسيار بهره مند و تصميمی غير قابل تزلزل داشت وتا اجراﻯ آن كسی مطلع نمیشد.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سپس متقبل شد و عهده دار گرديد كه بدواً لرستان را آرامش بخشد و از اين طريق به خوزستان راه يابد. او نيروها را در جاده هرسين در حوالی كرمانشاه، همدان و بروجرد متمركز نمود، وبايك حركت و جنبش متحد المركز بعد از عبور از گذرگاههاﻯ كوهستانی، نيروهاﻯ حكومتی دشت خرم آباد را اشغال و لرهاﻯ دشمن را پراكنده و به دشت شمال خوزستان به دزفول رسيد.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در اوايل سال 1924 (1302) پس از اينكه سردار معزز رئيس ايل كُرد شادلو را خلع سلاح و حكومت موروثی را در بجنورد برانداخت وكنترل حكومت مركزﻯ را در آن ناحيه استوار نمود، يك ستون نظامی مركب از 300 نفر مردان قوﻯ تيپ مشهد از بجنورد بطرف خراسان حركت خود را آغاز ورهسپار بسوﻯ تركمن صحرا گرديدند. در اينجا دويست نفر افراد سواره نظام غير منظم كوكلان از نظر كمك به برقرارﻯ آرامش ياغيان يموت به آنان پيوستند، ظاهراً اين اقدام بواسطه روابط غير دوستانه كوكلان با يموت صورت گرفت.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سرهنگ فرمانده ستون مرتكب اشتباه شد و نيروﻯ خود را به دو قسمت تقسيم نمود، شمالی و جنوبی، شماليها به سراسر اترك و مراوه تپه شروع به پيشروﻯ نمودند، در حالی كه جنوبيها با خود او حركت را به بيست مايلی جنوب در ميان تپه هاﻯ جنگلی بالاﻯ رودخانه گرگان آغاز كردند. هر دو ستون همزمان مورد حمله يموت ها قرار گرفتند، كوكلانها در اواسط جنگ به خويشان تركمن خود پيوستند، و نزديك به يك صد سرباز كشته و همين تعداد نيز اسير گرديدند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سرهنگ با باقيمانده ستون كه يك سوم بود فرار اختيار نمود كه چگونگی را گزارش كند، و اسرا در ميدان فروش برده (كريم ايشان) در معرض فروش گذارده شدند. رضا خان هيچگاه بی احتياط نبود و اين قبيل مسائل موجب تحريك و تهييج او نمیشد.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;تصميم گرفت كه موضوع را در خوزستان فيصله بخشد، و هيچ نيرويی را بر عليه تركمنها اعزام نداشت. تمام نيروﻯ آماده با تعداد ژاندامرﻯ جمعاً چهل هزار نفر بودند، افسرﻯ را براﻯ مذاكره و گفتگو در باره خريد اسرا با دخالت و ميانجيگرﻯ رؤساﻯ كوكلانها اعزام داشت. يموت ها حاضر شدند اسرا را با دو مسلسل كه در اختيار آنان قرار گرفته بود با قيمتی مناسب بفروشند ولی تفنگها و اسبان را براﻯ خود نگاه داشتند. رضاخان در تعقيب نقشه هاﻯ خود براﻯ خوزستان در اوايل پاييز سال 1924(1302) گروههايی از ارتش را در مرز اين ايالت آماده فرمان متمركز نمود. گروه شمالی تحت فرمان ژنرال احمدﻯ در اطراف دزفول، و گروه جنوبی در ناحيه بختيارﻯ تحت فرماندهی ژنرال زاهدﻯ.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در شروع امر، ژنرال زاهدﻯ حمله را آغاز كرد ونيروﻯ بختيارﻯ را تحت رهبرﻯ امير مجاهد كه باشيخ خزعل اتحاد برقرار نموده بود شكست داد. امير مجاهد حكومت رضاخان را تقبيح كرده بود كه با صدور اعلاميه قبايل را تحريك نموده كه نسبت به وفادارﻯ به خاندان قاجار طغيان نمايند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بعد از اينكه زاهدﻯ بهبهان را اشغال و متعاقباً چم زيدون راتصرف كرد، سايرسران بختيارﻯ روحيه خود را از دست دادند وسر تسليم وانقياد فرود آوردند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ابراهيم برادرم در آن موقع در بوشهر بسر میبرد، در آنجا او نظارت و سرپرستی پياده كردن وسايل نظامی را كه در فرانسه و بريتانيا خريدارﻯ نموده بوديم وانتقال آنها از طريق بوشهر، شيراز، اصفهان به تهران بعهده داشت، كه بيشتر طول راه بسته ها میبايست بوسيله حيوانات حمل شوند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اين راه مشكل و پر مشقت از آن جهت در نظر گرفته شده بود، زيرا وقتی كه تصميم اتخاذ گرديد كه&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اين مصالح ( ابزار و آلات جنگی) با كشتی از طريق بصره، بغداد، خانقين، به كرمانشاه، همدان و سپس به تهران ارسال گردد، حكومت عراق كه تحت قيموميت بريتانيا بود از عبور اين جنگ افزارها خوددارﻯ ورزيد. مدعی شد كه در معاهده 1920 (1298) شرايطی قيد و به امضاء رسيده، طبق اين معاهده عبور مصالح جنگی و نقل و انتقال به درياﻯ سرخ، درياﻯ عربی و خليج فارس منوط به كنترل قدرتهاﻯ بزرگ فاتح در جنگ جهانی میباشد.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بريتانياﻯ كبير، فرانسه و ايتاليا به ايران يادآور شدند كه براﻯ حمل و نقل سلاحها بايد اجازه و تصويب اين سه دولت كسب گردد، و هنگامی كه ايران ادعا نمود كه وابسته به اين موافقتنامه نمیباشد، دفتر خارجی به امضاﻯ پرنس فيروز استناد نمود كه ايران قبول نموده كه طبق اين معاهده عمل نمايد. معهذا حكومت ايران بوسيله پدرم كه نماينده ايران در معاهده ملل بود به اعتبار اين امضاء و همبستگی ايران اعتراض نمود، همچنان كه مجلس نيز از تصويب معاهده خوددارﻯ نمود.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر &lt;span style="font-size:100%;color:#000099;"&gt;ادامه دارد&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#660000;"&gt;این خاطرات درپنج بخش درنشریه گنگش در سال 2003 انتشاریافته بود.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/19809138-2169638846773763473?l=gengesh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gengesh.blogspot.com/feeds/2169638846773763473/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=19809138&amp;postID=2169638846773763473&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/2169638846773763473'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/19809138/posts/default/2169638846773763473'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gengesh.blogspot.com/2007/06/1303-13021925-1924.html' title=''/><author><name>Genes</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05345376843221684147</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='17' src='http://1.bp.blogspot.com/_fqW2P051M7Q/S3oA_1xJiPI/AAAAAAAAAEE/qLIpNobM3cQ/S220/g.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-19809138.post-3149755243691364586</id><published>2007-06-12T14:42:00.000-07:00</published><updated>2007-06-12T14:54:35.450-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;شهروند ایران، اما برابر حقوق در تمامی &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;عرصه‌ها!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;نگاهی &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;به مقاله آقای داریوش همایون ؛&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#000099;"&gt;"شهروند ایران یا شهروند قوم؟"&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#990000;"&gt;وهاب انصاری&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#990000;"&gt;&lt;a href="mailto:Wahab_anssari@yahoo.de"&gt;Wahab_anssari@yahoo.de&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;* &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بدون تردید نیرویی که حق رأی را برای حل و فصل مسائل سیاسی ملیت‌های ایرانی به رسمیت نشناسد، هیچ راه دیگری غیر از زبان زور و سرکوب برای حل مسائل ملی در ایران برایش متصور نیست. از همین زاویه زبان آقای داریوش همایون هیچ اعتمادی را در میان ملیت‌های ایرانی بوجود نخواهد آورد. زبان ایشان زبان سرکوب و پایمال کردن حقوق ملیت‌های ایرانی است. در طول صد سال اخیر، یکی از مهمترین مولفه های چالشهای سیاسی و مبارزاتی مردم کشورمان، خواسته ها و مبارزات ملیتهای ایرانی بوده است. در این دوران بدلیل موقعیت مهم ژئوپلیتیک ایران و اهمیت موقعیت استراتژیک آن برای ابرقدرتها و وجود جنگ سرد، گره خوردن منافع بخش عمده احزاب و شخصیتهای سیاسی جناح راست ایران، که حاکم بر قدرت بودند، با منافع قدرتهای رقیب اتحاد شوروی، قبل از اینکه به مسئله ملی درایران از زاویه سیاسی و بعنوان یکی از معضلات حل نشده بخش بزرگی از مردم ایران نگاه بکنند، نسبت به خواسته ها و تمایلات فرهنگی- سیاسی بخش بزرگ مردم ایران از دیدگاه ناسیونالیستی، سیاستهای یکسان سازی و مبارزه علیه خواسته ها و تمایلات ملیتهای ایرانی حرکت کرده اند. با توسل به زور قدرت نظامی – سیاسی حکومت مرکزی دست به سیاست یکسان سازی زبانی – فرهنگی زده اند. به همین خاطر هم بعد از قطع روند انقلاب مشروطیت بدست رضاخان همواره خواسته های فرهنگی – سیاسی ملیتهای ایرانی به یکی از چالشهای مرکزی، مبارزاتی بخش بزرگی از مردم ایران تبدیل شده است. متاسفانه برای عده ایی هنوز علیرغم تحولات ژرفی که در جهان و منطقه صورت گرفته است، ملیتهای ایرانی همچنان برایشان نه بعنوان شهروندان برابر حقوق ایران در تمامی عرصه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بلکه بعنوان مهاجرانی که میتوانند اختیاری زبان مادریشان را بیاموزند، مطرح هستند. اکنون که از دوران جنگ سرد خبری نیست، برای قدرتهای جهانی در تحولات ایران و منطقه پارامترهای دیگری عمل می کنند. سوال مرکزی این است که آیا احزاب و سازمانها و شخصیتهای سیاسی ایران خواهند توانست، خود را از چنبره ایدئولوژیهای خود ساخته ناسیونال - شونیستی، خلاص بکنند و به خواسته های ملیتهای ایرانی پاسخی در خور و راه حلهای دمکراتیک و متمدنانه برای حل مسئله ملی در ایران ارایه بدهند؟ اکنون بحث چگونگی برخورد به خواسته های حل نشده ملیتهای ایرانی، به یکی از چالشهای مهم در میان جامعه سیاسی ایران تبدیل شده است. جریانهای سیاسی و شخصیتهای ایرانی با توجه به سابقه تاریخی، علایق و منافع سیاسی خود نسبت به چگونگی حل مسئله ملی در ایران، پاسخهای متفاوتی میدهند. در طیف مشروطه خواهان سلطنتی ایران، مواضع آقای داریوش همایون علیرغم اینکه ایشان در عرصه سیاست ایران میخواهد بعنوان نماینده لیبرال دمکراسی شناخته بشود، اما در رابطه با حل مسئله ملی و پاسخهای ایشان به خواسته های برحق ملیتهای ایرانی، آغشته به ناسیونال-شونیزم عظمت طلبانه ایرانی است، که در طول تاریخ معاصر ایران این ناسیونال-شونیزم با اتکا به نیروی سرکوب حکومتهای مرکزی به ضرر ملیتهای غیر فارس عمل کرده است. در طیف راست جامعه ایران تغییر و تحولات فکری در زمینه حل مسئله ملی در ایران کمتر به چشم میخورد، طیف وسیعی از آنان همچنان بر افکار ناسیونال- شونیستی پافشاری میکنند. تا آنجایی که آقای همایون سخن از "حقوق سیاسی اقوام" در ایران را بر نمی تابد.آقای داریوش همایون از مصوبات سازمان ملل و اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقهای آن نیز تعبیر خود خواسته ای دارد. در مصوبات سازمان ملل و اعلامیه جهانی حقوق بشر از حقوق و خواسته های اقلیتهای ملی و قومی سخن به میان آمده است. ایشان در مقاله ای زیر عنوان "شهروند ایران یا شهروند قوم؟" مینویسد: ”در سوی ديگر آنچه را که در ميثاق های پيوست اعلاميه جهانی حقوق بشر، پياپی و به اصرار "حقوق سياسی افراد متعلق به اقليت های مذهبی و قومی" ناميده شده به اقوامی که هر کس می تواند تعريف خودش را از آنها داشته باشند می بخشند؛ و نه تنها به ملت يگانه ايران بلکه به حقوق شهروندی نيز که ميراث بيست و پنج شش سده تلاش بهترين های انسانيت است پايان می دهند. در هردو سو ملاحظات تنگ و اشتباه آميز تاکتيکی، "راه دوزخ (تجزيه و پاکشوئی قومی) را، (به پشتيبانی بيگانه،) با نيات (نا) خوب هموار" می کند." آقای همایون معلوم نیست با اتکا به کدامین فاکتهای تاریخی از برآوردن "حقوق افراد متعلق به اقلیت های مذهبی و قومی" به احقاق حقوق اقلیتهای مذهبی و قومی و ملی میرسند. در ایران ترکهای آذربایجانی همواره در تمامی سطوح دولتی – نظامی و سیاسی حضور داشته اند، اما هیچگاه حقوق فرهنگی – سیاسی ترکهای آذربایجانی نه تنها در ایران تامین نشده است، بلکه در طول تاریخ همواره هر برآمد جنبش فرهنگی – سیاسی ترکهای آذربایجان سرکوب شده است. راه تامین حقوق سیاسی ملیتهای ایرانی نه با دادن حقوق سیاسی به افراد آنها، بلکه با تامین حقوق سیاسی ملیتهای ایرانی به مثابه بخشی از شهروندان ایران مطرح است. در یک سده اخیر ایران نیز ملیتهای ایرانی همواره بعنوان بخشی از شهروندان ایران، در شکل احزاب، جنبشها و حرکتهای ملی در منطقه محل زندگی اشان برآمد سیاسی-فرهنگی داشته اند. کردستان و آذربایجان و ترکمن صحرا نمونه هایی قابل اتکا بعنوان فاکت تاریخی هستند. چهره ها و شخصیتهای برجسته ملی همانند قاضی محمد، پیشه وری و توماج نه بعنوان شخصیتهای قائم به ذات بلکه برآمده از حرکتهای ملی ملیتهای خود بوده اند و نه خود و نه دیگران می توانستند آنان را جدا از جنبشهای ملی اشان تعریف بکنند. آنانی هم که هر چند از ترک و کرد و ترکمن در بالاترین سطوح کشوری بوده اند، هیچگاه نه خود و نه دیگران توانستند، آنان را در پیوند با ملیتهایشان توضیح بدهند. در نتیجه جنبشهای ملیتهای ایرانی، با خواسته های ملی اشان تعریف می شود. در سده اخیر ایران نیز جنبشهای ملی، ملیتهای ایرانی در هر برآمدی حضوری قوی و پر رنگ در تحولات سیاسی کشور داشته اند. دیگر این جنبشها را نمی توان با قدرتهای خارجی و یا جدا از مردمشان توضیح داد. باید واقعیتهای این جنبشهای ملی را به مثابه بخشی از جنبش دمکراسی خواهی سراسر ایران پذیرفت. نادیده گرفتن حرکتهای ملی، ملیتهای ایرانی لطمات جبران ناپذیری را به جنبش دمکراسی خواهی ایران خواهد زد.آقای داریوش همایون مخالفت خود با نشست برلین – گردهمایی بخشی از جمهوریخواهان با مشروطه خواهان سلطنتی، را ابراز کرده و مهم ترين دستاورد دو نشست پيشين آنان، که اینک در تدارک سومین نشست خویش اند، را وارد کردن مقوله حقوق سياسی اقوام ايران در گفتمان سياسی می داند. از این قرار آقای همایون همرزمان مشروطه خواه سلطنتی خود را در عقب گردشان از مواضع گذشته خود در باره مسئله ملی، مورد انتقاد و سرزنش قرار داده است. آقای داریوش همایون در مطلبش مینویسد: "پس از چند ماهی فروکش کردن بحث ها يکبار ديگر مسئله قومی ــ در جا هائی با هدف کمرنگ کردن يکپارچگی ملی ــ بالا گرفته است." آقای داریوش همایون به خواسته های ملیتهای ایرانی در جهان امروز که تحولات بین المللی و منطقه ای و داخل کشورمان را نادیده می گیرد، همچنان با نگاه جنگ سردی و ناسیونال-شونیستی نگاه میکند. بر خلاف ادعایش که میخواهد وحدت ملی ایرانیان را حفظ بکند، به تفرقه و جدایی ها کمک می کند و آنجایی که ملیتهای ایرانی برای احقاق خواسته های خود ویژه اشان –حقوق شهروندیشان- برآمد بکنند، آنان را محکوم و اگر دستی در قدرت داشته باشد، قطعا آنان را سرکوب خواهد کرد. چرا که آقای همایون در جای دیگر مطلبش مینویسد: "ولی هر گامی در مسير بد مخاطرات خود را دارد، ... انحراف هرچه بزرگ تر، ايستادگی دربرابر آن لازم تر. از دو انحرافی که اکنون مبارزه با جمهوری اسلامی را 
